شناسه خبر : 87350
سه شنبه 23 آذر 1400 , 12:14
اشتراک گذاری در :
عکس روز

زندگیتونو ول کردید، چسبیدید به حقوق من!

فرزند شهید - وقتی به دنیا اومدم پدرم شهید شده بود خواهرام کوچیک بودن تازه یاد گرفته بودن بگن بابا...
من هیچ تصویر ذهنی از پدرم ندارم جز یه قطعه عکس سه در چهار
به جای بابا به من یاد دادن بگم دایی عمو...یاد دادن که بابا نداری بابا رفته یه سفر به آسمون و برنمی گرده منتظر نباش...
اما عجب دنیایی بود و بیشتر از اون در عجبم به آدم های این دنیا
و زخم زبان ها....
و زخمی که هر روز به قلبم زدن
تو با حق خوری با سهمیه پزشک شدی
خواهرات حق ما رو خوردن و با سهمیه دکتر شدن
اما کی می دونه من چقدر وقتی به آغوش پدرم احتیاج داشتم وقتی به حمایت پدرم احتیاج داشتم چه اندازه زجر کشیدم  و احساس درد کردم.الانم که مشغول به کارم زخم زبان مردم تمومی نداره انگار من برای اونا دردم و هر بار منو می بینن احساس درد می کنن واقعا من سرم به کارم گرمه و با جان و دل در تلاشم و وقتی می بینم مردم همه کار و زندگیشون رو ول کردن و چسبیدن به حق و حقوق من و مدام منو قضاوت می کنن که چطور قبول شدم چطور حق خوری کردم و چطور به جای اونا دارم طبابت می کنم دلم می سوزه....کاش من فرند یه شهید نبودم کاش پدرم زنده بود و من روز معلم برای پدرم یه شاخه گل می خریدم و دستش رو می بوسیدم کاش من پدر داشتم.

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
وقتی نوشته این عزیز را خواندم ، یاد یک خاطره آفتادم که با شما در میان بگذارم
وقتی آبان 98 در بیمارستان خاتم بستری بودم ، با فرزند شهیدی برخوردم که نامش رضا بود و می گفت هیچوقت پدرش را ندیده بود ، پس از شهادت پدرش مادرش دوباره ازدواج کرد و او مانده بود تک و تنها . حالا که زیر 30 سال داشت نه کاری داشت نه درآمدی و بنیاد هم تا 18 سالگی به او حقوق می داد ، وقتی پلاستیک داروهایش را دیدم پر از دارو بود ، حتی بیشتر از یک جانباز ، به والله غلو نمی کنم . می گفت اعتیاد هم دارد و وقتی پرسیدم به چه موادی ! گفت هر چی ، سنتی یا صنعتی ، فرقی ندارد . هر چی که او را کمی آرام تر کند تا کمتر فکر و خیال کند . می گفت هرچه از سهمیه ایثارگران به دستش آمده ، همین اعتیاد و داروهاست .
میگفت مردم و قضاوت آنان در مورد فرزندان شهدا ، او را داغون کرده و تحملی برایش نمانده . دیگر مثل ابر بهاری برایم اشک ریخت و گذاشتم پیش من درد دل کند تا آرام تر شود ، مابقی حرفهایش قابل گفتن نیست و بماند ...!
فدای دلت بشم مادر،متاسفم از اینکه چنین شرایطی رو تحمل میکنی ولی عزیز مادر بگذر از اون اندک مردمانی که بهت طعنه میزنن گذشت شما درد بی پدری وسختی هایی رو که کشیدی با ناملایماتی که هر روز تجربه میکنی روبهترین کاره بله عزیز مادر گذشت کن وبه این فکر کن که پدرم قهرمان ملی این وطن است اونا باگذشتن از جونشون ،که البته از جان شیرین تر نداریم یک خواسته داشتن دفاع عاشقانه از مام وطن وشما فرزندان شهید درختان سربلند همان مردان گلگون کفن هستید ،از من مادر بشنو به حرف اندک بخیلان فکر نکن. خدا یارو یاور شما دکتر محترم وطنم
سلام و عرض ادب و احترام به محضر برادرزاده گلم فرزند شهید والامقاممان ومایه فخرومباهات جامعه هدف، خانواده های معظم شهداء، جانبازان دردورنج کشیده، برادرزاده ام این که عده ای زخم وزبان بزنند هستند چرا که خودشون عرضه نداشته وسهمیه جامعه هدف را هدف گرفته اند، اما میخوام بگم بنیاد شهید و امور ایثارگران درهررشته 4الی5کرسی را خریداری کرده وچنانچه فرزندان معزز شهداء ی والامقاممان وفرزندان جانبازان نمره قابل قبول رو نیارند اینجاست که همون افرادی نق نقو در واقع ازسهمیه جامعه هدف استفاده می‌کنند، برادر زاده گلم دکترجان الهی دورت بگردم اصلا حرف اینها رو وفعی بهشون نداده اینطوری حال خودتم خوب میشه، فدای تمامی فرزندان جامعه هدف
وقتی نوشته این عزیز را خواندم ، یاد یک خاطره آفتادم که با شما در میان بگذارم
وقتی آبان 98 در بیمارستان خاتم بستری بودم ، با فرزند شهیدی برخوردم که نامش رضا بود و می گفت هیچوقت پدرش را ندیده بود ، پس از شهادت پدرش مادرش دوباره ازدواج کرد و او مانده بود تک و تنها . حالا که زیر 30 سال داشت نه کاری داشت نه درآمدی و بنیاد هم تا 18 سالگی به او حقوق می داد ، وقتی پلاستیک داروهایش را دیدم پر از دارو بود ، حتی بیشتر از یک جانباز ، به والله غلو نمی کنم .
میگفت مردم و قضاوت آنان در مورد فرزندان شهدا ، او را داغون کرده و تحملی برایش نمانده . دیگر مثل ابر بهاری برایم اشک ریخت و گذاشتم پیش من درد دل کند تا آرام تر شود ، مابقی حرفهایش قابل گفتن نیست و بماند ...!
جانبازان اعصاب روان با رفتارهای ناشایست مردم وکارمندای بنیادشهید وناملایمات زندگی حتی خانواده خودم جانم به لب رسیده روزی هزاربارشهید میشم وپشیمانم میگم ایکاش به خط مقدم نمی‌رفتم ایکاش کل خوانوادم شهید میشدن و من هم دکتر میشدم الان همه رهایم کردن گوشه خونه بادارو ودرد هروز درجنگم کارمند حراست اداره کل کرج وزنم که طلاقش دادم وحتی همسایها مرا مورد ضرب شتم قرار دادند ومن هیچ فریاد رسی ندارم هرکسی واسه خودش قدرت نمای میکنه وخلاصه مملکت شعار اسلامی دارد هیچ دین اسلام درایران وجود نداره هرروز فکرخودکشی بسرم میزنه بازم ازترس خدا منصرف میشم چرا این قدر غریبیم انسانیت ازبین رفته چکارکنیم هرکجا خاستگاری میرم میگه یک خانه به نام بزن آ یاکشور اسلامی اینه یک کانون ازدواج نباید باشه من جانباز یک عمره تنهام
سلام بگند تا خسته بشوند ...
فرزند والا مقام شهید یادگار شیرمرد میدان شما از نبود بابا گفتید اما فرزندان جانبازان درصد بالا از لحاظ جسمی و روحی و روانی بابای همیشه مریضو بستری منزل و بیمارستانها و شرایط خیلی خیلی بدوغیر قابل تحمل وضعیت زندگی که چه عرض کنم .... و یا مادری همیشه مضطرب و نگران و در تلاش کارهای بیرون و داخل منزل و تهیه داروهای جانباز واعصاب داغون خراب او گاهی عین بچه های غررو ونقزن حتی دارهای خودرا نمخورد وتمام افراد خانه از مادر گرفته تا بچه ها که اکنون به ظاهر بزرگ شدن اما کودکی نکدن دست بابا را خیلی کم به تعداد شاید انگشتان دست نگرفتن تا با هم بیرون برن ویا حتی میهمانی هم نمیروندو کم میهمان داشتن چون اعصاب بابا خوب نبود و تقریبا باهمه قطع رابطه کردن حالا خدایی ببین شما مظلوم شدین یا اینها بخدا واقعیته یه سالو دوسال نیست حرف از تحمل این وضعیت نزدیگه چهل ساله حتی اون فرزندانی هم که ازدواج کرده اند همیشه د نا گران خانه اند ومادر مظلومتر از خودشان و همین حرفهای عین شماروهم لمس کردهاند با تمام وجودشان شماها سهمیه داریو غیره خدایی کی این همه دردو رنج را تحمل میکرد که ماهاو شما خانواده های محترم شهدا کشیدیم و زخم زبان اطارافیان و کوچه و محله و حتی تو اتوبوس وتاکسی هم میشنویم که میگویند این فرزندان شهداو جانبازان سد راه بچه های ما شده اند اما غافل از گذشت و فدا کاریهای بدران و باباهای این اشخاص شده اند البته مامنتی بر سر هیچ کس نمیگذاریم ولی انصاف هم خوب چیزیه اجر شماو شهداو خانبازان و خانوادههای انها با خود خداست
من جانباز اعصاب وروانم بیش از 6 عمل جراحی کردم و3 عمل در پیش دارم
و2 فرزنذدم مهندس مکانیک دانشگاه دولتی ولی بیکار
و خودم کارافتاده کلی که 36 سال است دارو مصرف می کنم وزیر نظر منخصص اعصاتب وروان هستم
حقوق بازنشستگی از اداره می گیرم
سلام همه مردم ایران آیا میدانید که تنهایی خیلی سخته؟ کشوری با۸۵ ملیون جمعیت همه دشمن همدیگه شدن چرا حیوانات به هم کمک می‌کنند اما ما اشرف مخلوقات همه باهم دشمن شدیم چراجواب؟ هیچکس به من جانباز زن نمیده ازدواج میخوام اما انگار صنت پیامبری هم ازمیان رفته همه زنان و دختران ماشین لوکس سوارن وسفراروپا درضمن همه شاغل اما برای جانباز ومردان شقل نیست گویا کشور ما خیلی پیشرفته شده ای کاش ازدواج میکردم وجنگ نمی‌رفتم که امروزه حک حرمت شکنی بشنوم بجای اینکه منو تشویق کنند تنبیه بدنی شدم
خداوندا تو سپاسگزارم مسؤلین دلسوز مارا یاری ومراقب من بیمار هم باش که جزخودت یارویاوری نیست مرا خداوندا جانبازان بدبخت راخوشبخت بفرماید انگاری مازندگیرا فراموش کردم خودت من جانباز رایاری فرمایید که هیچکس نیست بفریاد من برسه خودت فریادرسم باش نه همسر دارم نه بچه دارم نه خوانواده دارم نه مسؤلین دلسوزی دارم خیلی سخته تنهای بی کسی سخته برام چه کنم خودت چاره سازباش کس بی کس توی
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریتزریق ژل و بوتاکسخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسمطب تغذیه و رژیم درمانیسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیفرم فراخوان پیوستن به جمعیت جانبازانپرسش و پاسخ حقوقی ایثارگرانانتشارات حدیث قلماسامی راه اندازان جمعیت جانبازانمتن نهایی مرامنامه و اسانامه جبهه جانبازاناساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi