شناسه خبر : 70317
یکشنبه 05 آبان 1398 , 17:00
اشتراک گذاری در :
عکس روز

چایخانه‌ای مقر خدمات مردان و زنان به جبهه

ستاد شهید علم‌الهدی در محل چایخانه سنتی اهواز ایجاد شد تا درآنجا برانکارد، چادر، کیسه خواب، چراغ‌های گرم‌کننده، تجهیزات انفرادی و این اواخر حتی سلاح‎های سبک و سنگین

روایتی از یک چایخانه و رزمنده‌های زن کوچکش

 چایخانه سنتی اهواز یا انبار شهید علم‌الهدی اهواز و ستاد بیت الزهرای تهران جزو نخستین مراکز پشیبانی جبهه و جنگ بودند که امکانات مورد نیاز جبهه‌ها را از طریق مردم تامین می‌کردند.

ستاد شهید علم‌الهدی را مادر شهید این شهید بزرگوار راه انداخت، در محل چایخانه سنتی اهواز. مادر علم‌الهدی خانم‌ها را جمع کرده بود آنجا و در آن ستاد برانکارد، چادر، کیسه خواب، چراغ‌های گرم‌کننده، تجهیزات انفرادی و این اواخر حتی سلاح‎های سبک و سنگین را بازسازی و تعمیر می‌کردند تا زود به جبهه برگردند. خانم مجذوبی مسئول خواهران ستاد شهید علم‌الهدی می‎گوید: در ستاد تقسیم کار شده بود و هر قسمت مسئول خاصی داشت. در سالن‌های بزرگ خیاطی و لباس‌های ترکش خورده و پاره را مرمت می‌کردیم. در حیاط لباس‌ها را می‌شستیم. استخری هم بود که از آن برای شستن پتوها استفاده می‌شد. 150 نیروی ثابت داشتیم که وقتی عملیات می‌شد بیشتر هم می‌شدند. بعضی خواهرها سه یا چهار سال آنجا خدمت می‌‎کردند و بعضی تمام جنگ آنجا بودند.

خانم موحدی مسئول انبار ستاد شهید علم‌الهدی اهواز تعریف می‌کند: شب‌های عید تلفن از شهرستان‌ها یک لحظه قطع نمی‌شد. بالاخره مجبور می‌شدیم از هر شهر 10 نفر را بپذیریم. گاهی در زمان حمله تعداد خواهران به دو هزار نفر هم می‌رسید. عده‌ای از این خواهران خط‌شکن بودند. یعنی تا لباس خونی می‌آمد اول آن‌ها می‌رفتند لباس‌ها را می‎شستند. اغلبشان همسران، مادران و خواهران شهدا بودند. خون‌های لباس‌‎ها را که می‌شستند ذکر می‎گفتند و گریه می‎کردند.

طاهره قاسمی نیز از چایخانه اهواز روایت کرده است: هر سال چند روز مانده به عید مادر و مادربزرگ و پدربزرگم و گروهی از آقایان و خانم‌ها می‌رفتند به چایخانه اهواز که شده بود پایگاه شهید علم‌الهدی. آقایان پتو و پوتین و خانم‌ها لباس‌ها و ملحفه‌های رزمندگان را می‌شستند. هنوز 10 سالم تمام نشده بود که مادرم من را همراه خودشان می‌برد. هر روز از هشت صبح تا اذان و بعد از نماز و ناهار تا نزدیکی غروب رخت می‎شستیم. سطل لباس‌های شسته شده را با تمام قدرت بلند می‌کردم و می‌رساندم به خانم‌هایی که توی حوض آن‌ها را آب می‌کشیدند. سرباز کوچولو صدایم می‌کردند.

طیبه کیانی نیز روایت کرده است: همراه جهاد دانشگاهی برای کمک به اهواز رفتیم. رفتیم ستاد پشتیبانی شهید علم‌الهدی. کارم از رختشوی‌خانه شروع شد. رختشوی‌خانه سالن بسیار بزرگی بود که دور تا دور آن را تشت رختشویی گذاشته بودند. حوضچه‌هایی هم گوشه و کنار سالن بود برای آبکشی. خواهران را به گروه‌های مختلف تقسیم کرده بودند. گروه زمین، دریا، هوا و گروه‌های دیگر. من جزو گروه زمین بودم. یعنی باید می‌نشستم و لبا‌س‌ها را داخل تشت مشت و مال می‌دادم. گروه دریایی لباس‌ها را داخل حوضچه‌ها یا زیر شیر آب آب‌کشی می‎کردند تا گروه هوایی آن‌ها را داخل حیاط یا روی پشت بام پهن کنند. لباس‌ها که خشک می‌شد گروه عطاران به آن‌ها عطر و گلاب می‌زدند و بسته‌بندیشان می‌‎کردند، بعد هم گروه نقل و نبات می‌فرستادشان به خط مقدم.

منبع: دفاع پرس
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi