شناسه خبر : 81352
چهارشنبه 20 اسفند 1399 , 14:56
اشتراک گذاری در :
عکس روز

به بهانه سالگرد شهادت سرداراسطوره ای، عبدالصمدامیریان

یاد سردار خط شکن عملیات دجله

نفس ها در سینه حبس شده است. دو لشگر منتظر این شلیک نهایی هستند. اگر این شلیک عبدالصمد به بدنه تانک اصابت کند یعنی خط شکسته شده است و...

فاش‌نیوز - اسفند دیگری از راه رسید که اواخر آن تداعی گر ایام مردانگی، مروت، اقتدار آفرینی و صداقت مردانی بود که بر اصل شهادت تکیه داشتند.

مردانی از جنس نور مطلق که صادقانه خدا را گواه می گیرم که در همه تاریخ این سرزمین مثل و مانندی نداشتند و نخواهند داشت. اگر این گونه با جسارت و یقین مطلق قسم جلاله می‌خورم استدلالش را هم ارایه می دهم.

به طور مثال اگر دست ما به بدنه کتری آب جوش بخورد و یا ماهیتابه داغ شده روی اجاق ناگهان به دست‌مان بچسبد چه غوغایی به پا کرده و چقدر از دایره ادب و نزاکت خارج می شویم و همگان را سرزنش می کنیم؟

یا اگر به ما پیشنهاد داده شود که ده میلیارد تومان نقد می دهیم، مشروط بر اینکه روی یک تله انفجاری به مدت پنج دقیقه دراز بکشی و گاز فسفری زیر شکمت مشتعل شود؛ آیا قبول می کنیم. یا به ما صحنه ای را نشان دهند که نفر قبلی ما پای در آن صحنه نهاده و ناخود آگاه تله ای منفجر شده  و نود کیلو بدن او را تبدیل به پودری که قابل جمع‌آوری نیست کرده است؛ زیر بار می رویم؟

یا اینکه ما را وارد معرکه ای کنند که گلوله یکصد کیلویی تانک وسط سینه‌مان بخورد و همه جسم‌مان را با خودش ببرد. آیا پذیرا هستیم؟ آیا این عملیات های طرح شده را پذیرا می شویم.

آیا حاضریم همه کشور و همه درآمدش را بنام ما بزنند و روی آن تله انفجاری فسفری بخوابیم و در مدت زمان کوتاهی تجزیه شویم. صادقانه بیایید دقیقه ای به عمق این مطلب فکر بکنیم آن وقت چه حسی به مادست می دهد.

باور این مطالب از ذهن ما خارج است؛ اما مانند همین روزهایی که ما در امنیت‌ش و درسایبان اقتدارش در حال نفس کشیدن هستیم، در سال 63 در کنار دجله شاهد یک عاشورایی بودیم. اما هر آنچه بالا و پائین می کنم که بتوانم لحظه ای از آن صحنه را به قلم بکشم و یا روایت کنم قادر نیستم.

ابر مردی با 19 سال سن، فرمانده یک گردان خط‌شکن می شود. صادقانه بگویم، پسر خودم در سن 19 سالگی وقتی می خواهد از خانه بیرون برود، رختخوابش را به همان حال رها می کند تا مادرش مرتب کند. وقتی سر سفره آب بخواهد باید خواهر یا مادرش برایش آب بیاورند.

اما آن ابرمردی که در بالا اشاره کردم در 19 سالگی یک گردان 400 نفره را تحت فرماندهی داشت و یک خط مهم و استراتژیکی را در منطقه ای سوق‌الجیشی تحویل گرفت و در حد یک لشگر تا به دندان مسلح جنگید.

او سردار عبدالصمد امیریان است که وقتی حاج احمد کاظمی -قبل از عملیات والفجر مقدماتی در بهمن ماه 61 سه ماه بعد از شهادت عمویش، پهلوان پیشکسوت جنگ، پاسدار شهید راه خدا امیریان - حسب مراودات شهید راه خدا و حاج احمد درباره عبدالصمد، به دیدارش می آید، با رویت عبدالصمد، در حضور فرماندهان لشگر امام حسین (علیه السلام) از عبدالصمد به عنوان یک اسطوره نام می برد.

حاج احمدکاظمی همان روزبه بچه های عکاس می گوید که یک عکس از ما در کنار عبدالصمد بگیرید. آن تصویر امروز گویای مطالب مهمی است. اما تا به امروز آن را نفهمیده ایم و بعد از این هم نخواهیم فهمید که چه چیزی در اذهان آن ابرمردان در تصویر می گذشته است.

داستان ارباًاربــــــــای کربلا و عاشورا را تقریبا همگان فهمیده ایم. اما داستان ارباًاربــــــای بدر و عبدالصمد را شایدت تعداد اندکی بدانند.

من حقیر جا مانده که لیاقت هم‌نشینی با عبدالصمدها را نداشتم، امروز می خواهم با کسب اجازه از محضر مبارک سردار دلها، عبدالصمد عزیز و با شرمندگی مطلق از خواهران و برادران این سردار بزرگ که از وابستگان درجه اول من هستند را برای مخاطبم تشریح کنم.

لحظه شهادت این اسطوره تکرار نشدنی در تاریخ جنگ ثبت شده است. عملیات بدر از جمله عملیات های موفقیت‌آمیز دفاع مقدس بوده است. گردان حضرت امیر ماموریت شکستن خط را دارد. در پشت خط، لشگرهای امام حسین و عاشورا چشم‌شان به رقص زیبای رزم نام‌آوران گردان حضرت امیراست.

تانک های دشمن با فاصله زیاد در حال حرکت به سمت کمین گردان حضرت امیر هستند. وقتی عبدالصمد روی خاکریز هجوم تانک های دشمن را مشاهده می کند، همه بچه های گردان را به داخل سنگرهای حفره ای هدایت می کند. خودش آرپی جی به دوش، کنار خاکریز به شکار تانک ها می پردازد و فاصله دور تانک ها موقعیت خوبی برای شکار ایجاد می کند.

او یکی یکی تانک های دشمن را منهدم می کند. حدود 12 تانک را این دلاور گمنام به آتش می کشد. بیسیم چی گردان به حاج احمدکاظمی گزارش می دهد که عبدالصمد در حال شکار تانک هاست و چیزی نمانده تا آخرین تانک را نیز شکار کند. اگر چه در قوانین نظامی تعریف شده است که هر رزمنده ای فقط مجاز است تعداد محدودی گلوله آرپی جی شلیک کند، چرا که شلیک بیش از اندازه، لایه های میانی گوش را متورم می کند و منجر به خونریزی می شود.

آخرین تانک دشمن در پیچ کمین عبدالصمد آمده بود. سردار عاشق‌مسلک ما نمی دانم دل را به کدامین صاحبش سپرده بود. گلوله ها تمام شده بود. آخرین گلوله با آخرین خرج آرپی جی را سوار کرد. او می دانست که در طول 20 دقیقه گذشته چه رشادتی را به نمایش گذاشته است. می دانست که دوازده تانک مسلح به تیربار با خدمه را به تنهایی شکار کردن، از ید سرلشگران و ذوب شدگان در کوره های نظامی غرب و شرق خارج است. او می دانست که وقت رقصش برای معبودش فرارسیده است. ناگهان تمرکز گرفت. این بار کمی شلیکش طول کشید. خدایا عبدالصمد چه چیزی می گوید و بر روی لبان مبارکش چه کلماتی راجاری می شود. ما که نمی دانیم او چه می گوید اما می بینیم که عشق همه وجودش را فرا گرفته است!

نفس ها در سینه حبس شده است. دو لشگر منتظر این شلیک نهایی هستند. اگر این شلیک عبدالصمد به بدنه تانک اصابت کند یعنی خط شکسته شده است و  تکبیر گویان مواضع مورد نظر را تصرف و تثبیت خواهند کرد.

خدایا شرمنده ام که این‌گونه دستان گناهکارم از عبدالصمد می نویسند. مرا ببخش؛ چرا که من صلاحیت این گفتار را ندارم.

بسم الله‌القاصم‌الجبارین، لحظات عشقبازی عبدالصمد در مقابل مهاجمان بعثی که قصدشان تصرف خاک و ناموس ماست در حال سپری شدن است. عبدالصمد شلیک می کند؛ همزمان نیز خدمه تانک شلیک می کنند. یا زهرا، یاحسین، یاعلی اکبر، گلوله عبدالصمد دقیقا کله تانک را می زند و گلوله یکصدکیلویی تانک بعثی سینه پهن و ستبر و عاشق‌پیشه سردار را هدف می گیرد.

این آخرین تانک دشمن بود. خط شکست. لشگرها با گردان های‌شان با صدای تکبیر، دشت شرق و غرب دجله را تصرف کردند. دشمن پا به فرار گذاشت و چقدر ادوات را رها کردند و رفتند.

موتوری های‌شان جستند و پیاده های‌شان هر کدام از طرفی دخیل گویان خود را تسلیم کردند. مواضع تثبیت شد که امتداد آن مواضع، امروز است که در خاوری که من حقیر زندگی می کنم، در هر چهار سویم نا امنی بیداد می کند اما من بواسطه خون پاک و مقدس عبدالصمدها همراه خانواده ام در عین اقتدار و امنیت زندگی می کنیم.

پس یادمان باشدکه ما زندگی‌مان را مدیون هستیم و فقط با پاسداری از خون مقدس عبدالصمدها بخش کوچکی از این دین ادا می شود.

رضــــــــــاامیریان فارسانی

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
کانجا که خبر شد .خبری باز نیامد.
متاسفانه قدر این دلیرمردان کوچک را نمی فهمیم نمیدانیم.ررقص این مردان درآن لحظه چه دیدنی ست .کو درکش،؟!!!!
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسمطب تغذیه و رژیم درمانیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانانتشارات حدیث قلماسامی راه اندازان جمعیت جانبازانمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi