شناسه خبر : 85336
سه شنبه 23 شهريور 1400 , 12:55
اشتراک گذاری در :
عکس روز

نتیجه همون قبلی!!!

مریم - بنده الان ۴سال است ازدواج کردم و تمام مدارک ان را به بنیاد دادم. اگه هدیه ازدواج جوانان ماست چرا ان را نمی دهند؟ اگه در قوانین هست چرا پراخت نمی کنند؟ بنده فکر می کنم اقای شهیدی که خدا رحمتش کنه، همش قول های من دراوردی میداد و بعد از ایشان اقا اوحدی امدن.

ایشون هم همه حرفش دادن معوقه است و پاداش جانبازان در هر سخنرانی را به خبر نگاران میگفت. ان شالله که اقای قاضی زاده امده که صدای جانبازان را میشنوه و حق جانبازان و همسان سازی و تسری امتیازات ۲۵درصد ها را به زیر ۲۵ درصد ها را میدهد.

 بنده در زمان انتخابات به ایشان رای دادم و به برنامه هایش دادم ولی اقای دکتر رییسی امدن. خدا را شکر ولی میخوام از اقای رییسی و اقای قاضی زاده بنیاد را از بنگاه داری در بیارند و به جانبازان رسیدگی کنند.

اقای قاضی زاده دکتر عزیز خدا را شاهد میگیرم بعضی از جبازان زیر ۲۵درصد معشیتشان کفاف زندگی را نمیده. بنده پدرم جانباز زیر ۲۵ درصد هستن. اونایی که شهید شدن وضعیتشون مشخصه پیش خدا روزی میخورند و سعادت پیدا کردن.

حالا یکی هم مانند پدر بنده یا شما زنده ماندید باید فراموش شوید؟ به خدا بنده خجالت میکشم که در جایی بگم فرزند جانباز یا ایثارگرم. چومن پدر همیشه در خانه خوابه. اگه هم بیدار بشه قرص هایش را زود بخوره هیچ حرفی نمیزنه. انگار کسی در خانه نیست. خدایی نکرده اگه کسی بلند حرف بزنه اگه خواب باشه که هیچ مشکلی ایجاد نمی کنه. وای اگه در زمان بیداریش باشه ابروی مارا میبره با داد و فریادهاش. البته همسایه هم میدونند.

ولی وقتی قرصهاشو خورده باشه بیدارم باشه در کنج خونه میشینه اصلا حرف نمیزه. با ادم هم اصلا حرف نمیزنه. خدا را شاهد میگیرم دوتا نوه داره. اصلا اونا را نمیشناسه. یا یک خواهر دور از ما زندگی میکنه وقتی میاد خونه ما اگه بیدار باشه با قرصا وقتی صورت پدر را میبوسه بعدهم میزنه زیر گریه میگه همه پدر جانباز دارند ماهم داریم. یک روز میمونه و بعد هم که اگه بیدار باشه دارهاشو خورده باشه با گریه زاری میره و اگه خواب باشه هم همیمنجور میبوسدش با چشم گریان و میره و شاید روزی ۵با ۶ بار زنگ میزنه حالشو میپرسه.

مادرم هم کم حرفه. چون مادرم درون گراست میریزه نوی دلش. گاهی با خودم میگم اخه چرا بایدجوان به این خوش تیپی و زرنگی و ورزشکار بوده وقتی به عکسهای جوانیش نگاه میکنم همه گریه میکنیم وقتی هم میخواهیم ایشون را به بیرون شبها ببریم کمی قدم بزنه وقتی که قرص هایش را همه را خوب خورده باشه تا پارگ تا خونه ما۲۵۰الی ۳۰۰ متره باید مادر یک خلاقیت از خودش درست کرده از کمربند وقتی یک دستش را به خودش میبنده طرف دیگرش را به پدرش میبنده.

اون موقع من به خدا میخوام خود کشی کنم اخه این چه زندگی ایه بیچاره دچارش شده؟ ایشون جانباز اعصاب روان شدید هستن. بعداز رفت پار ۱۵ دقیقه نشده خودش رامیافته مادرپ را هم میکشه باهم مادرم چارشو میدازه روی دستهاشون کسی نبینه.

خواهر بزرگم در ۱۶ سالگی ازدواج کرد در حالی که پدر کمی بهتر بود. اون یکی خواهرم هم همینجوری ازدواج کردم وای پدرموم را خوابوندیم. خانه را قفل زدیم. عروسی کردیم. به جای مبارکه باشه به مادرم میگفتن خدا به اقاتون شفا بده.

من اخرین فرزند خانواده هستم و پشت کنکوریم. منم یه موقع اعصابم خراب شده بود، نمراتم پایین امده بود. یک دوستی دارم که از خواهر به من نزدیکتره. به من گفت به چیزی بهت بگم اصلا ناراحت نشو باهم میریم گفتم کجا گفت پیش مشاوره روانپزشگی. الکی به من گفت من میرم تو میخوای بیایید یانه گفتم بریم

گفت نوبت بگیریم دوستم نوبت گرفت ۸تا ۹ جلسه رفتم یعنی زندگی منو زیررو کرد. خیلی در زندگیم تاثیر و تغییر ایجاد کرد. بعد چندمدت خواهر بزرگم را اول باهاش صحبت کردیم چون خواهرم شکسته شده بود. علتش وابستگی او به پدر بود.

ما اینجوری زندگی می کنیم وقتیم هم میخواهیم ببرمیش کمیسیون پزشکی دکتر گفت چرا اینجوری کردید؟ دستش را به دستتون بستید؟ شرایط را گفتیم ولی انگار ن انگارهنوز گرونا میامد بود گفت ازادس کنید به جای مادر من بحرف امدمگفتم اقای دکتر اگه این از اتاق بیرون بره دیگه هیچ کس نمیتونه اینو پیدا کنه. مارو به دردسر ننداز.

گفت ازادش کنید. دیدم مادرم چادرش را سرش کرده از زیر چادر گریه میکنه. به من گفت تو جواب بده من الان خیلی قاطی گردم. گفتم چشم مامان گلم. در همین حین دیدم بالا یواش یواش به در خروجی نزدیک پیشه. فقط به من گفت برم خونه. گفتم بابا جونم میریم یک دفعه ازدر به زور رفت بیرون.

چندتا از برادران نیروی انتظامی میرند دمبالش مادرم نشست روی صندلی. من و سه تا نیروی انتظامی نمیتونستیم بیاریمش. رفتم مامانم را اوردم فوری نشست تو وسط خیابان دستش را اورد جلو گفت بریم خونه اینجا پلیس هست. وقتی مادرم را دید با گریه انگار دنیا را بهش دادن.

منم از اونا تشکر کردم امدیم پیش دکتر و ازش پرسید کجا بودی؟ انگار کسی باهاش حرف میزنه. سه تا دکتر بودن. گفتندبرید. کار شما تمام شد. بعداز شاید ۱۷یا ۱۹ روز میشد رفتم بنیاد شهرستان خودمون  گفتم چه شد کمیسیون؟ گفتن چند دقیقه صبر کن. بعد گفت در اینجا نوشته نتیجه کمیسیون همون قبلی

انگار دنیا روسرم خراب شد. چی بگم

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
لعنت به زندگی ، اگه روزگارت سیاه باشه !
لعنت به عده ای آقازاده و کرسی زاده ، که روی شمر و معاویه را سفید کردند !
لعنت به روزگار ما ، که پدران قهرمان وطن ایرانی ، مایه شرم و درد خانواده اند !
میسوزم از درون ، که بی عرضه ام و توانی برای مدد ، به همرزم هایم ندارم !
دخترم ، شرمنده شما و امثال شما هستم !
اما این افسوس من ، دوای دردی نیست !
سلام. خواهر من زیاد قصه نخور مانند پدران شما خیلی زیاد فراوانند. این بی عدالتی در دولت جناب روحانی به اوج رسیده .انشاالله. با دولت آیت اله رءیسی .این بی عدالتی ها برطرف گردد انشاالله
سلام انشاالله حال پدرتان خوب است
من هم اعصاب و روان هستم بنظرم پدرتان را نزد پزشک متخصص اعصاب و روان ببرید تا تحت نظر ایشان قرار گرفته و در صورت لزوم سعی کنید در بیمارستان روانپزشکی خود بنیاد بستری کنید انشاالله با بروز شدن علم روانپزشکی و داروهای جدید رو به بهبودی میروند اگر هم رفتنی شدید به کمیسیون و نیاز به افزایش درصد باشد حتما بخاطر پزشک معتمد و بیمارستان معتمد افزایش درصد اتفاق می‌افتد من خودم قبل ها خیلی زیاد حالم بد بود از تشنج و گرفتگی عضلات و دعوا و شکستن و خواب زیاد حتی شاید چند شبانه روز خواب می‌بودم و افزایش وزن زیاد که منجر به دیابت و چیزهایی دیگه شد رفتم پزشکی که خود بنیاد معرفی کرد با دستور ایشان چند مرحله بستری شدم و داروها را تعویض میکرد تا به داروهای مورد نظر روحی و روانی و جسمی من رسیدم ان شاالله که همیشه سلامت باشید
سلام ویک کلام مجاهدت ما نهایتش به شرمندگی نزد زن وبچه ها مون شدیم اون روزهایی که خیلی ها کرسی ترقی واشرافیت رو انتخاب کردن ماکرسی خاک وناموس ووطن ونظام مقدس مانرو انتخاب کردیم تااخر هم جان نثار رهبر عزیز ازجان مان هستیم لاکن ؟؟؟؟؟
سلام جناب قاضی زاده ضمن تبریک حقیر از دولت سابق چند مردزخم خوردم که وجدان هرشنونده ای رو ازار‌میده بورسش اندوخته همه خانواده ام را یکشنبه چپو کرد بهداشتش جان جان عروس کدبانوی ۲۶ ساله ام روبادوتا طفل معصوم گرفت ودارو ودرمان وارامستان ودیعه مسکنش را حالا نه مسکن داره نه همسر نه جایی برای زندگی رزمنده بسیجی جبهه ۳۷ سال حضور در بسیج محل خجالت خانواده منتظریم هم رزم عزیز این صندلی واون سنگرها خیلی تفاوت داره خوابتان نکند ارزوی توفیق برایتان
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسمطب تغذیه و رژیم درمانیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانانتشارات حدیث قلماسامی راه اندازان جمعیت جانبازانمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi