شناسه خبر : 87070
شنبه 13 آذر 1400 , 12:03
اشتراک گذاری در :
عکس روز

درمانگاه شیراز، جانباز نمی شناسد!

ذوالفقار قربانی - از شیراز هستم جانباز ۱۵ درصدی که یک ترکش ۳،۵ در ۳ سانتی در ریه دارم و به دلیل اصابت ترکش بر شانه راستم دائم درد می کشم. این را گفتم که به درصدم توجه نکنید.

 در شیراز درمانگاهی هست بنام محمد رسول الله که از ابتدا بنام جانبازان و خانواده شهید ساخته شد و تا کنون به این قشر فراموش شده خدمات نسبی می داد، اخیرا مدیریت جدیدی مشغول بکار شده بایگانی درمانی مربوط به این عزیزان را جمع کرده و دستور داده که مراجعین جانباز و خانواده شهید برای نوبت گرفتن صف دیگری نداشته باشند همانند بیماران دیگر به آنها نوبت داده شود.

قبلا به دلیل شلوغی این درمانگاه باجه جانبازان و... با بیماران عادی جدا بود. حالا جانباز درد کشیده که آن سن ۲۵ سالگی را ندارد، با انواع درد والام دست و پنجه نرم می کند باید ساعت ها در انتظار نوبت باشد.

 چرا اینگونه با این دو قشر برخورد می شود خدا بهتر می داند، والا اینها برای آمریکا و اسرائیل و یهود نجنگیدند، کشته و زخمی  ندادند، روز امامی بود دستور می داد جوانان وطن پرست وامام دوست و معتقد به اسلام و صاحب الزمان لبیک می گفتند، آنها که شهید شدند دردی متحمل نشدند به آرزو خود رسیدند ولی آنها که مجروح شدند امروز دوتا درد می  کشند یکی درد بدن که مجروح شده یکی هم درد بی توجهی مسئولین.

 اگر از فرزندان جانبازان سوال کنید ۹۰ درصد آنها خواهند گفت که پدر ما دیوانه بوده. زیرا آسایش آنها هم گفته شده. آنکه می گویند بیرونش مردم را کشته و درونش خودم را درد این جماعت هست. خواهش میکنم پیگیر کنید تا این درمانگاه همانند گذشته به جانباز و خانواده شهیدخدمات رسانی کنند..

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
سلام. آقای قربانی دیگه امری نداری .تمام مشکل جانبازان را با این دلنوشته حل کردی .خوش به حالت. خدایا ی پول زیادی به من .و کمی عقل به ایشان بده.راستی نکنه موجی هسی
سلام خداقوت به شما عزیزانی که خدا اینقدر صبور افریده مشکلات خودتان جدا ولی با گوش وجلن الام ودردها ونامرادیها وظلم وستم کشیده شده لنلن را گوش داده ودلنوشته هاراباقلم روی کاغذسفید می انگارید ساعت 2/34.نیمه شب ومثل همیشه بیدارم روی صندلی اهنی که خودش درداوراست وتمام استخوانهای بدنم دردگرفته بالای سرهمسرم بیدارم صدای ناله هایش خواب را ازمن که سهل ااستتازهمه اعضای خانواده گرفته دردمیکشد ،ناله میکند،اشهدمیگویدذکرمیگویدوقران میخواند واذان و...میگوید گریه امانم را بریده واقعا بیکس هستیم موقع جنگ وهشت سال دفاع مقدس کس ملت ومزدم بود ومارا نداشت پسرم بیکا ومجرد40سال دارد مهندس هست مثل پروانه بالای سرش تاب میخورد سرش را روی سینه بابا میگذارد ببیند نفس میکشد بدکه نفسش بالا نماید میگویدبابا،بابا،بابا حالت خوبه،بیداری چته وگریه میکند چشمهایش متورم وقرمز میشود خودش باید الان بابا باشد ولی کو؟حداقل امکان کجاست؟مگرهزیته داروودکترو...کم است از درهال نمی تواندبیرون برود زخم بسترودرد ونالهاش حتی نمی تواند خم شود اب ویا چای که پایین دستش گذاشتم برای خودش بریزد سینهاش ازخلطو...راه نفسش را بسته مثل یک تکه گوشت درجایش افتاده خدایا توان خدمت به اورا به من بده وازمن نگیر ازبس کیسه اداروباند ومایع ضدعفونیو...خریدم بریدم ازبانک ها وام میکیرم تا زندگیمان بگذرد ماباوام زندگی میکنیمحقوق و..که نداریم ایا حقش این است که کارمند بنیادجانبازان باشد وحکم رسمی داشته باشد ولی حقوق به اوندهند ومنت روسرمان بگذارند حق پرستاری 600/700بدهندوکمک معیشت 2میلیونی ایا میشود با این پول وهزینه سرسام اورش برای تنها اوکاری کرد پس ما بوق.....یم ببخشید برای ادرارش ازبطری شیر استفاده میکنم مجبورشدم به دکتر متخصص بگویم بیاید ببیندش وقتی دیگفت خانم این 2 سال قبل باید میمرد حکمت خداست که زنده باشه و خدا به شماتوان خدمت بهش بده وداروو...خدایا چه حکمتی ؟این همه درد وزجر واه وناله خدایا بفریادش برس زمانی جوانان رشید وسروهای این بستان باجواب به لبیک رهبروامام ره شان برای دفاع ازمملکت وناموس و..کشورشون به جبهه رفتند شرف وعیرت داشتند مثل اقازاده ها نبودند که بدزدندوبخورندوببرندوجانشان را بردارند وبا پول وثروت این ملت ومردم دربروندودرکشورهای بیگانه امریکا وکاناداو....خوش بگذرانند وبه ریش جوانان رزمنده جان برکف که جانشان درطبق اخلاص گذاشته واززن وفرزند وکارو...گذشتند بخندند تف برغیرت بی غیرتشان برنامردی ونامرادیشان چطوردلشان امد ومیاید که روی خونهای به زمین ریخته عزیزانی زندگی کنند وقدم بگذار ند «« تمام کارهایشان را کرده بودند تا بروند امریکا حتی وقرارشد زن وفرزند را هم ببرند ولی وقتی امام ره پیام دادندجبهه هارا خاالی نگذارید. ازرفتن منصرف شد وبه جبهه رفت برادرش ودیگران گفتمد بمون وبروجبهه اینده تراهم میبینیم همسرم گفت من ناموس ومملکتم را ول نمبکنم هیج جا وطن ادم نمی شود وانها رفتند بچه های انان الان فیزیوتراپ واورتوپدو...داروساز وفررندان من بیکارومجرد35/40که ..وقتی دیکرخیلی ناراحت میسوند میگپیند ما ازبچگی پدرنداستیم توبرایمان چکارکردی چون پرستاری ازباباواقعا سخت ومشکل هست وخدایا مراببخش دیگرتوان ندارم خودم هم سن ازم میگذردومریص هستم من نمی توانم حتی برای کارخودم ،5دقیقه تنهایش بگذارم صدا میزند واسترس دارد بیاییدپهلویم میخواهم ببینمتان اب هم باید به اوبدهیم دراین سالها پزشکان بنیاد هم امدند وفیزیوتراپی ولوازم ضدعفونی و..را تاییدکردند وگفتند بخر ما پرداخت میکنیم وروزانه پرستار چنددفعه میاید وکارهایش را انجام میدهد حتی فیزیوتراپی وداروهامکمل واسپری راهم تاییدکردند دویدم توکوچه گفتم بنویسید چقدردکترفهام گفتند شما بخرید تاییدمیکنیم ولی پرداختی نبود وانقدر مرا ذواندندکه خیلی فاکتورها تارخ گذشته شد گنننننننناهماچیست مگربرای شما نرفته ،؟مگرمارا ول نکرد وحق پدری وهمسری را ادانکرد فرزندان بی پدرمرا خدا بزرگ کرد بخدا زمان جنگ نان نبود کنارنان را خشک میکردم بیرون نمی ریختم تریت میکردیم خانوادهام ازشیراز برایمان سیب زمینی وتخم مرغ که گیرنمیامد میفزستادومن ان رابین هم سایه ها تقسیم میکردم دلم برای صداقت ومحبت وگذشت وتقسیم کردن لئازم موردنیاز ان روزها تنگ شده روزهای مهربانی ونزدیکی ونداری و...ساعت 5 ومن هنوز بالای سرش بیدارم تا شایدخوابم ببرد ایا کسی. بفکرساعتهای بیداری خانواده جانبازان هست کسانی که بی ادعا رفتند وجان دادند خوشا به سعادت انان که رفتندوشهید شدند وروزهای بیکسی وتنهایی وبی توجهی را ندیدند ووای بحال جانبازان که شهیدان زنده اند وروی دست ما وجلوچشم ما درد میکشند وفریادرسی نیست خدایا کمک کن نجاتش بده شفایش بده این زندگی نیست بخدا ناله هایش اشک چشمهایم وگونه هایم را شستشومیدهدددلم برای تنهایی ودردهای مان ونگاه هرروزم به بدنی که حتی نفس کشیدن برایش سخت هست ویک تکه گوشت است که دردها امانش را بریده واشهد وذکر میگویدبعض مواقع میگویم خدایا من زودترازاوبرداربس است وبعد میگویم کسی تحمل کا رهایش راندارد دلم نمیخواهدکسی بسرش دادبزند ودلش بشکند پس خدایا. باهم باشیم وبمیریم خدایا گریه نمیگذارد چگونه بنیاد کمیسیون پزشکی کسی را که سالها جبهه بوده ومجروح شده 5*درصد میدهد درحالیکه بهزیستی همسرم را اعصاب وروان شدید تشخیص داده ومعلول جسمی حرکتی وریه ببا 80/تخریب ولی بنیاد5/مسئولین اگرهمسرم پارتی داشت ورقته بود دیداربستگانش خوزستان ویا ازبچگی مشکل نداشتن چندانگشت ودست ویا تصادف داشت با رانت وپا رتی جانباز با بالای 26/بود ولی همسرمن چون نه پول ونه پارتب۵لست ااقای ساقی کسی یادی از ما نمکنید درتنهایی خودمان مردیم کاش رضایی میتونست بلندبشه وبایسته وخدا نگاه ولحظه ای فکرتنهایی وبیکسی مابود و همسرم که میگه من با خدا معامله کردم دست هم میگرفتیم وبال درمیاوردیم ودراسمون خدا گم میشدیم شاید نزدیکش میشدیم باران که نشانه برکت ،گریه ،شستن وپاکی بود دلمان را خوش میکرد اقای ساقی تراخدا دردنیایی که کسی بفکزما نیست شما یادی ازما بکنید ومرحمی بردردها وناله های درتنهایی من باشید دلم برای همسرم میسوزد شماره واتساپ تون رو وقتی بستری بود دربیمارستان گم کردم لطفا با ما بخاطرخدا تماس بگیرید من ماندهام بایک بدن که. روی تخت افتاده وبدنش خشک واستخونهاش پیدا وپست بدنش میریزد بنیاد دکترخودش یاقبول نداره ویا این احتمال بیشتره که بخوربخوری شروع کرده وت انها هم دست از سرحانبازان وحقشان نمیگذرند ونوکیسه هایی که مرا برای پرداخت هزینه که بخدا با وام میگذرانیم میدوانند اقای ساقی سنگ صبورمان بودی شما مارا فراموش نکن کنتظر تماستون هستم ممنون رضایی ازشیراز
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریتزریق ژل و بوتاکسفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیبا خرید این کتاب نیروهای جهان را بیشتر بشناسیدlogo-samandehi