22 آذر 1397/ ۰۵ ربيع الثاني ۱۴۴۰
شناسه خبر : 61809
1397,شنبه 19 آبان13:10
اشتراک گذاری در:
عکس روز

نگران بود مردم عشایر عراق روی مین بروند


نگران بود مردم عشایر عراق روی مین بروند

در اسفند ماه سال 1378 ، در خدمت شهید فتحی زاده ماموریت تعقیب و شناسایی گروهک منافقین را در مرز عراق بر عهده داشتم، در حین حرکت متوجه تعدادی مین شدم، با عجله شهید کاظم را صدا زدم، او در جلوی ستون حرکت می کرد. گفتم مثل اینکه داخل میدان مین هستیم ! به محض شنیدن گفت: همانجا که هستی، بایست و تکان نخور ! سپس اسلحه اش را به طرف من پرتاب کرد و من آن را گرفتم. آستین هایش را بالا زد. گفت: می خواهم معبری باز کنم. گفتم: اینجا که ملک پدری ما نیست دنبال ماموریت برویم، بگذار این مین ها بمانندتا هموطنان کسانی که این ها را برای قتل ما کاشته اند، روی آنها بروند و تکه پاره شوند.

کاظم گفت: باز کردن این معبر هم به درد خودمان می خورد و هم جانوران زبان بسته ی این منطقه نجات می یابند.گذشته از اینها در این منطقه تعداد زیادی عشایر دامدار عراقی تردد می نمایند و خنثی کردن این مین ها، خشنودی خدا و بندگانش را به دنبال دارد.با این اعتقادات، تعداد زیادی از مین ها را خنثی و معبر بزرگی را باز نمود وسپس به طرف خاک عراق حرکت کردیم.

مسافتی که طی کردیم، متوجه یک پایگاه نظامی در منطقه شدیم. با احتیاط کامل، پایگاه را شناسایی کردیم. معلوم شد پایگاه متعلق به گروهک تروریستی منافقین است.

در داخل یکی از سنگرهای متروکه اطراق کردیم. شهید از من خواست تا نقشه منطقه را از داخل کوله پشتی بیاورم. نقشه را آوردم. علیرغم اینکه شهید آموزش نقشه و نقشه خوانی را در هیچ دانشگاهی فرا نگرفته بود و فقط در زمان جنگ، در خط مقدم ، تجربی یاد گرفته بود، در اولین نگاه به نقشه موقعیت گروه خودمان را پیدا کرد. انگشت خود را روی یکی از خانه های نقشه قرار داد و گفت: مختصات این پایگاه در این نقطه قرار دارد. با استفاده از قطب نما و امکانات دیگر حدس کاظم را تایید کردم.

پس از اتمام شناسایی، شهید فکری به نظرش رسید. از ما پرسید که آیا حاضریم تا تاریک شدن هوا در آنجا بمانیم و با استفاده از تاریکی هوا ، به پایگاه منافقین ضربه بزنیم؟ به دلیل شناسایی، عدم دسترسی به نیروی کمکی، عدم ارتباط بی سیمی و بعد مسافت با خاک کشورمان، با پیشنهاد کاظم مخالفت شد.

به طرف خاک مقدس کشورمان حرکت کردیم و در بین راه آب آشامیدنی تمام شد. قصد داشتیم مقداری آب را از تنها چشمه شیرین منطقه برداریم. تعداد زیادی از عشایر دامدار عراقی که اکثر آنها مسلح بودند را مشاهده کردیم. به گونه ای از داخل شیارها و دره ها حرکت کردیم که آنها ما را ندیدند.

به نزدیکی چشمه رسیدیم. چشمه داخل یک شیار قرار داشت و تپه ای مشرف به آن بود. شهید کاظم از من خواست روی تپه دیده بانی بدهم تا آنها از چشمه آب بیاورند.

آن ها راهی به طرف چشمه شدند و من به سرعت روی تپه رسیدم و در یک سنگر متروکه استقرار پیدا کردم. پس از لحظاتی متوجه شدم تعدادی از زنان عشایر دامدار عراقی در کنار چشمه هستند. با ایما و اشاره شهید کاظم را مطلع ساختم. آنان نیز خود را داخل نیزارها مخفی کردند. پس از مدتی زنان عراقی که تعداد آنها حدوداً 5 نفر بود، چشمه را ترک کردند.

پس از رفتن زنان عراقی، با دقت به منطقه نگاهی انداختم، پس از اینکه به اطمینان رسیدم، دوستان را خبر کردم که مشکلی دیده نمی شود و آنها می توانند به طرف چشمه بروند.

آنها به چشمه رفتند و آب آوردند. با لحن شوخی به شهید کاظم گفتم:شما که قصد داشتید به پایگاه منافقین حمله کنید ، ولی الان با مشاهده چند زن عراقی خودت را مخفی کردی؟ شـهـیـد رو به من کرد و گفت: به خدا قسم کاظم فتحی زاده رضایت دارد که در این منطقه ، بدنش تکه تکه شود و به دست خانواده نرسد، اما راضی نیست که این زن ها با دیدن او احساس رعب و وحشت کنند.

شهید ادامه داد که پارسال ماموریت مشابهی داشته و ناخودآگاه به یکی از زنان عراقی در حال چراندن احشام برخورد کرده و به شدت ترسیده بود. کاظم به زن عراقی گفته بود: من مسلمانم ، خواهر و مادر دارم، تو هم مثل مادر و خواهر من هستی. شهید گفت که زن عراقی مقداری آرامش پیدا کرده اما او به خاطر این کار خود را سرزنش کرده و عذاب وجدان او را آزار می دهد. شب را در منطقه سپری کردیم، روز بعد پس از عبور از دره ها و شیارها و ارتفاعات منطقه، به پادگان بازگشتیم.

96 ماه از جنگ می گذشت و پاکسازی مناطق آلوده به مواد منفجره شروع شد. پاکسازی بیش از 2500 هکتار از زمین های دشت های مهران، میمک و کولک را به اتمام رساند. همیشه می گفت باید خون من در مهران ریخته شود، در کنار خون شهیدانی که در این خط از میهن ریخته شده است. بیست ودوم اسفند 1378، به همراه سایر نیروهای مهندسی تخریب عازم منطقه عمومی مهران شدند. مین های ضد تانک، والمر و دیگر مین های کاشته شده یکی پس از دیگری خنثی می شد. کاظم گفته بود با مین های خطرناکی مواجه هستیم و چون چند سال از کاشتن آنها گذشته بود و رسوبات، آنها را فرا گرفته بود، کار خنثی کردن را مشکل می کرد.

در ادامه کار، کاظم با یک مین ضد تانک برخورد می کند که با مین دیگری در زیر تله شده بود. انفجار مهیبی سراسر دشت مهران را فرا می گیرد و جویبار خلوص کاظم به خدا منتهی می شود.

راوی: الله مراد درویشی








نظری بگذارید
chapta

بدون ویرایش از شما
بیشتر...
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.