شناسه خبر : 76556
شنبه 04 مرداد 1399 , 13:10
اشتراک گذاری در :
عکس روز

از حج ابراهیمی تا حج اسماعیلی

برگی از سفرنامه ی حج ناصر خسرو قباد یانی؛ به مناسبت فرارسیدن ماه ذی الحجه ی ۱۴۴۱ هجری قمری...

فاش نیوز - با نام و یاد خدا؛ تقدیم به غیور مردانی که در هنگامه‌ی تنگ بودن عرصه بر شیران عالم، خالصانه خویشتنِ خویش را تسلیم حق کردند، و با شهادت، خود مظهر قدرت ایران شدند؛ همان‌هایی که گفتند: ما می‌رویم تا به اسلام عمل شود و حلال خدا حرام نشود. به‌راستی که حتی اگر فرشتگان آسمان نیز به زمین می‌آمدند، پاکتر از شهدا نمی‌توانستند زندگی کنند.

" اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نیابم. روز پنجشنبه ششم جمادی الاخر سنه سبع و ثلاثین و اربعمائه نیمه دی ماه پارسیان، سال بر چهارصد و ده یزدجردی. سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز بکردم و یاری خواستم از باری‌تعالی به گذاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست، چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است.

پس از آن جا به شبورغان رفتم. شب به دیه پاریاب بودم و از آن جا به راه سنکلان و طالقان به مروالرود شدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل که به عهده من بود معاف خواستم و گفتم که مرا عزم سفر قبله است.

پس حسابی که بود جواب گفتم و از دنیایی آنچه بود ترک کردم الا اندک ضروری."

 

حاجیان آمدند با تعظیم           شاکر از رحمت خدای رحیم

آمده سوی مکّه از عرفات            زده لبیک عمره از تعظیم

خسته از محنت و بلای حجاز      رسته از دوزخ و عذاب الیم

یافته حج و عمره کرده تمام        باز گشته سوی خانه سلیم

من شدم ساعتی به استقبال        پای کردم برون زحد گلیم

مرمرا در میان غافله بود              دوستی مخلص و عزیز و کریم

گفتم او را بگوی چون رستی     زین سفر کردن به‌رنج، به‌بیم

تا زتو باز مانده‌ام جاوید              فکرتم را ندامت است ندیم

شاد گشتم بدانکه حج کردی       چون تو کس نیست اندر این اقلیم

باز گو تا چگونه داشته‌ای            حرمت آن بزرگوار حریم

چون همی خواستی گرفت احرام      چه نیت کردی اندران تحریم

جمله برخود حرام کرده بدی            هرچه مادون کردگار عظیم

گفت نی؛ گفتمش زدی لبیک           از سرعلم و از سر تعظیم

می‌شنیدی ندای حق و جواب           بار دادی چنان که داد کلیم

گفت نی؛ گفتمش چو در عرفات           ایستاده و یافتی تقدیم

عارف حق شدی و منکر خویش           بتو از معرفت رسید نسیم

گفت نی؛ گفتمش چو می‌رفتی        درحرم همچو اهل کهف و رقیم

ایمن از شرّ نفس خود بودی             در غم حرقت و عذاب جحیم

گفت نی؛ گفتمش چو سنگ جمار         همی انداختی بدیو رجیم

از خود انداختی برون یکسو                همه عادات و فعل‌های ذمیم

گفت نی؛ گفتمش چو می‌کشتی        گوسفند از پی اسیر و یتیم

قرب حق دیدی اول و کردی                  قتل و قربان نفس دون لئیم

گفت نی؛ گفتمش چو گشتی تو          مطّلع در مقام ابراهیم (ع)

کردی از صدق و اعتقاد و یقین           خویشتن خویش را به حق تسلیم

گفت نی؛ گفتمش به‌وقت طواف         که دویدی به هروله چو ظلیم

از طواف همه ملائکیان                   یاد کردی بگرد عرش عظیم

گفت نی؛ گفتمش چو کردی سعی      از صفا سوی مروه بر تقسیم

دیدی اندر صفای خود کونین              شد دلت فارغ از جحیم و نعیم

گفت نی؛  گفتمش چو گشتی باز       مانده از هجر کعبه دل به دونیم

کردی آنجا بگور مر خود را               همچنانی کنون که گشته رمیم

گفت از این باب هرچه گفتی تو       من ندانسته‌ام صحیح و سقیم

گفتم ای دوست پس نکردی حج       نشدی در مقام محو مقیم

رفته و مکه دیده آمده باز                    محنت بادیه خریده به سیم

گر تو خواهی که حج کنی پس از این    این چنین کن که کردمت تعلیم

ناصر خسرو

به کوشش سید مهدی حسینی

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi