شناسه خبر : 85978
سه شنبه 27 مهر 1400 , 11:55
اشتراک گذاری در :
عکس روز

رنجنامه ای از یک جانباز دلشکسته

دردهایم همه عشق بود جز رنج عزیزانم!

همه آن محدودیت ها و معذوریت ها، به جهت آنکه برای رضای حق بوده، برایم شیرین است...

فاش نیوز - برای حقیر، همه دردهای جسمی، عشق بوده و دیگر هیچ...
همه آن محدودیت ها و معذوریت ها، به جهت آنکه برای رضای حق بوده، برایم شیرین است.
اما !
درد من
غم من
رنج من
خانواده ام است!
همسر فداکارم که خود مشکلات جسمی فراوانی را، از بودن با من، پرستاری از من و رتق و فتق امور خانواده و ...عایدش گردیده، درد من است.

درد من
اشک های پیدا و پنهان خانواده ام است، آن هنگام که درد و رنج مرا می بینند.

درد من، درد روحی خودم می باشد که در مقابل چشمانم، پرپر شدن همسر و فرزندانم را می‌بینم و هیچ کاری هم از دستم بر نمی آید.

آری عزیزان!

 از آرزوهای کودکانه دخترکانم، آن روزها که کودکی چهار یا پنج ساله بودند و در همان رویاهای شیرینشان، نه از عروسک سخنگو می گفتند و می خواستند و نه از خانهِ کودک و انواع اسباب بازی.

آنان فقط یک آرزو داشتند، آن هم اینکه من به عنوان پدر فقط یک بار آنان را در آغوش بگیرم و با دست آنها را به هوا بیاندازم و بالا و پایینشان کنم و در آغوش گرمم بگیرمشان.
خب دیگر، کودک اند و آرزوهای کودکانه شان.
و یا!
تنها پسر ارشدم، که در کودکی آرزو داشت فقط یک بار با او بازی فوتبال کنم و او مرا دریبل بزند و با افتخار فریاد بزند، بابا را دریبل کردم و توپم را گل کردم!
و اما همسرم،
بنده خدا فقط آرزو داشته و دارد که فقط و فقط روزی را ببیند که من بدون درد و رنج نفس بکشم و او نه فقط پرستاری مرا که در کنارم آرام بنشیند.
که البته این آرزوی مادر خانه، الان آرزوی مشترک همه اعضای خانواده شده.
اینک پسرم بزرگ و بزرگ تر شده و دخترها هم همینطور.
اما در این سال ها به چشم می دیدم که غم، پشت چهره خندانشان را در بر گرفته.


مگر دلِ من از سنگ است که ندانم چه در دل همسر و فرزندانم می گذرد؟
خانواده ام تمام تلاششان را کرده اند که در خدمت به من کم نیاورند و در این راه، به نوعی از هم سبقت می گیرند!

محمد(پسرم) مرا به حمام می برد، اما گاهی نمی تواند خودش را کنترل کند و احساس می کنم که می خواهد اشک هایش را از من پنهان کند.
به به!
چه حمامی می شود،
و واقعا چه حالی دارد وقتی گُل پسرت با عشق ( البته در پس اون عشق، غمی دردناک به عینه مشهود است ) او را استحمام می کند و تازه برایت شعر هم می خواند و گاهی با قدرت در فضای حمام فریاد می زند: تمام عالم و آدم یک طرف، و من و بابام یک طرف!

الان می‌بینم که محمد بیکار است.
خب برای خودش مردی شده و احساس غرور دارد. وقتی نمی تواند آرزوی پدرش را برآورده کند و تشکیل خانواده بدهد و درآمدی ندارد، خجالت می کشد.  
می گوید: تا کی باید دستم را پیش شما دراز کنم؟ به خدا خسته شده ام.  
خسته شده ام از این همه زخم زبان آشنا و دوست.
از این همه تلاشی که برای پیدا کار کردم و بی نتیجه بوده.
چه کنم؟
مخلص کلام اینکه زندگی ما بسیار سخت شده است و فقط از درگاه خداوند استمداد می طلبیم.

خدایا کمکمان کن، چون واقعا من هم دیگر خسته شده ام.
خسته از رو انداختن به این و آن برای اشتغال فرزندان و سروسامان دادن به زندگی آنها، از خودم که گذشتم و گذشت!

ولی هنوز همان آرزوها را در دل دارم.
می خواهم لااقل لبخند واقعی همسر و فرزندانم را ببینم.

و این است روزگارِ مردی از جنس خاک و خاکریز در دوران نه چندان دور، و همنشین با بجه های خاکی و خاکریز در جبهه حق علیه باطل. همانانی که از قبیله عشق بودند و الان غریبانه و مظلومانه زیست می کنند.
 

موفق و پایدار باشید
* یک پدر دل شکسته....

علیرضا ضابطی

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
جناب ضابطی عزیزپیش ازاینک رنج نامه شمارابخوانم ساعتی پیش خودسوزی فرزندشهیدی درجلوی بنیادشهید یاسوج اشک های مرادرآورد خواستم به فاشنیوزسری بزنم که خبری از آن ندیم امارنج نامه شمااشک مرابی اختیاردرآورد عزیزدلم کاری ازدست من ساخته نیست من هم مثل َشما تاپای جان ازنظام وانقلاب وجنگ ایستادم وروزهای جوانی خودرادربیانان سوزان خوزستان وکوه های سردحاج عمران گذراندم شما قهرمان وافتخاراین مملکت هستی هرچندعده ای دراین کشورمشکلات شما وماهارادرک نمی کنند وهرروزماراشرمنده خانواده می کنند امابشارت خداوند باشما صابرین است انشاالله مدیران ارشد کشور بابرنامه ریزی وقوانین جدید مجلس مشکل فرزندان جانبازان حل خواهد شد ناصرخازنی کوچک شماوهمه جانبازان وآزادگان ورزمنده گان
سلام بردار ؛
احسن ،احسن به شما که واقعا"استادید !
با مهارت ی بی نظیر، بر زخم کهنه و چندین ساله من بد جوری نمک ریختید !چون درد آشنا هستم با خواندن مطالب شما اشک در چشمانم جاری شد ،زخمم تازه شد ،دل شکسته ام ،شکسته تر شد ،
دیگر آرزوی صبر را نکردم ،..
سلام و عرض ارادت به محضر تمامی جانبازان عزیز، جانبازانی که امام خمینی (ره) فرمودند جانبازان رهبران این نهضتند وامام خامنه ای بارها فرموده اند همه از جنگ فارغ شده اند الا جانبازان و خانواده هایشان بله من بعنوان یک معلول جنگ ازرهبرمعظم استدعا داشته جانبازان را مبلغی داده دیگه مانه حقوق میخواهیم نه درمان ودیگر نیازی هم نیست که سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران اینهمه پرسنل داشته باشد دربنیاد شهید راببندید چراکه در عجبم همین حضرات گاهاً خودشان میفرماین درکشورهای درگیرجنگ به بازماندگان جنگشان... حال آنکه ما در دفاع نه برای کشور گشایی اینجورزمینگیر شدیم بابا حضرات همه میدانیدهستند مشاغلی سخت که با20سال بازنشست شده‌اند و حقوق کامل دریافت میکنندکه صد البته حقشان میباشد آخربی انصافها انصافاً شغلی سختر از درد شبانه روزی دردهای که بیش از 3دهه از پایان دفاع مقدس گذشته و همه به راحتی میخوابندولی جانبازان یک شب را به راحتی نخوابیده اند خب رواست که پس از گذشت بیش از 3دهه از پایان دفاع مقدس سنوات پاداش پایان خدمت وطلب ذخیره مرخصی جانبازان حالت اشتغال که حدودا 45هزار نفربیشترنیستند درحالیکه بایستی باگذشت 15سال جانبازان حالت اشتغال رابازنشسته وحق و حقوق حقه قانونی امان راپرداخت می‌کردند که نکردند خب حالا که اززمان مجروحیت آخرین نفردردفاع مقدس هم محاسبه شودبازهم بیش از 3دهه گذشته، حضرات فکر نکنیدهمیشه براین مناصب تکیه خواهیدزدچراکه اگرقراربودهرکس به منصبی رسیدونشست خب حالا شماجنابان بیکار بودین ازطرفی میگین خدمت به جانبازان خدمت به نبی اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) هست از اون طرف نمیخواهین مارو ببینین دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را فقط بدانید شماها نیز شایددرتصادفی زمینگیرشدید میلیاردرم باشین دردش بسیار زجرآورس دردی که جانبازان بیش از 3دهه هست که میکشندازطرفی هم شماهم روزی خواهیدمرد اگربه خداایمان وبه روزرستاخیز اعتقادی نداشته، بدانیدکه تاریخ درباره اتان چهها که نخواهدنوشت وآیندگان چگونه قضاوتتان خواهندکردودرخاتمه عرایضم بترسیدازآه جانبازان.
باسلام فرزنده جانباز 55درصد وازاده به رحمت خدا رفته هستم پدرم در اوایل جنگ باعشق، به امام ، انقلاب،ووطن،خالصانه بسیجی به جبهه های نبرد علیه متجاوزان شتافت ودرجنوب شهر بصره عراق با بدن ازچند ناحیه زخمی به اسارت نیروهای دشمن درامدبا اصابت گلوله
به سینه وپهلو وترکش به دست وناشنوایی گوش، پدرم درکشور عراق تا چندماه گلوله درسینه اش مانده بود ودرکشور عراق مورد چندین عمل جراحی،قرار گرفت وچند بار شهادت را به چشم دید طبق دست نوشته های،خود ودست او از دوناحیه قطع گردید وسینه اش،چندین بار به خاطر عفونت شدید ریوی مورد عمل جراحی قراگرفت وازناحیه گوش،ناشنوا بود و ازاد،شد به علت اوضاع وخیم جسمی ،وزمانی که درقید حیات بود همیشه از سینه او خون بالا می اورد وتا صبح از درد دست قطع شده نمیخوابید وبا کمک قرص خواب ومسکن به خواب میرفت ودوران زندگی،پر دردی داشت سال گذشته به رحمت خدا رفت پدرم از کارافتاده کلی بنیاد شهید بود وحقوق ناچیزی میگرفت پزشکی قانون کهریزک علت فوت راعفونت پیشرفته ریوی دراثر بیماری زمینه ای مزمن انسداد ریوی اعلام کرد ولی مسولین کمیسیون ماده،15،بنیاد شهید پدر مارا شهید اعلام نکردند با کلی،مدارک که درحدود شش ماه اماده کردیم و حقوق پدرمان راقطع کردند الان مادرمان مستاجر میباشد هزینه کفن ودفن هم ندادند به خاطر نداشتند بودجه، بنیاد شهید خیلی مارا اذیت کرد به خدا این حق پدر ما نبود وما بسیار بی احترامی دیدیم حتی یک پیام تسلیت از بنیادشهید ندیدیم و این بود جواب پدر مان که در راه دفاع از نظام و وطن ورهبر عزیزمان از جان دریغ نکرد
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسمطب تغذیه و رژیم درمانیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانانتشارات حدیث قلماسامی راه اندازان جمعیت جانبازانمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi