شناسه خبر : 49558
شنبه 27 شهريور 1395 , 16:42
اشتراک گذاری در :
عکس روز
ادبیات ایثار و شهادت

شرایط روحی روانی خانواده های ایثارگران

یکی از استرس های بسیار شدید برای هر شخص، فقدان یکی از والدین بالاخص پدر در دوران کودکی است و تاثیراتی که این مسئله تا ابد بر ذهن و روح کودک می گذارد

امین امان الله پور - یکی از استرس های بسیار شدید برای هر شخص، فقدان یکی از والدین بالاخص پدر در دوران کودکی است و تاثیراتی که این مسئله تا ابد بر ذهن و روح کودک می گذارد به هیچ وجه قابل پاک شدن نیست. حتی کسانی که ظاهراً هیچ آسیب ظاهری از نظر جسمی در جبهه ندیده اند، حضور در آن فضای پر تنش و سخت، شنیدن غریو توپ ها و خمپاره ها و صدای انفجارها، دیدن شهادت و مجروحیت دوستان و همرزمان و درگیری با خصم متجاوز و لمس کردن کمبودها و مشکلات و ... تاثیرات بسیار عمیقی بر روح و روان آنان گذاشته است که به هیچ وجه قابل انکار نیست.

 این امر در مورد کسانی صدق می کند که صرفا در جبهه حضور داشته اند و بنا بر فرض حتی 1% هم مجروح و جانباز نشده اند. حتی کسانی که در شهرهای خود در زمان جنگ مرتب صدای آژیر قرمز را می شنیدند و بطور مداوم در معرض و خطر حملات هوائی و موشکی بوده اند، فشارهای شدیدی را به علت استرس های وارده تحمل کرده اند. امروزه فشار عصبی و استرس بلای قرن و سرمنشا اصلی بیماری هاست. حال با این وصف حساب آنها که آسیب های شدید جسمی و روحی از گلوله ها و بمباران ها و حملات شیمیایی دیده اند روشن می شود. همه این مسائل در نهایت باعث شکنندگی و آسیب پذیری شدید جسمی و روحی جانبازان و بالاخص عزیزان شاهد (فرزندان شهدا)می شود.

در اینجا تفاوت هائی بچشم میخورد که باید کاملا مورد مداقه قرار گیرد. رزمندگان و جانبازان بعلت حضور و درگیری مستقیم در جبهه و توانائی ابراز خشم و نفرت نسبت به دشمن غاصب وضعیت بهتری دارند و بیشتر مشکلات فعلیشان آسیب های جسمی و یا روحی است. آزادگان سرفراز، آن کبوتران مهاجر شکسته بالی که اوج قساوت و سنگدلی بعثیان را با تمام تار و پود جسم و روح خویش تجربه کرده اند، قصه های پرغصه ای دارند که دل سنگ ها را نیز آب می کند.

اما در نهایت این عزیزان علیرغم همه فشارها وسختی ها به آن حد از بزرگی روح و استقامت و پایداری رسیده اند که هماره بعنوان الگوی برتر زندگی و مرگ! برای همه انسان های آزاده جهان باقی خواهند ماند .

اما وضعیت خانواده و نزدیکان درجه اول مانند پدر ومادر و یا همسر و فرزندان شهدا و جانبازان کاملا متفاوت بوده و اصلا قابل قیاس با خود آنها نیست. در میان همه آنها نیز وضعیت فرزندان شهدا و جانبازان شاید مشکل تر باشد. زیرا پدرو مادر ، همسر و یا خواهر و برادر معمولا به آن حدی از رشد و آگاهی فکری ومذهبی و اجتماعی رسیده اند که ضمن تجزیه و تحلیل قضیه بتوانند بنحوی همه مصائب و مشکلات را بعنوان معامله با خداوند حساب نموده و تا حدی آرام شوند (بهرحال خود زمانی عزیزان خود را راهی جبهه ها کرده اند!) اما قضیه فرزندان و کودکان شاهد کاملا متفاوت است.

 چرا خود را جای آن بچه ای نمی گذاریم که هنوز متولد نشده، بابایش شهید شده است؟! و یا از زمانی که کمی خوب و بد را فهمیده، پدرش را ساکت و غمگین روی ویلچر دیده و از محبت و حضور واقعی پدر بی بهره مانده است! چرا خود را جای همسران جانبازان بالاخص جانبازان ( اعصاب، شیمیائی و قطع نخاعی ) نمی گذاریم که با سکوت و رضایت همه دردهائی را تحمل می کنند که دیگران با همه ادعاهایشان حتی یک هفته یا یک روز هم قادر به تحمل آنها نیستند و چرا ؟! ...

 بسیاری از فرزندان شهدا عملا توسط پدربزرگ و مادر بزرگ (که عمدتا سالخورده و داغدیده اند) بزرگ شده اند و یا بعلت ازدواج مجدد مادر مشکلات پیچیده و دشوار دیگری را تحمل کرده و می کنند. لذا یکی از مشکلات اصلی عزیزان شاهد کمبود اعتماد به نفس و ضعف روحیه خودباوری و اتکاء به خویشتن است که رفتارهای غیراصولی و ترحم آمیز دیگران ( که معمولا با افراط ها و تفریط های غیرمنطقی همراه است ) آن را تشدید می کند. مشکلات شخصیتی مذکور به همراه احساس گناه و حقارتی که در قسمت قبل توضیح داده شد، ممکن است باعث شود تعدادی از فرزندان و یا خانواده شهدا سعی کنند به هر نحو ممکن نگذارند کسی از سهمیه داشتن آنها مطلع شود و یا گاهی از نظر ظاهری و تیپ لباس خود را به شکلی نشان می دهند که کسی حتی تصور اینکه این شخص ممکن است فرزند شهید یا جانباز باشد را نیز نکند!

البته لازم به ذکر است که عده ای از آنها هم مایل نیستند، علیرغم همه زحمات و مشقاتی که در خانواده به علت فقدان پدر و یا بیماری و نقص عضو و جانبازی او تحمل می کنند، از طرف بعضی ناراضی ها مسئول پاسخگوئی به مشکلات مردم مانند ( گرانی، عدم اشتغال و...) نیز باشند !

مسئله بسیار مهم این است که بسیاری از عزیزان شاهد با وجود همه آن مشکلات و مسائل بغرنجی که تعدادی از آنها بیان شد و تعدادی دیگر حتی قابل درک و بیان هم نیست به موفقیت های بزرگی در زمینه های مختلف علمی آموزشی فرهنگی و هنری نائل گردیده اند که همه، حاصل دعای خیر شهیدان و تلاش ها و کوشش های شخصی خودشان و فعالیت هائی است که متولیان آنها اعم از خدمتگزاران در ارگان ها و سازمان های مربوطه و یا سرپرستان قانونی آنها با اشک چشم و خون دل انجام می دهند اما با توجه به عنوان مقاله که لزوم بازبینی کلیه مسائل در زمینه آسیب شناسی این عزیزان را متذکر می شود، حتی اگر تعداد اندکی از آنها دچار مشکل باشند باتوجه به اینکه عملا سرپرست ایشان بعد از شهدا ما هستیم و هرچند گفتن و شنیدن این مسائل برای ما تلخ و ناگوار است اما من علیرغم تمایل، به بازگوئی و واشکا فی مشکلات آنها (درحدامکان) پرداختم.

کد خبرنگار: 17
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
سلام دوست عزیز احسنت بر شما کار کارشناسی بزرگی کرده اید . فرزندان شاهدوایثارگر حاضرند مثل بقیه افراد جامعه با آنها رفتار شود اما افسوس ..................
با سلام در تائيد حرفهاي شما ما يك همكار داشتيم كه فرزند شهيد بود كه گلوي پدرش توسط ضد انقلاب بريده شده بود و اين در 9 سالگي پدرش را در آن وضعيت ديده بود .
اولا تيك عصبي در چشمش داشت
دوما لكنت زبان داشت
سوما نتوانست بود درسش را بيشتر ار پنجم ابتدايي ادامه دهد (لذا بعنوان خدمات استخدام شده بود )
به جهت عصبي بود هميشه با مسئولين اداره مشكل داشت
......
لذا ميطلبد كه بنياد مسئوليتهايي كه در قبال ايثارگران دارد بپذيرد و راحت از كنار آنها نگذرد
سلام
من هم جنازه پدرم را با چندین ترکش وزخم در 6 سالگی دیدم حال هروقت بیاد می آورم آن صحنه را اعصابم بهم میریزد .
همسر وفرزندان جانبازان نه معیشت دارند نه از دست خود جانباز به دلیل مریضی ونا توانی وکلافه بودن وموجی بودن امنیت دارند خوش به حال مسولین
بنام خدا،
مدتی ست که مرسوله های حقیردرسایت نمی نشینداماشایدنوبتمان نشده یاهنوزتیترنوشته مابه خط انتشارنرسیده علــی ایحال،
خودبنیــادشهیددرایتم تعین درصدش یک نوع بیماری که خیلی هم حائزاهمیت است وموردتاکیدپزشکان است ومتخصصان براین عقیده هستندکه این نوع بیماری تاآخرین لحظه عمرهمراه بیماراست بیماری ptsdاست این بیماری که شاخه ای ازبیماری روحی روانیست نشئت گرفته ازشرایط سخت است وقتی فرزندی جنازه پدرش راخلاصه همه زندگیش میباشدغرق درخون حمل میکندوسراپاخون آلوددرقبروزیرخروارهاخاک میگذارداین صحنه ازفجیح ترین وپراسترس ترین صحنه هاییست که باهیچ مسکنی،مخدری،ساکت نمیشودونمیتوان این دردرابسادگی ترمیم کردیک بیخوابی ساده نیست که بایک لورازپام ۱میلی بتوان درمانش کرداین بیماری دقیقامرکزروح انسان رادرطول شبانه روزموردهجوم قرارمیدهدجان بازی که تلوزیون منزلش راکه جلوکودکانش میباشدراتکه تکه میکنداین ازروی خماری موادمخدرنیست یااینکه ایشان نوع بیماری راذاتی به ارث نبرده بلکه شرایط جنگ صدای خمپاره هاشلیک توپ ها،جمع کردن جنازه های عزیزانش ودوستانش ایشان رامبتلابه این بیماری کرده که طی چندین باربصورت مکرربسمع مسئولان رسانیدم امامتاسفانه کسی گوش شنوایی نداشت خودمن دوبرادردارم که هردودچاربیماری فوق طبق نظریه فوق تخصص میباشندومن این مطلب رابارهابه مدیران بنیادمنتقل کردم که کسی اقدامی ننمودواینک دوفرزندیک شهیدپیشکسوت جنگ بخاطراستعمال ونگهداری مواددرزندان بسرمیبرندواین درداست ودردرابارهاگفته ام ازهرسمتی بنویسی بازهم درداست ولی این نوشته های ماتنهاانعکاسش بخودماست نه کسی سردردی داردنه کسی حل میکتدبحران هارا
درباره عدم اعتماد به نفس که نوشته بودید، نکته بسیار مهمی است. حقیر 35 سال دارم و 3 سالم بود که پدرم در شلمچه شهید شد. هرچه از عمرم می گذرد بیشتر کمبود ایشان را حس می کنم و در مسائل کاری هم با اینکه از نهاد های علمی معتبر کشور مدرک بالا دارم، عدم اعتماد به نفس بسیار حقیر را آزار می دهد.
البته آنها که این مشکلات را ندارند نمی فهمند سخن ما را و فقط می گویند بنیاد کمکشان می کند! بگذار در نفهمی خود غوطه ور باشند تا قیامت...
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردنمایشگاه مجازی کتاب تهرانصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi