شناسه خبر : 76674
یکشنبه 12 مرداد 1399 , 12:00
اشتراک گذاری در :
عکس روز

جانباز، بی پا هم ازپا نمی‌نشیند

گفتند: حلبچه جای شما نیست و دشمن دائم شیمیایی می‌زند. گفتم: لباس شیمیایی هم گرفته ایم. گفتند: لباس شیمیایی اینجا جواب نمی‌دهد و به زور ما را برگرداندند.

فاش‌نیوز - جانباز نخاعی، علی طهماسبی دارای دکترای علوم قرآنی و حدیث، یکی از مدیران ارشد صدا و سیمای استان گلستان بوده‌ است که چند سالی‌ست بازنشسته شده است.

 جانباز علی طهماسبی که در حال حاضر مدیر موسسه‌ی خیریه‌ی عیاران معین استان گلستان است، در دوران دفاع مقدس، چندین مرحله در جبهه حضور یافت که نهایتا" منجر به نخاعی شدنش گردید. علی پس از مجروحیت سنگین از ناحیه‌ی نخاع و بهبودی نسبی نیز باز بی‌قرار جبهه‌ها بود و چندین نوبت، حتی با ویلچر به جبهه رفته بود که خود حکایتی خواندنی دارد؛ اما حکایت ایثار این جانباز فداکار و باروحیه به همین‌ها ختم نمی‌شود و چند سالی‌ست که با ایجاد مرکز تخصصی شبانه روزی کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست، ویژه کودکان بیشفعال و دارای اختلالات رفتاری، یک فعال اجتماعی نیز محسوب می‌شود.

با این مقدمه‌ی کوتاه پای گفت وگوی با این جانباز دفاع مقدس می‌نشینیم.

فاش‌نیوز: چگونه با فضای جبهه و جنگ آشنا شدید؟

- بنده از طریق مسجد و نماز جمعه با فضای جبهه آشنا شدم. البته قبل از جبهه یکی از دو چشمم بر اثر اصابت شیشه آسیب دیده بود و امکان رفتن به جبهه را نداشتم؛ بنابراین برادر کوچکترم که دو سال از من کوچکتر بود با اسم و شناسنامه من ثبت نام کرد و به جبهه رفت. برای رفتن به جبهه اجازه پدر و مادر شرط بود و این اجازه را خانواده به من نمی‌داد1 یک روز که به نماز جمعه رفته بود، در آنجا اعلام کردند که حضرت امام (ره) رفتن به جبهه را واجب کفایی اعلام کرده اند و نیازی به اجازه والدین نیست، من هم پنهانی نامه‌ای برای آنان نوشتم و اعزام شدم.

 

فاش‌نیوز: مجروحیتان که منجر به نخاعی شدنتان شد، چگونه اتفاق افتاد؟

- در منطقه هورالهویزه ما به عنوان تخریب‌چی همراه گردان روح الله عازم تک ایزایی شدیم. قبل از آن قرار بود عملیات اصلی را لشگر تیپ قدر که عراقی بودند و فرماندهان آن ایرانی بودند را انجام بدهند. به ما گفتند شما بروید چندین کمین که در هور هست را بزنید که عراق فکر کند این طرف عملیات شده. ما هم رفتیم کمینها را زدیم و قرار شد گروه تخریب یک‌سری ماسوله‌های جدید که از آمریکایی به غنیمت گرفته شده بوده بود را کارگذاری کنیم که (البته آموزش تخصصی هم در این رابطه دیده بودیم که قرار بود آنها را در سنگرها جاسازی کنیم) منتها چون عملیات دیر شروع شد و به طول انجامید، به ما گفتند برگردید که موقع برگشت درحالی که عراقیها هنوز تیراندازی می‌کردند، گلوله ای به کمرم اصابت کرد و قطع نخاع شدم.

فاش‌نیوز: شنیده‌ایم که شما پس از نخاعی شدن هم چندین نوبت به جبهه رفته اید دلیل خاصی برای این کار داشتید؟

- بله. بنده در مجروحیتم در آسایشگاه یافت آباد بودم که عملیات کربلای 4 و 5 شروع شد. دیگر طاقت ماندن نداشتم. بنابراین تصمیم گرفتم هر طور شده خودم را به جبهه برسانم. پس از پایان عملیات برادرم به همراه دوستانش آمدند که سری به من بزنند. گفتم دیگر طاقت ندارم. می‌خواهم به جبهه بروم. برادرم گفت آنجا بمباران هست و دشمن شیمیایی می‌زند و برای شما خطرناک هست. حقیقتا" بی‌قرار جبهه بودم. دو سه هفته بعد یکی از بچه های آمل به دیدنم آمد و گفت آمبولانسی گرفته‌ام و می خواهم مقداری وسایل به جبهه ببرم. گفتم من هم می‌آیم. گفت: حقیقتش آمبولانس آنقدر پر هست که حتی جایی برای خودم هم ندارد و حتی جای شاگرد هم وسایل چیده‌ایم. اما اگر دوست داری خودم می‌برمت. ایشان گفت پس من سری به پدر و مادرم در آمل میزنم و یک وسیله از سپاه بگیرم و شما را هم ببرم.

 این شد که روز دوم عید سال 1365 سوار پیکان شدیم و به سمت جنوب (اندیمشک) رفتیم. ایشان جزء واحد موشکی بودند. همان‌جا پیکان را تحویل داد و یک ماشین سیمرغ تحویل گرفتیم و به سمت هفت تپه که واحد تخریب در آنجا مستقر بودند، رفتیم. یک شب آنجا ماندیم و دیدیم همه به خط اعزام شده اند. این بنده خدا مجوز عبور به خط را همراه داشت. ما را به خط دوم شلمچه برد و یک شب آنجا بودیم و فردا به عقب برگشتیم. به برادرم که آن زمان مسوول خط تخریب بود خبر داده بودند که برادرت آمده. گفت مگر شفا گرفته که آمده؟ گفتند نه با ویلچر آمده!!!! این شد که فردا آمد و گفت تو چطوری آمدی؟ گفتم طاقت نیاوردم. ایشان  هم خط را به یکی دیگر واگذار کرد و با ما آمد. یک شب هم دوباره هفت تپه بودیم و بعد هم رفتیم فاو. فاو را هم که بهتازگی گرفته بودند. از روی پل عبور کردیم. یک شب هم در مسجد فاو ماندیم و با بچه‌های اطلاعات که آنجا بودند صحبت کردیم و مجدد یکی دو شب در هفته تپه بودیم که مجدد به گرگان برگشتیم.

 شش هفت ماه بعد زمانی مرسوم بود به جانبازان وانت مزدا دنده اتوماتیک تحویل می‌دادن.د من تازه آن را تحویل گرفته بودم. آن زمان در دبیرخانه ستاد جذب کمک‌های مردمی‌ بودم که یکی از مسئولین واحد تخریب آمد و گفت ما یک وانت میخواهیم که اجناس را به جبهه ببریم و برگردیم. من هم قبول کردم و به همراه برادرم به سمت اهواز حرکت کردیم و دوباره به هفت تپه رفتیم. یکی از مسئولین آنجا گفت شما با این شرایط که دشمن اینجا را بمباران می‌کند برای چه آمده اید؟ گفتم نگران نباشید. هر وقت نیاز شد، من چاله ای می‌کنم و داخل آن می‌روم. خوبی آنجا این بود که واحد تخریب هم واحد بلوکی خوبی به عنوان دستشویی و حمام زده بود که پوشش جنگلی داشت و دیده نمی‌شد. سه ماه توفیق داشتیم که به همراه برادرم و مسئول واحد تخریب وسایل مورد نیاز را به جبهه میرساندیم و برگردیم. تا اینکه عملیات حلبچه شد و همه برای عملیات رفتند و من در آنجا تنها ماندم. با برادرم دوباره تسویه حساب گرفتیم که خودمان را به حلبچه برسانیم. نزدیکی نوسود که رسیدیم از ما پرسیدند کجا می روید؟ گفتیم می‌رویم حلبچه ببینیم چه خبر هست. مجدد گفتند: حلبچه جای شما نیست و دشمن دائم شیمیایی می‌زند. گفتم: لباس شیمیایی هم گرفته ایم. گفتند: لباس شیمیایی اینجا جواب نمی‌دهد و به زور ما را برگرداندند.

فاش‌نیوز: از فعالیت‌های پس از جنگ بگویید و اینکه چطور به فکر ایجاد موسسه عیاران معین افتادید؟

- بنده در سال 70 درحالی که دانشجوی دانشگاه مشهد بودم، با همسرم ازدواج کردم. خواست خدا بر این تعلق گرفت که بچه دار نشویم. بنابراین همین اواخر بود که تصمیم گرفتیم کودکی را از بهزیستی به فرزندی قبول کنیم که بهزیستی به خاطر سن بالایمان نپذیرفت و پیشنهاد دادند که شما می توانید مرکزی را راه اندازی کنید و از کودکان بی سرپرست و بدسرپرست نگهداری کنید. ما هم همین کار را کردیم.

 

فاش‌نیوز: علت نامگذاری این موسسه به نام عیاران معین چه بود؟

- از ابتدا به ما گفته بودند که دیگر نمیتوان از اسامی مذهبی در روی مراکز خیریه گذاشت، بنابراین ما هم که نیتمان این بود که پسرهای جوانمرد تربیت کنیم نام خیریه را عیاران (جوانمردان) گذاشتیم اما از آنجایی که عیاران در قدیم راهزن بودند و برای اینکه، این برداشت نشود، آن را به عیاران معین (جوانمردان یاری دهنده) قرار دادیم که به یاری امام زمان (عج) آنان را یاریدهندگان ایشان تربیت کنیم.

فاش‌نیوز: این موسسه چگونه اداره می‌شود و فعالیت هایی که در آن انجام می‌شود، به چه نحو است؟

- این موسسه را بنده، همسرم و برادرم اداره می‌کنیم و اینکه ما اولین مجوز را در کشور داریم که کودکان پسر بیشفعال بیسرپرست و یا بدسرپرست که به لحاظ سنی در رده سنی 9 تا 13 ساله هستند را با یک کادر تخصصی با مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد و همچنین دکترای روانشناسی و یک روانپزشک که هر ماه یک بار این بچه ها را چک می‌کنیم. تا به حال 13 کودک تحویل گرفته ایم که طی یک دوره شش ماهه تا دو ساله هم آنها را در این مرکز بازپروری و درمان می‌کنیم که این کودکان بتوانند با بهبودی نسبی با بچه های معمولی زندگی کنند، دوباره آنها را به خانه ها بازمی‌گردانیم. علاوه بر امور خیریه کارهای فرهنگی نیز در این موسسه انجام می‌شود. گروه "پای سفره قرآن" مدت 4-5سالی‌ست که راه اندازی شده که در ماه مبارک رمضان با سی روز سی آیه، سی جزء سی نکته، مثال‌ها و مثل‌های قرآنی درحد نوجوانان از تفاسیر حجت الاسلام قرائتی و همچنین مکارم شیرازی به زبان ساده این عزیزان را بهره‌مند سازیم.

فاش‌نیوز: تامین اعتبارات این موسسه از کجا انجام می‌شود؟

- برای تامین سرمایه‌ی اصلی آن، خانهای در گرگان داشتم که فروختم. البته با سرانه‌ای که دولت بابت هر فرزند می‌دهد و با کمک های مردمی این موسسه به‌صورت غیرانتفاعی اداره می‌شود و دستان یاری خیرین را به گرمی می‌فشارد. البته قبل از راه اندازی این موسسه، با یکی از دوستان سپاهی که سرمایهگذار یک موسسه فرهنگی بود و در راستای حفظ ارزش‌ها گام برمی‌داشت با ایجاد کارگاه "سرای یاران بصیر"در قالب طراحی و تولید محصولات فرهنگی اعم از تولید قاب، تابلو، ساعت و همچنین در قالب فعالیت اجتماعی نظیر نصب آبسردکن و نصب نیمکت در پیاده‌روهای شهر، طرح چشم زیبا (کشتار مرغ، عقیقه و قربانی گوسفند)، و یک وعده محبت در قالب تهیه و توزیع غذا ویژه دانش‌آموزان کم‌برخوردار یاری‌رسان خانواده‌های بی‌بضاعت و کم برخوردار بود، همکاری می‌کردیم که با ایجاد این موسسه ایشان نیز به این موسسه اضافه شدند. در حال حاضر هم با شناسایی 500 خانوار که به لحاظ اقتصادی بسیار در مضیقه هستند، هم از لحاظ غذایی و دارویی به کمک افراد نیکوکار آنان را پشتیبانی می‌کنیم.

فاش‌نیوز: مالکیت این موسسه چگونه است؟

- درحال حاضر این ملک استیجاری است و ما به دنبال زمینی هستیم که اگر وقف بشود، بتوانیم خانه ای در آن بسازیم. چرا که شرایط سختی هم به‌لحاظ موقعیتی برای ما و هم برای این کودکان که پسر هستند وجود دارد؛ چون باید جای بازی و خواب داشته باشند.

فاش‌نیوز: سخن پایانیتان را هم می‌شنویم.

- از این جهت که متولی بچه‌های یتیم خود خداوند است بنابراین هیچوقت دلواپس هزینه آن نیستم اما چون هزینه‌ها بسیار است و باید تبلیغات صورت بگیرد که بحمدالله تاکنون هزینه‌های آن تامین شده، اما باز هم دست یاری مردم و خیرین را در این رابطه به گرمی می‌فشاریم.

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
ایثارگران همان مردان گمبو شاخ شمییران وهمان مردان بی ادعای تنگهای مرصاد تنگه گشت همان شیرمردان موعود کهداری هیچ گونه مصوبه وفانونی برایشان اعمال نشده ومثل پسر خوانده حق هیچ گونه ادعایی راندارند اما خدا باحق است دلخر بی عدالتی
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi