شناسه خبر : 81857
پنجشنبه 19 فروردين 1400 , 10:11
اشتراک گذاری در :
عکس روز

پیش‌بینی سرنوشت جاویدالاثر متوسلیان توسط خودش

صفحه اینستاگرامی مرز و بوم در خاطره‌ای از دوران دفاع مقدس روایت «نصرت الله کاشانی» مسوول وقت واحد مهندسی تیپ ۲۷ از پیش‌بینی محکم سرنوشت جاویدالاثر احمد متوسلیان توسط خودش را آورده است که این خاطره را در ادامه می‌خوانید.

«بعد از فتح خرمشهر که به تهران آمده بودیم، یک روز حاج احمد گفت: برادرها، بیایید برویم ستاد منطقه‌ی ده سپاه همراه حاجی به آنجا رفتیم؛ ماشینی که از عراقی‌ها غنیمت گرفته بودیم یک استیشن سفید رنگ بود که شیشه‌های پنجره‌ی بغل آن هم شکسته بود. بچه‌های سپاه گفتند؛ حاج آقا، این را نبرید. شیشه که ندارد، یک مرتبه می‌بینید خدای ناکرده، سر یک چراغ قرمز توی ماشین نارنجک انداختند و....

حاجی به حرف آن‌ها اعتنایی نکرد. سوار بر همان ماشین شدیم و به راه افتادیم. داشتیم از پل روی سعدی به سمت جنوب شهر سرازیر میشدیم و بحث ما درباره‌ی هشدار بچه‌های منطقه‌ی ده بود. همگی لباس فرم سپاه به تن داشتیم و جهت حفاظت از خودمان هم اسلحه‌ای همراه نداشتیم. تهران هم از نظر ترور و تحرکات منافقین در آن مقطع، خیلی وضع ناجوری داشت.

من به شوخی برگشتم به حاج احمد گفتم: حالا که اجازه نمی‌دهید با خودمان اسلحه برداریم، لااقل اجازه بدهید من یکی که زن و بچه دارم، پیاده بشوم. حاجی گفت: شما اگر می‌ترسید، سلاح بردارید. اگر هم می‌خواهید، پیاده شوید؛ اما بیخود شلوغش نکنید! من از خدای خودم خواسته ام نه در جنگ ایران و عراق شهید بشوم، نه به دست منافقین؛ بلکه با خدای خودم عهد کرده ام شهادتم به دست شقی‌ترین اشقیای روی زمین؛ به دست اسرائیلی‌ها باشد. این را هم میدانم که خدا این تقاضای مرا قبول می‌کند و من به دست آن‌ها شهید می‌شوم.

عجیب این جاست که آن روز‌ها نه حمله‌ی اسرائیل به سوریه و لبنان صورت گرفته بود و نه هنوز حتی بحث اعزام نیرو‌های ایرانی به لبنان مطرح شده بود.»

انتهای پیام/ 141

 
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
یکروزی آمدم تهران رفتم دفترسردارحسین دهقان آن روزها ریاست بنیادشهیدبودسال ۸۴بودهمراه نماینده وقت شهرمان بودم جهت انعکاس بخشی ازمشکلات جامعه ایثارشرف یاب شده بودیم وقت اداری بودرسیدیم بنیادطالقانی فضای کاملاعرفانی بنیادمحسوس بودرفتیم خدمت ایشان نشستیم روی صندلی بلندشدآمداینطرف کنارمان نشست شروع به گفتگوکردیم حقیرهیچی ازخودم نگفتم که چکارمیکنم یاچه توقعی دارم یابرای چکاری آمده ام وقتی مشکلات شهروجامعه هدف رامنتقل کردیم ایشون به حقیرفرمودندبسیارخوب پیگیری میکنم شماخودت چراکارت رااصولی وقانونی پیگیری نمیکنی چرادارومصرف میکنی چراوچراو چراانگارکه ده سال کنارم توی زندگی مابودجاخوردم وقتی خداحافظی کردیم درراهروبنیادبه نماینده شهرم گفتم دکترجناب دهقان انگارکنارمان توی زندکی شخصی مان بودچی میگفت چه کسی این مطالب رابه ایشان منتقل کرده بوددکترگفت فلانی بیخودنیست میگویندحسین دهقان یاسرداراینهاچشم بصیرتشان قوی ترازاین حرفها هست جاخوردم وایمانم به ایشان قویترشد. حالاشخصیتی مثل حاج احمدمتوسلیان حسین خرازی ایراهیم همت باکری هاووووووخوب میدانند بکجادرحال حرکت هستندونتیجه کارشان رامیدانند. التماس دعا
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردنمایشگاه مجازی کتاب تهرانصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمطب تغذیه و رژیم درمانیانتشارات حدیث قلمبنر بیمه دیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیاسامی راه اندازان جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانکارگاه مبنا تقدیم می کند: بالابر کمک حرکتی logo-samandehi