20 فروردين 1399/ ۱۵ شعبان ۱۴۴۱
شناسه خبر : 72062
1398,دوشنبه 30 دي16:28
اشتراک گذاری در:
عکس روز

خاطره حاج قاسم از شناسایی در عملیات


خاطره حاج قاسم از شناسایی در عملیات

سرادر شهید سلیمانی در بخشی از خاطراتش ماجرای شناسایی و انفجار مین در عملیات بیت‌المقدس را بیان می‌کند.

خاطره حاج قاسم از شناسایی در عملیات بیت‌المقدس

بعد از شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی برش‌هایی از خاطرات شفاهی ایشان را برای شناخت مجاهدت‌های این سردار آسمانی در دوران انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و همچنین جبهه‌های مقاومت منتشر می‌کنیم.

سرادر شهید سلیمانی در بخشی از خاطراتش ماجرای شناسایی و انفجار مین را در عملیات بیت‌المقدس اینگونه بیان می‌کند:

(روز سوم، چهارم عملیات بیت‌المقدس) ساعت هشت صبح وارد کانال شدیم. کانالی بسیار بزرگ با ارتفاع تقریباً دو متر که پر از مین یود. عراقی‌ها این کانال را پر از مین کرده بودند و در دو سمت کانال و انتهای کانال استقرار داشتند.

ما وارد کانال شدیم، چون روز بود دشمن کمتر شک می‌کرد، من به برادر منصور جمشیدی گفتم «مواظب باش پایت روی مین نرود.» جای چنگک‌های بیل که زمین را برداشته بود، فاصله بین دو ناخن بیل یک مقداری بلند بود، ما روی همین زمین‌های بلند حرکت می‌کردیم، سفت بود و احتمال می‌دادیم که مین زیر این خاک‌ها نباشد. بقیه‌ی دو طرف کانال پر بود از مین‌های والمرو، مین‌های گوجه‌ای، آنجا شناسایی کردیم، وقتی آدم جلو می‌رود هر لحظه کشش بیشتر می‌شود برای جلوتر رفتن.

در انتهای کانال سنگری نمایان شد. چون مستقیم بود ما سنگر آنها را می‌دیدیم و آنها ما را می‌دیدند. چاره‌ای جز این نبود، ما با اتکاء به کناره کانال سنگر را زیر نظر گرفتیم.

ظاهراً سنگر خالی بود، جلوتر رفتیم دیدیم سنگر خالی است، خودمان را از سنگر بالا کشیدیم، این سنگر تیربار عراقی بود، تیربار هم داخلش بود، اینجا دیگر انتهای کانال بود. جاده‌ی عراقی‌ها از کنار همین کانال رد می‌شد و به سمت هویزه و خط کناره‌ی رودخانه کرخه‌نور می‌رفت.

عراقی‌ها خاکریز یو شکلی داشتند با فاصله 100 متری این سنگر، تقریباً 30 تا 40 متر پشت خاکریز یو شکل ‌عراقی‌ها بودند. دیدیم چند تا نیروی عراق بالای خاکریز نشسته‌اند و با هم حرف می‌زدند. ما دیده‌بانی کردیم، دیدیم محور بسیار خوبی برای عملیات است. موقعی که برگشتیم من جلو حرکت می‌کردم و برادر جمشیدی پشت سر من حرکت می‌کرد.

در نقطه‌ای ایستادیم تا کناره‌های کانال را یکبار دیگر مورد چک و بررسی قرار دهیم ببینیم مین دارد یا نه؟ قرار شد جمشیدی قلاب بگیرد و من آویزان از روی دست‌هایش بالا بروم نگاه بکنم. در حین صحبت بودم ناگهان صدای یک انفجار شنیده شد، پای جمشیدی رفت روی مین، سریع پای او را بستم و او را روی شانه‌ام انداختم تا انتهای کانال حرکت کردیم.

منبع: کتاب ذوالفقار. برش‌هایی از خاطرات شفاهی حاج قاسم سلیمانی.

 


منبع : تسنیم


شهید سلیمانی     خاطرات     انفجار مین                                
Reply
no
0
yes
0
جانباز20درصد
1398/11/26 - 15:56
سلام حدود چهار سال همسرم در بستر بیماری بود خدا شاهد است از بی دارویی و نداری فوت کرد الان جواب سه فرزندم را کی میدهدبه زمین و زمان نامه نوشتم ارجاع میدادند به بنیاد فارس انها قسم میخوردند امکانت و بودجه نداریم با یک حقوق مستمری مگر میشود بیماری را نگهداری کرد همشان مرا میشناسند وکوچکترین مساعدتی نکردند چندبار امدن منزل بیمار را دیدن و گفتن خدا صبرتان دهد این جواب 60ماه جبهه من بود





نظری بگذارید
chapta

بدون ویرایش از شما
بیشتر...
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.