شناسه خبر : 75240
سه شنبه 13 خرداد 1399 , 13:00
اشتراک گذاری در :
عکس روز

روزی که شهید چمران به وحشت افتاد

«مصطفی چمران ساوه ای» به سال ۱۳۱۱ شمسی در محله سرپولک تهران متولد شد. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته الکترو مکانیک دانشگاه تهران دریافت کرد و با بورس تحصیلی این دانشگاه به آمریکا رفته و در نهایت از دانشگاه برکلی و در رشته فیزیک پلاسما، درجه ی دکترا گرفت. پس از آغاز مبارزات اسلامی ملت ایران در سال ۱۳۴۲ ، چمران به مصر رفته و در این کشور دوره های نظامی چریکی را پشت سر گذاشت اما به دلیل مغایرت اعتقاداتش با آن چه در مصر جریان داشت ، باردیگر به آمریکا بازگشت. دکتر چمران در  سال ۱۳۵۰ ، با اطلاع از تاسیس مدرسه ای صنعتی در شهر صور واقع در جنوب لبنان ، با معرفی دوستانش که ارتباط نزدیکی با امام موسی صدر داشتند ، جهت به دست گرفتن مدیریت این مدرسه به لبنان مهاجرت نمود و از آن زمان تا سال ۱۳۵۸ در لبنان به سر برد و در این سال ها ، اولین تشکیلات مسلحانه شیعیان لبنان (جنبش «امل») را پایه گذاری نمود.

چمران چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و پس از اولین ملاقات حضوری با حضرت امام خمینی ، از بازگشت به لبنان منصرف شد. ایشان در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، از حوزه تهران، نامزد شد و با ۱۱۰۰۸۴۲ به مجلس راه یافت. 

دکتر مصطفی چمران، سرانجام به تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در جبهه های جنوب ایران با مسوولیت وزارت دفاع بال در بال ملائک گشود و در بهشت زهرای تهران (قطعه ۲۴) تا روز ظهور مولایش، به امانت سپرده شد.


آن چه می خوانید یادداشتی است از شهید دکتر چمران که در نخستین روزهای اولین دوره مجلس شورای اسلامی به رشته تحریر درآمده است و این روزها که مصادف است با افتتاح یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی، بازخوانی آن مفید به فایده خواهد بود:

تصویر یادداشت شهید دکتر مصطفی چمران

[آغاز متن یادداشت]

رب اشرح

جلسه گذشته شاهد وقایع تاثرانگیزی در مجلس بودیم ، که مرا به وحشت انداخت ، وقتی که دیدم بزرگان ، محترمین ، کسانی که در قلب من جای دارند و مورد احترام منند ،بجان هم افتادند ، با کلام زننده و هتک حرمت ، باسلوبی خشن و غیر انسانی ، شخصیت یکدیگر را می کوبند .
من هیچگاه چنین تصوری نمی کردم ، هیچوقت چنین انتظاری نداشتم ، که دوستانم ، برادرانم ، بزرگانم ، کسانیکه مورد احترام منند این چنین همدیگر را بکوبند .
من که ۴۸ سال از عمرم می گذرد از ۱۵ سالگی در مبارزه بوده ام ، مبارزه های سخت ، از همان ایام ، از روزگار مبارزاتی ملی شدن صنعت نفت در برابر تانکها و زیر رگبار گلوله ها بزرگ شده ام ، و یک لحظه از فعالیت و مبارزه فارغ نبوده ام . تا ۸ سال گذشته خود را در لبنان در سخت ترین مبارزات مرگ و حیات سپری کرده ام ، و هر لحظه به انتظار مرگ ، و هیچگاه بزندگی خود تا ۵ دقیقه دیگر اطمینان نداشتم ، گروه های چپ و راست لبنان با شدت و خشونت مرا می کوبیدند ، زیرا خط مکتبی من آنها را به وحشت می انداخت ، احساس خطر می کردند و مرا می کوبیدند .
من با این تاکتیک و اسلوب دشمنان آگاهی کامل دارم ، گرچه خودم هیچگاه از این تاکتیک ها استفاده نکرده ام و آرزو می کنم که هیچگاه نکنم ولی با این روش ها آشنایی کامل دارم_و به هیچ وجه برای من چیزی نیست_اما_اماهمیشه شاهد بوده ام که این تاکتیک ها از طرف دشمنان پیاده شده است و همیشه این تاکتیک ها را با طاغوتیان و گمراه شدگان توام دیده اما دو روز پیش متاسفانه شاهد بودم که همین تاکتیک ها از طرف دوستان خوب من و قابل احترام من علیه دوستان دیگری که مورد احترام منند انجام می شود و دیگر نتوانستم تحمل کنم ، خرد شدم ، مانند نمک بود بر دل مجروحم ، پتکی سنگین بود بر فرقم ، و احساس خطری بود برای رسالت اسلامی ما .

[پایان متن یادداشت]

 

روحمان با یادش شاد

هدیه به روح بلندپروازش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برداشت سند از: instagram.com/chamran.dr.mostafa

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi