28 مرداد 1398/ ۱۸ ذو الحجة ۱۴۴۰
شناسه خبر : 64408
1397,پنجشنبه 16 اسفند11:03
اشتراک گذاری در:
عکس روز

عاشقانه ای به شکل افقی!


هر روز و هر شب، خاکریزها، با اشک ‏ها و دعاهایتان گره می‏ خورد. شما، درشتناکی شب را با تکبیرهای فاتحانه ‏تان درهم می‏ شکستید و روزهای سنگر را سپیدتر از بال ‏های کبوتران می‏ کردید...

عاشقانه ای به شکل افقی!

فاش نیوز - بغض‏ های حقیر ما، روبه ‏روی تصاویر گلگون شما سراریز می‏ شود و راه را برای کلام می‏ بندد؛ با شما شقایق ‏هایم. از شما چه باید گفت و چه باید نوشت؟

واژه‏ های خاکسترگونه ما، فقط بلدند روبه ‏روی شما ضجه بزنند. اما کاش می ‏دانستند که یاد شما حرکت است؛ حرکتی برای بهبودی وضعِ «بودن». چه باید گفت که شما حنجره‏ های خود را عبور دادید تا آن سوی مرزهای تکبیر، آن سوی مرزهای ندیدن؛ جایی که واژه‏ای یافت نمی‏ شود تا شما را با آن ستود. اصلاً شما که برای تحسین برانگیزی قلم‏ های ما بوسه بر عطر پرواز نزدید!
 
 
هر روز و هر شب، خاکریزها، با اشک ‏ها و دعاهایتان گره می‏ خورد. شما، درشتناکی شب را با تکبیرهای فاتحانه ‏تان درهم می‏ شکستید و روزهای سنگر را سپیدتر از بال ‏های کبوتران می‏ کردید. ما مانده‏ایم و یاد شما. بدا به حال ما، اگر یاد شما را زندگی ما قاب نگیرد. اینجا فراوانند داغ‏ های کمرشکن و زخم‏ هایی که شما مرهمشان هستید؛ شما را می‏ گویم که نگاهتان رفت و در جهت قبله پروانه ‏ها خانه کرد.
 
وقتی دست نوشته ‏های شما خوانده می‏ شود، در می‏ یابیم که شما نام دیگر خورشیدید و قرابتی نزدیک با خود عشق دارید. وقتی وصیت ‏نامه‏ های شما را می‏ خوانند، تازه می ‏فهمیم چرا با عزم آخرین نفراشماآسمان چمدان خود رابست وکوچید تا بر شرم خویش نیفزوده باشد وقتی عکس شما را در ذهن خویش ورق می ‏زنیم، تازه می ‏فهمیم که عکس ‏های تک تک شما اشاره می ‏کرده است به بهترین فصل حیات و ما غافل بودیم. حال ما مانده‏ ایم و دستانی که به دیواره‏ های قفس می ‏خورد. ما مانده‏ ایم و نام جاوید شما که از لمس رهایی، خنده می ‏زند. ما مانده‏ایم و موسم یاد شما که روزهای ما را ترمیم می‏ کند.
 
براستی که بهترین تعریف و تعبیر از شما عرشیان و روشنی بخشان راه عشق را پیر مرشدتان خمینی کبیر(ره) فرمودند: شهدا شمع محفل بشریت اند؛سوختند و محفل بشریت را روشن کردند و رفتند....
 
 
وقتی که نگاهم به کتاب هایی مانند «شناخت دین»، «منازال آلاخره» و کتاب هایی مثل کتب شهید مطهری افتاد؛ کتاب های کاهی که معلوم بود متعلق به سال های پیش است. اما آنچه بیشتر توجه ما را جلب کتاب ها کرد اسم رضاکریمی (شهید رضا کریمی) بود. ورق زدن کتاب ها و دیدن دست نوشته های صاحب کتاب باعث شد برای نشستن پای درد دل مادر شهید مصمم تر شویم. مادران شهید و خانواده شهدا سند حقانیت آرمان‌های ما هستند و تاریخ گواه رشادت‌های مادران شهداست. گرچه شهدا نیازی به توجه ما ندارند؛ چرا که خود «عند ربهم یرزقون» هستند و این ما هستیم که نیازمند نام و یاد و یادگیری از رفتار آن عزیزان هستیم. امیدوارم که مقبول افتد و روز جزا مدیون شهدای عزیزی که از تمام هستی خود گذشتند تا ما امروز امنیت داشته باشیم، نشویم. یکی از آن مردان مرد، رضا کریمی بود که اصل و تبارش منتسب است به سلحشوران یل بختیاری! 
 
شهید رضا کریمی در اول فروردین ماه سال 1348در شهرستان اندیکا در روستای اسلام آباد (شاه آباد سابق) درخانوده ای مذهبی سنتی متولد شد و عشق و به دلیل ارادت این خانواده به امام هشتم، او را رضا نامیدند. رضا دوران تحصیلی دبستان و راهنمایی را درمدرسه شهید شهسواری فعلی گذراند. یکی از بستگان این شهید در ارتباط با ایام نوجوانی شهید کریمی این گونه نقل می کند:
 
ایام نوجوانی شهید کریمی مصادف شد با دوران تاریخی انقلاب اسلامی. با اینکه نوجوانی بیش نبود، در تظاهرات و راهپیمایی علیه رژیم ستم شاهی شرکت می کرد. گفتنی است همزمان با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 1357، دهه دوم  زندگی او با رونق گرفتن مساجد، هیئات و پایگاه های بسیج و جذب جوانان و نوجوان به این کانون ها که محل تربیت فرماندهان و رزمندگان  بزرگی بودند، رقم خورد و رضا نیز فعالیت خود را در مسجد امام حسین (ع) پایگاه بسیج شهد نظرپور روستای اسلام آباد، واقع در شهرستان اندیکا  آغاز کرد. او جذب بسیج شد و پا به پای دیگر جوانان روستا شروع به فعالیت های فرهنگی کرد.
 
مادر شهید کریمی خاطره زیبایی از فرزندش به یاد دارد و می گوید: "یک وقتی می دیدم همسایگان و بچه های محل می گفتند رضا فرمانده پایگاه بسیج محله شده. وقتی آمد منزل رو بهش کردم و گفتم: رضا! می گویند شما فرمانده شدی!؟ ...با لبخند درجواب گفت: نه مادر، من فقط یه بسیجی هستم و به تکلیفم که خدمت به انقلاب و اسلام  است عمل می کنم..."
 
شهید کریمی علاقه وافری به تحصیل علم و مطالعه کتاب، خصوصا کتب دینی و آشنایی با مفاهیم و احکام دین داشت. وقتی وصیتنامه شهید کریمی را مطالعه می کنید گویا بجای یک جوان نوزده ساله، با یک مرد کامل و یک اسلام شناس یا یک نویسنده توانمند مواجه می شویم که نشان از مطالعه و شوقش نسبت به کتاب و کتاب خوانی دارد. البته از تعداد زیادی کتاب که صفحه به صفحه و خط به خط آنها توسط آن شهید بزرگوار  مطالعه شده  می توان این موضوع را فهمید.
 
شهید رضاکریمی وقتی فقط 17سال داشت که احساس تکلیف کرد و سلاح بردوش گرفت و عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل  گردید. مادرش نقل می کند که رضا آمد قفل درب کمد را شکست، شناسنامه  خود را برداشت و راهی جبهه‌ها شد...
در گردان سلمان به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شد و به وظیفه  و تکلیف خود که پیکار با دشمنان بود عمل کرد...
هرموقع رضا از جبهه برمی گشت دوستان و آشنایان و جوانان فامیل دور او جمع می شدند و او از خاطرات جبهه‌ها  می گفت، که این هم به خاطر اخلاق و رفتار خوب شهید کریمی بود که همگان را مجذوب خود می کرد..
 
در سفر آخر که به مرخصی آمده بود، یکی از آشنایان، شب قبل از اعزام  سوال کرد: آقا رضا! ان شاءالله دفعه بعد چه تاریخ برمی گردید ...؟!
شهید کریمی پاسخ داد که ان شاءالله  دفعه بعد افقی بر می گردم(شهید می شوم )....
دقیقا همان هم شد. سال 1367، 27 اردیبهشت ماه در منطقه عملیاتی شلمچه و در عملیات بیت المقدس 7، ساعت پنج بعد از ظهر، بر اثر اصابت ترکش خمپاره، مزد مجاهدت های خود را گرفت و به آروزی دیرینش یعنی درجه‌ رفیع شهادت نایل آمد و به خیل همقطاران و همرزمان شهیدش پیوست.
 
پیکر پاکش درکوی شهدای اسلام آباد آرام گرفت تا نشانی برای هدایت همگان باشد........
*خلاصه ای از وصیتنامه شهید رضا کریمی به شرح زیر می باشد: 
«بسم الله الرحمن الرحیم فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیواه الدنیا بالاخره من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما»، (مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات دنیا را بر آخرت برگزیدند جهاد کنند و هرکس در این جهاد کشته شود یا پیروز گردد زود باشد که او را در بهشت برین پاداش بزرگی دهند.
و در خدمت به اسلام و انقلاب از همدیگر پیشی بگیرید، برای انقلاب و اسلام عزیز فرزندانی صادق و وفادار باشید که عزت دنیا و آخرت شما در اطاعت از امام خمینی عزیز و پیروی از روحانیت  معظم می باشد......
 
مرا درسر بجز عشق خدا نیست... 
دلم از عشق او یک دم جدا نیست....
آنان که به سر در طلب کعبه دویدند.....
چون عاقبت امر به  مقصود رسیدند......
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست...
به امید سرکویش پرو بالی بزنم.......
 
راوی: حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا محمدی، پیشنماز مسجد الله اکبر 
به کوشش خدری از مسجد سلیمان

 


کد خبرنگار : 23


دفاع مقدس     شهدا     عاشقانه     فاش نیوز                            
Reply
no
1
yes
1
قنبر مبارز
1397/12/16 - 15:33
ماشالله حاج آقا چه بیان شهدایی توانمندی داشته ؟
چه شهید رشیدی . چقدر این رنگ سبز لباس سپاه به دل می شینه . من خیلی این رنگ روحیه بخش رو دوست دارم .
یه چیز بگم ؟
شما هم مثل من فکر می کنید نورانیت شهید به دل این روحانی جوان و بزرگوار متجلی شده . خیلی زیبا بود

Reply
no
0
yes
1
ارش
1397/12/18 - 09:13
عالی

no
0
yes
1
1397/12/18 - 19:38
20


no
1
yes
1
1397/12/19 - 01:27
محتوا دلنشین وزیبا از جنبه کیفی عالی .و از نظر کمی 20 ..
ا جرکم عند الله .






نظری بگذارید
chapta

بدون ویرایش از شما
بیشتر...
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.