شناسه خبر : 75109
چهارشنبه 07 خرداد 1399 , 14:19
اشتراک گذاری در :
عکس روز

روایتی از زندگی جانباز دفاع مقدس و شهید سلامت

... اما تکان شانه‌هایش رنج نبودنِ پدر را در قامت خسته‌اش آشکار می‌کند. اشک، حکایت خاموش این روز‌های خانواده دکتر عقیلی است. درست مثل روزی که نفس بابا یاری نکرد و او را با آمبولانس به بیمارستان بردند. چه باران غریبانه‌ای می‌بارید آن روز. انگار آسمان هم هوایی شده بود و انگار پدر می‌دانست این رفتن، بدون بازگشت است، وقتی که در چهارچوب در ایستاد و از مادر حلالیت گرفت: «ببخش من را. این رفتن بدون برگشتن است. می‌دانم که دیگر برنمی‌گردم. بابت رنج همه این سال‌ها، کمبود‌ها و هرچه به دیده دیدید و به دل ریختید، حلالم کنید.»