27 مهر 1396/ 28 محرم 1439
شناسه خبر : 54566
1396,شنبه 14 مرداد15:25
اشتراک گذاری در:
عکس روز
دلنوشته یک جانباز موجی....!

ای کاش همراه همرزمانمان می رفتیم!


بارها و بارها در همه جا گفتم و باز هم میگویم. ای کاش همراه دوستان و همرزمان میرفتیم. چه آسان و سبکبال. رفتنی، نه به خاطر دروغ و هزاران مشکل ایجاد شدهِ بعد از جنگ.

ای کاش همراه همرزمانمان می رفتیم!

علی اکبر - سلام برادرم...

بارها و بارها در همه جا گفتم و باز هم میگویم.

ای کاش همراه دوستان و همرزمان میرفتیم.

چه آسان و سبکبال.

رفتنی، نه به خاطر دروغ و هزاران مشکل ایجاد شدهِ بعد از جنگ.

من هم مانند دیگر دوستانِ جانبازم روزانه بعلت اعصاب وروان شدید، قرص های فراوانی نوش جان می کنم.

سالهاست در اثر فرو رفتن گلنگدنِ اسلحه در کف پا ناتوان در راه رفتن هستم.

مجروحیتِ موج انفجار، به علت اصابت گلوله تانکِ دشمن، در پشت خاکریز و مدفون شدن من زیرِخروارها خاک و گِل در صحرای تفیده شلمچه (عملیات کربلای پنج) و خون ریزی از گوش و... از آن زمان گاها تشنج می کنم. وگوشِ آسیب دیده و دست وپا وکمرِ ترکش خورده.

ما جانبازانِ (موجی) اعصاب و روان امروزه، اگر داروی خودمان را به موقع نخوریم مردم و جامعه (نه همه مردُم) ما را به چشم دیوانه نگاه می کنند!

به قول معروف...خودمانیم!،

وقتی خانوادهِ خودِ ما تحمل رفتار ما را ندارند، از دیگران چه انتظار باید داشت؟!

وقتی فرزندان ما می گویند آنهایی که شما را به جبهه فرستادند... و الان مانند دستمال چِرک شما را بیرون پرت کرده اند، باید جوابگو باشند، چرا از ما انتظار تحمل؟

به والله گریه خون برایمان کم است.

وقتی برای فرماندهانمان، مسوولین دولت و... صدها نامه و شکوائیه ارسال می کنیم و حرف ما را نمی شنوند، چه باید کرد. مگر نه این است که حرمت مسحد را متولی آن باید نگه دارد؟

آنگاه که صدای غرشِ خمپاره و توپ ها و گلوله ها و حتی نزدیکتر، نارنجک ها را سپر جانِمان میکردیم خبر از امروز نداشتیم. همسایه.

آری برادر، من مانند همه جانبازان و رزمندگان و در کل همه ایثارگران دست به جایی برای گرفتن حق خود نداریم و برای حفظ حرمت خون شهدا، انقلاب، امام شهیدان، و مهمتر از همه رهبر معظم انقلاب مان، سوختن وساختن را ترجیح میدهیم. ولی آنان که دستی در کار دارند باید بدانند آن شب هایی که امکان رفتن به خط مقدم و یورش به خاکریز دشمن سخت بود، و فرمانده پشت بی سیم فریاد میزد و می گفت من از شما امشب کل یوم عاشورا وکل عرض کربلا میخواهم... و آن سان که فرمانده تیپ می گفت باید این دژ (سه راه مرگ در شلمچه) را با گوشت وپوست وخون خود حفظ کنید و آن موقعی که بیش از بیست وچهار ساعت توان پشتبانی نبود واز گرسنگی و تشنگی لَه لَه می زدیم، دیگر جز تعداد انگشت شماری رزمنده و نیرو دست فرمانده نمانده بود!

باشد. ما باقرص و دارو کنترل اعصاب خودمان را داشته باشیم و با جسم ناتوان و روحی خسته روزگار مان بسختی بگذرد تا دیگران فرصت گرفتن سهم خود از سفره انقلاب را داشته باشند! تا دیگرانِ با مدالهای ورزشی،و عناوین خود، سهم خواهی کنند و منصب، قدرت و هزاران جایگاه های ریز ودرشت در کشور را از آن خود کنند.

ما، یعنی همه ایثارگران اعم از جانباز، رزمنده، خانواده شهید، آزاده و حتی آنهایی که هنوز گمنام هستند، سهمی را از انقلاب طالب نیستیم و نخواهیم بود.

بدانید ما جان،خون و سلامتی خود را برای سهم خواهی از سفره انقلاب در کف نگذاشتیم.

ما جان خود را در راه آرمان و عقیده، اسلام، انقلاب و میهن عزیزمان به طبع آن پیروی از ولایت از دست داده ایم تا خون آنانی که قبل از ما ایثار کردند حفظ و حرمت خونشان نگهداشته شود تا این انقلاب بدست نا اهلان و نامحرمان نیافتد.

به امید بیداری دست اندرکاران و مدیران ایثارگران(بنیادشهید) برای حفظ حرمت این عزیزان و توجه واقعی به تعیین درصد واقعیِ جانبازان، که فقط برای آسایش و آرامشی که امروز بدان نیاز دارند به حق شان برسند تا جسم و روح خسته و ناتوانشان را کمی هم شده در این مدت کوتاهی که به سرای آخرت رهسپارند بدست بیاورند. ما فقط چند صباحی آرامش روح و جسم ،برای ان همه کابوس، رنج ها، موج گرفتگی ها، ترکش ها و گلوله ها نیاز داریم.

 

ارادتمند شما علی اکبر ... رزمنده شصت ماه حضور داوطلبانه در جبهه های جنگ و جانباز.


کد خبرنگار : 17


رزمنده     جانباز     دلنوشته علی اکبر                                




نظری بگذارید
chapta

بدون ویرایش از شما
بیشتر...
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.