شناسه خبر : 72904
چهارشنبه 28 اسفند 1398 , 15:00
اشتراک گذاری در :
عکس روز

گفت و گو با جانباز نخاعی، "سید کاظم علوی" (بخش چهارم)

جمله ای که پدر عروس را راضی کرد!

شاخصه خاص این بخش از گفت و گو چگونگی آشنایی سید کاظم با همسرش و ماجرای جالب ازدواج ایشان است و اینکه خداوند چگونه راه را برای تشکیل یک خانواده خوشبخت و سعادتمند هموار کرد.

فاش نیوز - در قسمت پیشین یعنی بخش سوم گفت و گو با جانباز سید کاظم علوی، وی از جریان نخاعی شدنش تا درمان خود در کشور آلمان تعریف کرد. سید کاظم، بسیار ریزبینانه و جزء به جزء، تمام خاطرات و وقایع را به شکلی دلنشین توصیف کرد.

  در بخش چهارم گفت و گو، سید کاظم از زمانی که به ایران برگشت می گوید و نحوه ادامه تحصیل. همچنین شاخصه خاص این بخش از گفت و گو چگونگی آشنایی سید کاظم با همسرش و ماجرای جالب ازدواج آنهاست و اینکه این دو انسان شریف و بزرگ چگونه خانواده را برای این ازدواج راضی کردند و خداوند چگونه راه را برای تشکیل یک خانواده خوشبخت و سعادتمند هموار ساخت.

سید کاظم با عشقی خالصانه همراهی ها و بودن های همسر خویش را قدردان است و آنچنان که از والدین خویش سپاسگزار است، به همانگونه زیبایی های بیشمار هم نشینی و سالیان زندگی با همسرش را بیان می کند.

بخش چهارم گفت و گو با سید کاظم علوی را با هم می خوانیم:

فاش نیوز: خب سال 1365 شد و شما برگشتید ایران و این هم از وضعیت راه رفتنتان! شما متولد چه سالی بودید؟

-  1347 یعنی 18 ساله بودم.

فاش نیوز: بعد از آن چه شد و چه کار کردید؛ زندگی را چگونه ادامه دادید؟

- من در همان ایام بعد از مجروحیتم آمدم و وارد مسجد صاحب الزمان شدم که قوی ترین مسجد دزفول بود و الان هم بیشترین جلسات و بیشترین جذب نونهالان تا جوانان را دارد. آنجا من دوباره رفتم در ترکیب بچه های سرپرستیِ جلسات و فعال شدم، با وضعیت حادی که داشتم. به طوری که برایم مرتب صندلی این طرف و آن طرف می کردند. مثلاً می خواستم نماز بخوانم برایم یک صندلی می گذاشتند، می خواستم به جلسه بروم برایم یک صندلی دیگر می بردند.

فاش نیوز: درستان چه شد؟

- در همین دوران با این که هنوز اوضاع و احوال جنگی بود من در دبیرستان رزمندگان ثبت نام کردم. عرض کردم که ما به صورت جنگ زده به منزل یکی از دوستانمان رفته بودیم که مدیرعامل یک شرکت بودند و در اطراف شهر یک باغ  ویلا داشتند، من معمولاً آنجا می رفتم و درس می خواندم. ما با بنیاد شهید هماهنگ کرده بودیم که بیاید و من را از آنجا ببرد به حوزه های امتحانی تا من امتحان بدهم و برگردم؛یعنی به شکل غیرحضوری من درس خواندم  و امتحان دادم.

فاش نیوز: از چه مقطعی شروع شد ؟

- دوم دبیرستان. من هنرستان بودم و دوم دبیرستان بودم که درس را ناقص گذاشتم کنار و به جبهه رفتم. بعد که آمدم هم دوم را دوباره امتحان دادم، هم سوم را و هم دیپلم را.

فاش نیوز: هنرستان یا دبیرستان؟

- هنرستان بودم که خواندم. در هنرستان که دیپلمم را گرفتم با دبیرستان رزمندگان به صورت غیر حضوری، سال بعد فکر می کنم سال 1368 بود یا سال 1369- 1370 جایی که من کنکور داده بودم، کنکور ریاضی داده بودم و فوق لیسانس معماری علم و صنعت قبول شدم که متاسفانه آن زمان چون تسهیلات استخدامی یا آموزشی ایثارگران نبود به من اجازه ی ثبت نام در دانشگاه را ندادند و گفتند شما دیپلمت را در شهریور گرفتی. گفتم من در این سالی که دیپلم گرفتم 2-3 عمل جراحی داشتم، هر کاری کردم، تا نزد توکلی رفتم، نزد معاون وزیر رفتم، متاسفانه بهانه های الکی می آوردند و نگذاشتند من دانشگاه  ثبت نام کنم. گفتند: برایت یک امتیاز قائل می شویم چون نگذاشتیم ثبت نام کنید، آن هم این است که قبولیت را کَن لم یکُن می کنیم تا سال بعد بتوانی شرکت کنی.

فاش نیوز: معماری علم و صنعت؟      

- بله. یکسره کارشناسی ارشد بود.

فاش نیوز: یعنی از دیپلم یک سره فوق لیسانس؟

- بله آن زمان معماری از دیپلم به کارشناسی ارشد بود که متاسفانه نگذاشتند. خیلی هم پیگیر شدم، هم سازمان سنجش رفتم، هم وزارت علوم رفتم و گفتند قانون این است.

فاش نیوز: این اتفاق که افتاد جنگ تمام شده بود؟

- بله، سال 1368 جنگ تمام شده بود.

فاش نیوز: سال بعد چه کار کردید؟

- من دوباره مرتب کلاس های کنکور رفتم و درس خواندم. دوباره یک قبولی در کنکور داشتم و آن هم مهندسی برق قدرت بود، الکتروموتور. یک مقدار برای افرادی مثل ما سنگین است اگر الکترونیک بود خوب بود ولی برق قدرت چون با الکتروموتورها و برق های سنگین و فشار قوی سر و کار دارد برای ما از لحاظ جسمی یک مقدار سنگین بود. آن را هم استخاره گرفتم و خوب نیامد و نخواستم. چون دو نفر از دوستان نزدیکم تجربی بودند رفتم کنکور تجربی خواندم و یک مقدار شناسنامه ام را دست کاری کردم.

فاش نیوز: یعنی چه کار کردید؟

- کپی هایم را کردم علوی موسوی. برای این که بتوانم بعد از قبولی دومم دوباره کنکور بدهم. کنکور تجربی دادم. سالی بود که همراه با خانمم همزمان شرکت کردیم، من علوم آزمایشگاهی قبول شدم خانمم مامایی کرمانشاه.

فاش نیوز: در این زمانی که درموردش صحبت می کنید خانمتان را می شناختید؟

- خیر. هنوز آشنا نشده بودیم، نهایتاً چندسالی که پشت کنکور بودم  دو قبولی داشتم. یکی از قبولی هایم را که آنها قبول نکردند و یکی را هم خودم نخواستم. بعد به این نتیجه رسیدم که اگر یکی دو سال شرکت کردم و قبول نشدم به این دلیل است که چون دوبار قبولی داشتم و شرکت نکردم من را قبول نمی کنند. تا رسید به سالی که با خانمم نامزد بودیم.

فاش نیوز: این چه سالی است؟

- سال 1376

فاش نیوز: همسرتان را چگونه پیدا کردید، جریان ازدواجتان چگونه بود و در چه سالی بود؟

- اجازه دهید ابتدا در مورد اشتغالم بگویم. همان جایی که گفتم نزد یکی از آشناهایمان در باغ ویلایشان بودیم، معمولاً من یک تخت و بستر داشتم و یک گوشه ای بستری بودم. وقتی همه می رفتند سر کارشان، بچه های فامیل که جنگ زده بودند می آمدند کنارم و من اینها را سرگرم می کردم، با اینها اسم و فامیل بازی می کردم، بازی های بچه گانه؛ من خوابیده و بچه ها دور و بر من شلوغ می کردند و من بچه ها را سرگرم می کردم.  تا این که همین فامیلمان آمد به من گفت: آقا کاظم اگر احیاناً دوست داری که حوصله ات سر نرود، ما در شرکت یک اتاق مخابرات و بی سیم راه انداختیم، اگر شما دوست داری بیا آنجا مشغول شو. من حرفی به ایشان نزده بودم ولی ایشان از بس آدم فهمیده ای بودند و اوضاع و احوال من را دیده بودند که وضعیتم خاص است، یک اتاق آماده کرده بودند که هم یک دستگاه مادر بی سیم آنجا بود با یک دستگاه مرکز مخابرات و دستگاه مرکز پیج. رفتم آنجا و گفتم بله من از خدایم است، آدم مشغول باشد خیلی راحت تر وقتش را می گذراند.

فاش نیوز: این اتفاق مربوط به چه سالی است؟

- سال 1366. اولین روز هم که رفتم چون مدیرعامل من را معرفی کرده بود همه ی افراد شرکت، رئیس مالی و رئیس اداری و رئیس کارگزینی همه آمدند دور من و گفتند بیا این فرم ها را پر کن، یکی گفت آزمایشی ولی این بنده خدا گفت: نه همین الان رسمی اش کنید، نیازی نیست 3 ماه آزمایشی بیاید. از همین الان رسمی اش کنید. یعنی تاریخ استخدام من فکر می کنم 6/4/1366 است یعنی همان اولین روز که رفتم تاریخ استخدام