شناسه خبر : 73743
شنبه 16 فروردين 1399 , 12:42
اشتراک گذاری در :
عکس روز

باید از ناموس و خاک و وطنم دفاع کنم

شهید «محمد طوفانی» در یکم شهریور 1345 در یک خانواده متوسط ساده و مومن به دنیا آمد. پدر و مادر با ذوق و شوق فراوان چون فردای آن روز تولد پیامبر گرامی حضرت محمد مصطفی (ص) بود نامش را محمد گذاشتند.

محمد فرزند دوم خانواده بود از همان کودکی آرام و ساکت بود. روز به روز که بزرگتر می شد با مهر و محبت و شیرین تر می شد.

وقتی دو یا سه ساله شد منتظر شنیدن صدای اذان می شد چون منزلشان کنار مسجد بود. وقتی مادر سرگرم آشپزی و کار منزل بود خیلی آرام از خانه خارج و به مسجد می رفت و کنار منبر آقا خوابش می برد و فراش مسجد او را به خانه می آورد. عادتش بود مادر نگران نمی شد چون می دانست کجاست تا وقتی که محمد بزرگ شد و به مدرسه رفت.

سال های دبستان را با موفقیت پشت سرگذاشت. در سال هایی که ملت غیور ایران برای آزادی جان خود را به خطر می انداخت تا دست دیو دو سر شاه خائن از این کشور کوتاه شود، محمد کودکی بیش نبود. پشت پنجره می رفت و به زبان شیرین بچه گانه شعارهایی که مردم می گفتند را تکرار می کرد و شب که پدر از کار برگشته بود برایش تعریف می کرد و می گفت پدر جان اجازه می دهی من و خواهران و برادرم فردا در حیاط خانه تظاهرات و راهپیمایی کنیم و پدر او را در آغوش می گرفت و می گفت محمدم بله عزیزم حتماً این کار را بکن چون خدا صدای کودکان را زودتر می شنود.

انقلاب پیروز شد و محمد بزرگتر شد و دوران راهنمایی را گذراند. او افسوس می خورد که چرا در واقعه عاشورا نبوده تا در رکاب عزیز رسول الله (ص) جانش را فدا کنم.

جنگ تحمیلی آغاز شد. شور و شوق جبهه رفتن را در سرش می پروراند. به پدر و مادر می گفت: من خواب دیدم که باید به جبهه بروم و از خاک وطنم دفاع کنم.

هر چقدر پدر و مادر می خواستند که نظر او را عوض کنند هیچ اثری نداشت و می گفت پدر جان چرا شما خودتان به جبهه می روید من هم از این آب و خاکم در این مملکت و شهر خواهر و مادر دارم باید از حقم دفاع کنم مگر من با دیگران چه فرقی دارم. من دینی گردنم دارم. یک مسلمان واقعی باید دین خودش را به دینش ادا کند منم باید به وظیفه ام عمل کنم.

 هر شب با بچه های مسجد برای جمع آوری کمک به جبهه به روستاهای اطراف شیراز می رفتند تا به سربازی رفت ولی چون در کودکی یک بیماری سخت گرفته بود و یکی از کلیه هایش مشکل داشت از خدمت سربازی معاف شد. این ماجرا او را خیلی عصبی و ناراحت کرده بود بعد با رضایت پدر و مادر استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و افتخاری به جبهه رفت.

همیشه می گفت خدا را شکر که آرزویم برآورده شد. جهت آموزش مقدماتی به جهرم رفت. همه خانواده روزهای جمعه به دیدن محمد به جهرم می رفتند. بعد از آموزش مستقیم به یکی از شهرهای آذربایجان به نام نقده اعزام شد. در آن زمان زمستان سختی بود و در آنجا برف زیادی می آمد.

مادرش درباره فرزند شهیدش چنین می گوید: هیچ وقت در آنجا عکس نمی گرفت و برای ما نمی آورد. هم سنگرهایش می گفتند رفیق چرا عکس نمی گیری و برای خانواده نمی فرستی. می گفت می ترسم مادرم این برف و سرما را ببیند و مرا مجبور به برگشت کند. چندین بار برای مرخصی به شیراز آمد تا این که خوب یادم است روزی که برای آخرین بار آمد سیل خیلی بدی در شیراز آمده بود که هیچ وسیله ای اعم از اتوبوس و سواری از شهر خارج نمی شد و حتی هواپیما هم نمی توانست پرواز بکند در همان روزها بود که مرخصی محمد جان تمام شد. خدا شاهده که چه جوری و با چه وسیله ای خودش را به منطقه خدمتش رسانید و همان روز که رفت دیگر ما او را ندیدیم و آن سفر سفر آخر بود.

شهید «محمد طوفانی» سرانجام در 30 آذر 1365 در عملیات کربلای 4 در لشکر 19 فجر ساعت 5 صبح بعد از نماز صبح به درجه رفیع شهادت نائل شد.

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi