| شناسه خبر:3081 | شنبه, 19 دي 1388 08:11 |
نسخه چاپی ارسال به دوستان
|
| خانه ام بیت رهبری است! |
|
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ رانندهاش کمربند نبسته بود/ جریمه شد 02هزار تومان/ 31 هزار تومانش البته به خاطر سیگار بود/ «وینستون» میکشید/ ریهاش آسیب میبیند ولی در عوض/ محصول آمریکایی را آتش میزند/ چرا کسی آنهایی را که «بهمن» میکشند، جریمه نمیکند؟!/ مگر«22 بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟/ من کاری با قوه قضائیه ندارم/ دلم برای محافظان سران فتنه میسوزد/ که به جای حفاظت از انقلاب/ مجبورند مراقب جان شیخ بیسواد باشند/ سربسته بگویم/ این سختترین کار دنیاست/ شیعه علی بودن و محافظت از عثمان/ تا که این پیرهن/ دوباره شر نشود. چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ به رانندهاش مرخصی داده بودند/ به من هم مرخصی دادند/ امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد/ هان ای دشمن!/ از این پس قصه/ همین است/ ساندیس نظاممان را میخوریم/ از مرخصیاش استفاده میکنیم/ سوار اتوبوس میشویم/ و در خیابان/ علیه شما شعار میدهیم و / در برابرتان تمام قد میایستیم/ ما همهمان حکومتی هستیم/ من مستأجر نیستم/ خانهام «بیترهبری» است/ بیت رهبری/ خانه فقط «سیدعلی» نیست/ کاشانه ما هم هست/ ناشیانه حرف نزنید/ ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار میکنیم/ تا وقتی حاکم، «علی» است/ راهپیماییهای ما/ همه حکومتی است. چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ رانندهاش میگفت/ 22 بهمن/ نوشابه و ساندویچ هم میدهند/ ما/ 22 بهمن هم میآییم/ برای چنین ملتی/ که جانش بر کف است/ جان باید داد/ جمهوری اسلامی به مردمش میرسد/ حرفی هست؟!/ ما با رهبرمان/ آنقدر «نداریم» که/ هر وقت اراده کنیم/ چفیهاش را میگیریم/ حرفی هست؟!/ آنقدر دوستش داریم که/ با یک اشارهاش/ نشانی خیابان انقلاب را میگیریم و میآییم/ ساندیس هم میخوریم/ حرفی هست؟! /سران غرب/ به فکر مردمان خود باشند/ که اول سال نو/ از سرما یخ نزنند/ ما اینجا/ رابطهمان با رهبرمان گرم گرم است/ خاک بر سرت سارکوزی/ به ما چه که مردم فرانسه/ میخواهند/ سر به تن تو نباشد؟!/ نظام ما با ساندیس و نی و تیتاب و هوندا 125/ همه حیثیت «همه ابرقدرتهای دیگر+1+5» را به بازی گرفته/ ما تا ساندیس داریم بمب هستهای میخواهیم چه کار؟/ حالا دیدی که ما چرا/ انرژی هستهای را/ برای مصارف صلحآمیز میخواهیم؟!/ شما هر وقت/ نی ساندیس نظام ما را حریف شدید/ آن زمان حرفی نیست/ ما هم میرویم سراغ نیزه. راستی!/ یادم رفت بگویم/ برای این دلنوشته که تقدیمش میکنم به مولایم خامنهای،/ 2 تا ساندیس گرفتم/ یک تیتاب/ حرفی هست؟! به نقل از"وطن امروز" |
| نظرها |
|---|
|
ناصر:
اینجا تو اصفهانه ما 9 دی وجود نداشت
ولی 8 دی به ما هم ساندیس و اضافه کار و مرخصی و چه و چه دادند ...
فقط از اونجا که " آتش در نیستان" فتاده بود هممون با هم ساندیسا رو بردیم خونه تا منزل! نیز از فیوضاتش بهره برند
راستی یادم رفت بگم
از اونجا که در شهر ما دجال و شیخی نیست عاشورای حسینی ای داشتیم و به یاری مشتی پابرهنه ی ساندیسی چیزا قبل از اینکه چیز کنن چیز شدن ...
خیلی باحاله ها ...
تازه 22 بهمن هم یه عده از همون چیزا تو رودخونه چیز شدن ...
امیدوارم شما هیچ وقت چیز نشین (سه شنبه, 04 اسفند 1388 22:53)
|
|
Guest:
بابا کی از اون سر شهر برای ساندیس 150 تومانی 500 تومان کرایه میده میاد این سر شهر (سه شنبه, 13 بهمن 1388 13:25)
|
|
محمد حسین:
عالی.همین (دوشنبه, 12 بهمن 1388 00:23)
|
|
نرگس:
خیلی قشنگ بود و می خواهم بگویم که در آن حرفی نیست ، برادرم نوشته هایت حرف ندارد
(سه شنبه, 06 بهمن 1388 20:30)
|
|
Guest:
بدان و آگاه باش که در این راه تنها نیستی پس با قلمت با اقتدار بنویس (سه شنبه, 06 بهمن 1388 06:55)
|
|
majid:
ایول به مرامت ولایت مدار÷ هلو÷جیگر (یک شنبه, 04 بهمن 1388 13:04)
|
|
Guest:
به به!
دم قلم و ني سانديست گرم (شنبه, 03 بهمن 1388 07:10)
|
|
Guest:
ahsan mashaallh (پنج شنبه, 24 دي 1388 17:28)
|
|
Guest:
به قول آقا "طیب الله انفاسکم" .
دمتان گرم و مسیحایی. واقعاً عالی . لذت بردیم. (پنج شنبه, 24 دي 1388 05:17)
|
|
Guest:
عالی (چهار شنبه, 23 دي 1388 11:42)
|
|
narsisuss as landan:
motashkeram baradar azezam ta shoma azezan ra darim hich negran rrahbar azezeman nestem motashekeram koda hefzetan konad (دوشنبه, 21 دي 1388 23:09)
|
|
Guest:
ahsand bradar (دوشنبه, 21 دي 1388 23:00)
|
|
Guest:
این دروغ هم از آن دروغ های شاخ دار بود! آفرین داری پیشرفت می کنی (یک شنبه, 20 دي 1388 13:53)
|



چهارشنبه / اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه/ پلاک اتوبوس / ایران 11 نبود/ نه از آن قدیمیها بود/ نه از این لیزریها / پلاک اتوبوس «BB-C068028H» بود/ و پلاک پدرم در جبهه«AK-S022-91H» / من با همین اتوبوس / رفتم راهی سرزمین نور شدم و / بوسه زدم بر خاک کرخه نور/ امسال عید / باز هم با همین اتوبوس میخواهم بروم جنوب/ من هنوز هم سوار هوندا 125 پدرم میشوم / پدرم روی همین موتور/ موتور ضدانقلاب را در همین خیابانهای تهران پایین آورد/ 200 کلاهک هستهای اسرائیل/ حریف هوندا 125 پدر من نشدهاند!/ پدر من/ روی همین موتور/ به شهادت رسید ولی/ اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود/ و خرمشهر «المحمره»/ زیر لاستیک هوندا 125 پدر من/ هنوز هم دارد استخوانهای آمریکا خرد میشود/ امروز هم فتنهگران / از صدای هوندا 125 «بابااکبر»/ بیشتر از هیبت ماشینهای ضدشورش نیروی انتظامی میترسند.




