22 آذر 1397/ ۰۵ ربيع الثاني ۱۴۴۰
شناسه خبر : 61557
1397,یکشنبه 15 مهر10:33
اشتراک گذاری در:
عکس روز

ماجرای مستأجران شهید در رشت


شهید مصطفی حق شناس در ششمین روز از هفتمین ماه سال ۱۳۲۴ در قزوین متولد شد و سالها بعد، در رشته عمران به تحصیل پرداخت. او بعد از انقلاب، رییس کمیته انقلاب اسلامی اراک شد و در حالی که یک پسر و ۲ دختر از ازدواجی که در سال ۱۳۴۹ انجام داده بود به یادگار گذاشت، در سومین روز از شهریور ۱۳۶۱ به دست منافقین در اراک به شهادت رسید.

کتاب «مصطفای خوبی ها» را یکی از همشهریان او به نام محسن نجفی نوشته و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس قزوین و نشر صریر آن را به چاپ رسانده اند.

این کتاب شامل روایت ۱۳ نفر از اقوام و دوستان شهید است که سعی کرده اند مطالب بکری را از صندوقچه خاطراتشان درباره شهید حق شناس به نویسنده کتاب منتقل کنند.

«مصطفای خوبی ها» ۸۸ صفحه دارد و می شود آن را از کتابفروشی های معتبر به قیمت ۵۰۰۰ تومان تهیه کرد.

در انتهای کتاب نیز تصاویری از شهید حق شناس آمده و تلاش شده همه خاطرات در یک صفحه مجزا، صفحه آرایی شود.

آنچه در ادامه می خوانید، دو روایت از بین روایت های این کتاب است:

غلبه بر تنهایی
وقتی منزل شهید حق شناس در رشت مستأجر بودیم، به دلیل اینکه هر هفته نمی توانستیم به قزوین بیاییم و با خانواده های خود دیداری تازه کنیم، گاهی اوقات به خصوص روزهای جمعه به شدت دلتنگی خانواده می شدیم. یک بار این دل تنگی های خود را به همسر آقای حق شناس گفتیم و کلی برایش درد دل نمودیم. همسر آقای حق شناس هم آن دلتنگی ها را به گوش ایشان رسانیده بود. یک عصر جمعه ای، درب اتاق را زدند و وقتی در را باز کردم، دیدم همسر آقای حق شناس است. از ما خواست که به حیاط بیاییم، گویا آقای حق شناس با ما کاری داشت. وقتی به حیاط آمدیم رفتیم روی ایوان نشستیم. آقای حق شناس هم آمد و روی پله ها بافاصله از ما نشست. بدون اینکه حرفی به ما بزند با صدای زیبایش شروع به تلاوت قرآن کریم کرد. بعد از تلاوت آیات نورانی کلام الهی، از مصائب و غریت اهل بیت (ع) برایمان گفت، از بی بی دو عالم حضرت زهرا (س) و دختر صبورشان حضرت زینب کبری (س). ما ۴ نفر که از صبح دلتنگ دیدار با خانواده بودیم با شنیدن آن حرف ها شروع به گریه کردیم، ولی آن اشکها بسیار ما را آرام کرد. از آن به بعد دیگر کم اتفاق می افتاد که احساس دلتنگی به ما دست بدهد، چون آرامشی در دل داشتیم که بر تنهاییمان غلبه می کرد.
عفت رسولی

برادر واقعی
سعی کرده بود قضایی را در منزلش ایجاد کند که توأم با معنویت و خدامحوری باشد. من او را هرگز یک صاحب خانه نمی پنداشتم، بلکه به معنای واقعی برادر و یاورم بود. باوجوداینکه با ما نسبتی نداشت، اما به تمامی احوالات ما رسیدگی می کرد. اگر من و یا هر کدام از هم اتاقی هایم مریض می شدیم اجازه نمی داد به تنهایی بیرون برویم، شال و کلاه می کرد و همراه با همسرش با ما به دکتر می آمد. اگر از نظر مالی نیاز پیدا می کردیم، بلافاصله نیازمان را تأمین می کرد. هیچ گاه خط قرمز رابطه با نامحرم را زیر پا نگذاشت و بسیار مراقب بود کاری نکند که خلاف رضایت خداوند متعال باشد. همه این رفتارها باعث شد که همیشه در میان خانواده ام، بازار بیان نیکی رفتار و کردار ایشان و همسر گرامش داغ باشد.
زهرا قزوینیان




کتاب     کمیته انقلاب اسلامی     شهید                                




نظری بگذارید
chapta

بدون ویرایش از شما
بیشتر...
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.