شناسه خبر : 74901
سه شنبه 30 ارديبهشت 1399 , 09:00
اشتراک گذاری در :
عکس روز

خانه‌ای که به دستور امام‌رضا(ع) ساخته شد

مسئول قرارگاه جهادی «امام مهربانی‌ها» ماجرای عنایت ویژه امام رضا (ع) به خانمی را تعریف کرد که در حرمش می‌گفت «ازت نمی‌گذرم!»

 
 
 
 

ماجراهای قرارگاه جهادی «امام مهربانی‌ها» از سیل تا کرونا/ خانه‌ای که به دستور امام‌رضا(ع) ساخته شد

 گروه­‌های جهادی، فرزندان این مرز و بوم میراث­‌دار جهادسازندگی‌اند که امام خمینی (ره) سنگ بنای آن را نهاد. گرچه جهاد سازندگی بعد از ادغام به تاریخ پیوست، اما فرزندان خمینی هیچ‌­گاه جهاد و سازندگی را فراموش نکردند. بچه‌های قرارگاه جهادی «آقای مهربانی‌­ها» از جمله جوانانی‌اند که لبیک­‌گویان به فرمان حضرت روح‌­الله برای آبادانی ایران اسلامی می­‌جنگند؛ روزی به مصاف فقر و استضعاف می‌روند، روزی به مصاف سیل و زلزله و این روزها هم یقه بیماری کرونا را گرفته‌اند. در گفت‌وگو با علی هوشمندزاده؛ مسئول قرارگاه جهادی امام مهربانی‌­ها که در اهواز فعال‌اند، با تلاش‌های آنها بیشتر آشنا می‌شویم.

قرارگاه از چه سالی کار خود را شروع کرد؟

قرارگاه امام مهربانی‌ها از سال 1394 شکل گرفت/ شیرینی بسیج سازندگی خدمتی است که در حد توان برای مردم انجام می‌دهیم

زمانی که حضرت آقا بر گسترش بسیج سازندگی تأکید کردند، تعدادی از بچه­‌های هیئت محبان فاطمه زهرا (س) که دانشجو بودند، شروع به تسری دادن جریان سازندگی در دانشگاه کردند. ورود به این کار، تلخی و شیرینی‌های زیادی دارد. دیدن وضع زندگی مردم محروم و شنیدن درد و دل­‌هایشان کمی تلخ است. برخی خانواده‌­ها در کپر زندگی می‌کنند. شیرینی بسیج سازندگی همین خدمتی است که در حد توان برای همین مردم انجام می­‌دادیم. ساختن خانه برای محرومان و گذاشتن هر آجر روی آجر دیگر برای رشد خودمان هم تجربه است. فهمیدیم کمک به محرومان، مذهبی و غیرمذهبی نمی‌­شناسد. خیلی از کسانی که در عمرشان پا به مسجد نگذاشته ­بودند، آمدند پای کار و کمک کردند. اوایل یک سری برنامه‌های روتین داشتیم. مثلاً در ایام ولادت امیرالمؤمنین 110 بسته غذایی در مناطق کم­‌برخوردار تقسیم می­‌کردیم. اسم طرح را گذاشته بودیم فتوت علوی. این‌طور کار­ها از سال 87 اجرا می‌شود، اما قرارگاه امام مهربانی‌­ها به صورت رسمی از سال 1394 شکل گرفت.

چند نفر در قرارگاه فعال‌اند؟

یاد گرفتیم همیشه آماده باشیم؛ چه سیل و زلزله باشد چه مقابله با کرونا

حدود 100 نفر خانم و آقا در قرارگاه فعال‌اند. مجموعه­‌های هیئت محبان فاطمه زهرا، گروه جهادی ابناءالفاطمه، گروه جهادی رهروان زینب کبری، هیئت جوانان بنی‌هاشم و بچه­‌های دیگر هیئت‌­ها در قرارگاه همکاری می‌­کنند. ما یاد گرفتیم همیشه آماده باشیم؛ چه سیل و زلزله باشد چه مقابله با کرونا. اوایل برخی خانواده­‌ها از حضور فرزندانشان در این کارها جلوگیری می­‌کردند، اما کم­ کم اعتمادشان جلب شد و خودشان هم آمدند پای کار.

تشکیل تیم جهادی سختی هم دارد؟

ماجرای راه‌اندازی تیم جهادی دانش‌آموزی

بعضی وقت‌ها. مثلاً سال 1391 می­‌خواستیم تیم تخصصی جهادی برای دانش‌­آموزان راه بندازیم. مسئولین امر مخالفت کردند، حتی مسئولین بسیج سازندگی سپاه هم راضی نبودند، اما کوتاه نیامدیم. سال 93 با دو تیم 20 نفره­ دانش­‌آموزی خانه‌ای در حمیدیه ساختیم. دانش­‌آموز­های پایه سوم راهنمایی و اول دبیرستان بودند. دو نفر بنّا هم به کار گرفتیم. خانه برای دو تا بچه بود که تازه پدرشان را از دست داده ­بودند. زمینی 120 متری داشتند. با تیم دانش­‌آموزی یک‌ماهه خانه‌­ای در آن زمین ساختیم. خنده­‌های بچه‌ها بعد از تمام شدن خانه دیدنی بود. وقتی مسئولان کار دانش‌آموز­ها را دیدند تعجب کردند.

امکانات چگونه تأمین می‌شود؟

بسیج سازندگی در حد توانش از قرارگاه حمایت می‌کند، اما بیشتر هزینه‌­ها از کمک خانواده‌­ها و تبلیغاتی که در فضای مجازی داریم، تأمین می­‌شود. بیشتر امکاناتی که استفاده می­‌کنیم وسایل خانواده‌­ها و بچه­‌های قرارگاه است. گان­‌هایی که می­‌پوشیم، تولیدی قرارگاه خودمان است. شیلد­ها را هم گروه­‌های جهادی دیگر تولید کردند. وسایلی مثل آبمیوه­‌گیری، ابزار مغازه و اشتغال بعضی دوستان بود که برای خدمت­‌رسانی در اختیار قرارگاه گذاشتند. با این که در این تعطیلی، مشاغل با هزاران مشکل درگیرند، لوازم­شان را آوردند پای کار جهادی.  

برای مقابله با کرونا چه اقداماتی صورت دادید؟

خانواده‌ها کمک بلاعوض قبول نمی‌کردند، کمک‌ها به صورت وام داده شد

برای تولید ماسک خانواده‌­ها آمدند پای کار. بیشتر در مناطق کم‌برخوردار برای ضدعفونی رفتیم. بچه­‌ها نیمه شب­‌ها با چکمه به دل مناطقی زدند که پر از گل و لای بود. یعنی حتی خیابان آسفالت هم نداشتند. برای کسانی که با کرونا می‌جنگند، آبمیوه طبیعی تهیه کردیم. قدیمی‌­ها از پشتیبانی جنگ داستان‌­های زیادی برای ما تعریف کرده‌اند و ما هم یاد گرفتیم. می­‌گفتند مردم برای رزمنده‌­ها آبمیوه درست می­‌کردند تا هم از نظر روحی حمایتشان کنند و هم این پیام را بدهند که همه‌جوره برای خدمت به رزمنده­‌ها آماده‌اند. با آمدن کرونا خیلی­ از مردم، از کار بیکار شدند. به نظرم مسئولین وظیفه داشتند این اقشار را تأمین کنند.

برخی راضی نمی‌­شدند از ما کمک بلاعوض بگیرند. تیم اقتصادی قرارگاه پیشنهاد داد کمک­‌ها به صورت وام اهدا شود و خانواده­‌ها در چند قسط آن را برگردانند. این‌گونه بود که همه قبول کردند. تجربه‌­هایی که از سال 87 تا الان داریم پشتوانه­‌ای شده تا بتوانیم کار­های جدید و متنوع بکنیم. البته حواسمان بود که موازی‌کاری نکنیم. برای جلوگیری از موازی‌کاری، بچه­‌ها را برای رصد می­‌فرستیم که ببینند اگر کسانی در منطقه­‌ای فعالیت کردند، خبردار ­شویم. این‌طوری می‌دانیم باید برای آنجا کار­هایی بشود که مکمل فعالیت‌های گروه فعال و مستقر در آنجا باشد.

امام رضا (ع) , گروه‌های جهادی , سیل , ویروس کرونا , بسیج سازندگی ,

از خاطرات جهاد سازندگی در این سال‌ها بگویید.

عید پارسال را با سیل گذراندیم و امسال با کرونا/ حتی روز تحویل سال هم تعطیلی نداشتیم

ایام عید پارسال را با سیل گذراندیم و امسال هم درگیر کروناییم، حتی روز تحویل سال هم تعطیلی نداشتیم و بچه‌­ها طبق برنامه آمدند پای کار. یا مثلاً حوالی سال 1393 با کمک خیرین طرحی را شروع کردیم برای افراد مستضعف که هیچ‌وقت عازم مشهد نشده ­بودند. خیلی‌ها را شناسایی کردیم و به زیارت امام رضا(ع) فرستادیم. الان آستان قدس همین کار را در قالب طرح زیارت اولی­‌ها می‌کند. یکی از دوستان که در کمیته امداد کار می‌کرد، از ما خواست خانمی را از حمیدیه با کاروان به مشهد ببریم. می­‌گفت این خانم خیلی از اهل بیت دلخور است. قبول کردیم و او را با کاروان بردیم مشهد.  به صحن حرم امام رضا(ع) که رسیدیم، آن خانم روبه­‌روی گنبد طلا ایستاد و شروع کرد گله و شکایت به امام رضا(ع). نفس نمی‌­زد. پشت هم ادامه داد. تعجب کردیم. خیلی جدی بود و یکسره می­‌گفت امام رضا(ع) ازت نمی‌­گذرم! خادم­‌ها دورش جمع شدند. او را بردیم به اتاقی در گوشه حرم. کمی با او حرف زدیم تا آرام گرفت. ظاهراً یک بار با همسرش حرفشان می‌­شود. او را نفرین می‌­کند و می‌­گوید یا امام رضا شر شوهرم را از سرم کم کن. شوهرش یک روزی وقتی می­‌رود شنا کند، غرق می‌­شود. این حادثه باعث دلسردی او از اهل بیت می­‌شود. بعد از آرام شدن رفت زیارت.

ماجرای عنایت ویژه امام رضا (ع) به خانمی که می‌گفت ازت نمی‌گذرم!

بعد از چند ماه یکی از بچه‌­های مشهد که در کار­های کاروان کمک می­‌کرد، تماس گرفت. ساعت سه شب بود. گوشی­م 12 بار زنگ خورد. ترسیدم اتفاق بدی افتاده باشد. بیدار شدم و به او زنگ زدم: «چی شده؟ جایی آتش گرفته که این موقع شب این همه زنگ زدی؟ » گفت: «مامان زینب کجاست؟» با تعجب گفتم: «مامان زینب کیه؟ کیو میگی؟» گفت: «همون خانمی که از حمیدیه آوردی مشهد. تو رو خدا هر طور شده تا صبح پیداش کن ببین وضع زندگیش چطوره» صبح رفتم حمیدیه و محل زندگی آن خانم را پیدا کردم. بعد فوت شوهرش با دو تا بچه در یک اتاق 6 متری زندگی می­‌کردند. اسم بچه‌­ها زینب و علی‌­محمد بود. وضعیت را برای آن رفیق مشهدی شرح دادم. گفت امام رضا به خوابم آمد. حضرت فرمودند این زن از من دلخور است، باید خانه‌­اش را بسازید. بچه­‌ها را جمع کردیم. زیارت خاصه امام رضا (ع) خواندیم. سفری به زیارت امام رفتیم. کار نظر کرده بود و با کمک خدا، امکانات سریع فراهم شد. بعد هم با همان گروه­‌های دانش‌­آموزی که گفتم، خانه را در یک ماه ساختیم. هنوز خنده­‌های زینب و علی‌­محمد را فراموش نکردم.

در دوران مقابله با کرونا و رزمایش همدلی چه تجربه‌هایی داشتید؟

خاطره‌ای از پخش بسته غذایی در محله‌های محروم؛ بسته را به همسایه‌ بغلی بدهید، بیشتر از من نیاز دارد!

شبی داشتیم در محله­‌های محروم بسته­‌های غذایی پخش می­‌کردیم. وقتی می­‌خواستیم به یکی از خانه‌­ها بسته غذایی بدهیم، قبول نکرد. رفت داخل خانه و با یک بسته ماکارانی برگشت. گفت از جا­یی دیگر بسته گرفتم. همسایه‌­ام بیشتر نیاز دارد، به او بدهید. با این که خودش وضع خوبی نداشت، حاضر نشد بسته را بگیرد و نگران همسایه­ بود.

اول گلایه می‌کرد اما در نهایت 500 هزار تومان به قرارگاه کمک کرد

ایام عید 99 داشتیم خیابان­‌ها را ضدعفونی می­‌کردیم. مردی با عصبانیت نزدیک شد و گفت: «چرا فقط این خیابون را ضدعفونی می­‌کنید؟» از حرفش تعجب کردم. گفتم: «بابا کی گفته فقط این خیابان را ضد عفونی می‌کنیم؟» اصرار داشت که حتماً در این خیابان کسی از خودتان ساکن است که فقط اینجا را ضد عفونی می‌­کنید. هر چه می­‌گفتم جاهای دیگر را هم ضدعفونی کردیم به خرجش نرفت. دستش را گرفتم و گفتم مرا ببر خیابان خودتان. تا آنجا برسیم، رویش را بوسیدم و کمی سر شوخی را باز کردم تا آرام شود. آنجا که رسیدیم، جایی را که ضدعفونی کرده ­بودیم، نشانش دادم. گفتم نگاه کن، هنوز خیسی‌اش مانده. یک نفر به ما نزدیک شد. بچه­‌ا‌‌ش بود که آمد پیش ما. گفت بابا من دیدم، همین‌ها بودند که اینجا را ضد عفونی کردند. بالاخره قانع شد. همان­‌جا شماره کارت گرفت و 500 هزار تومان برای قرارگاه فرستاد.

منبع: tasnimnews خبرگزاری تسنیم
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi