شناسه خبر : 80829
شنبه 25 بهمن 1399 , 10:25
اشتراک گذاری در :
عکس روز

حال و هوای دهه فجر در اردوگاه‌های بعثی چگونه بود؟

 

 

چله عزت| حال و هوای دهه فجر در اردوگاه‌های بعثی چگونه بود؟/ خطری که از بیخ گوش اسرا گذشت

در اردوگاه‌های بعثی همزمان با دهه فجر رزمندگان دفاع مقدس دست به ابتکارات جالبی می‌زدند که در یکی از این اقدامات اتفاق خطرناکی می‌افتد.

 در چهلمین سالگرد دفاع مقدس، سراغ بخشی از خاطرات رزمندگان رفته‌ایم تا با انتشار آن یاد و نام آنها را گرامی‌ بداریم و بتوانیم بخشی از سختی‌ها و مشکلات این عزیزان را برای نسل آینده نقل کنیم.

دهه‌ی فجر در اردوگاه برنامه‌هایی مختصّ حال و هوای آنجا داشتیم. اما برخلاف محدودیت و موانعی که وجود داشت، سعی می‌کردیم به بهترین نحو این ایام را برگزار کنیم و بزرگ بداریم. بچه‌ها تئاتری را تدارک دیده بودند و تحت عنوان «شهادت» که در آن پدری هر دو پسرش در جبهه‌ها به شهادت می‌رسند و متعاقب آن حوادث و اتفاقاتی دیگر دامن‌گیر این خانواده می‌شود که بر روحیه و نگرش بچه‌ها بسیار مؤثر بود و حقیقتاً استفاده می‌کردیم.

در همین زمینه یکی از بچه‌ها، نقاشی از حضرت امام(ره) را کشیده و بالای صحنه نصب کرده بود. در اثنای برگزاری نمایش، نگهبانی که برای آسایشگاه گذاشته بودیم تا آمدن سربازان عراقی را زیرنظر داشته باشد، زمانی که کلمه‌ رمز را با صدای بلند فریاد می‌زد؛ باید به سرعت وسایل و دکور طراحی و ساخته شده را جمع کنیم که البته این کار کمی طول می‌کشید؛ برادر عزیزی هم که تصویر حضرت امام (ره) را کشیده بود؛  فوراً عکس امام را برداشت  و آن را در میان قرآن گذاشت، اما سرباز بعثی متوجه این حرکت شد. پس جلو آمد، قرآن را برداشت و آن اسیر بزرگوارمان را کنار زد و شروع کرد به ورق زدن قرآن تا ببیند چه چیزی را در میان آن گذاشته‌اند. تپش قلب بچه‌ها کاملاً احساس می‌شد‌. رنگ‌ها برافروخته شده و لرزش بدن و لب‌های عده‌ای کاملاً مشهود بود. سرباز بعثی هم مشغول ورق زدن بود و داشت به انتهای قرآن می‌رسید،‌ ولی از کاغذ، نوشته یا هرچیز دیگری خبری نبود. ورق زدن سرباز بعثی تمام شد. ولی چیزی به دست نیاورد. پس با عصبانیت قرآن را کنار گذاشت و همگی شروع به ضرب و شتم بچه‌ها کردند و هنگامی که خسته شدند،‌ دست کشیدند و رفتند، آن برادرمان فوری به سراغ قرآن رفت و با حیرت شگفتی شروع به ورق زدن آن کرد. هنوز چند ورقی را رد نکرده بود که تصویر حضرت امام (ره) معلوم شد و همه ناخودآگاه صلوات فرستادند و بدین شکل امداد الهی دیگری را تجربه کردیم و اشک شوق و اشتیاق به رحمت الهی از دیده‌ها جاری ساختیم.

روای: مهدی قورچی

منبع: tasnimnews خبرگزاری تسنیم
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسمطب تغذیه و رژیم درمانیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانانتشارات حدیث قلماسامی راه اندازان جمعیت جانبازانمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi