شناسه خبر : 88591
پنجشنبه 21 بهمن 1400 , 12:02
اشتراک گذاری در :
عکس روز

از شراب ممدلی طلا تا...!

 از تولید و ساخت عمده شراب تا شهادت در جنگ تحمیلی!

*محمدعلیِ پورعلی* جوان زیبا و سفیدرویی بود که به خاطر طلائی رنگ بودن موهایش در روستای گُراخک شاندیز به *"مندلی‌طلا"* معروف بود.

مندلی‌طلا تا قبل از شهادت، در روستا اقدام به تولید و پخش مشروبات الکلی به صورت بشکه‌ای می‌کرد، تا این‌که توسط کمیته انقلاب اسلامی آن زمان دستگیر و پس از محاکمه به شلاق محکوم شد.

وی را جلوی مسجد روستا آورده و روی چهارپایه‌ای خواباندند و در برابر مردم، حدّ شلاق را بر بدنش جاری کردند.

 بعد از اجرای حد، پدر پیرش به او گفت: *"خیر نبینی که آبروی منو بردی و از نمازِ تو مسجد محرومم کردی".*

 بعدها مندلی طلا به یکی از دوستانش گفته بود: *"از حرف پدرم خیلی تکون خوردم و دلم خیلی شکست. "*

 موقعی که زیر بغلامو گرفته بودن و از روی چهارپایه پایین میاوردن، رو به خونه خدا (مسجد) کردم و از خدا طلب بخشش کردم.

 بعد از چند روز هم دلم هوای جبهه کرد. متوسل به *اباعبدالله* شدم و تصمیم گرفتم به جبهه برم".

 اهالی روستا می‌گویند: "مندلی طلا عزم جبهه کرده بود اما بسیج روستا به‌خاطر سابقه خرابش، ثبت‌نامش نکرد!"

 از پایگاه بسیج شاندیز و اَبَرده هم اقدام کرد، آنها هم ثبت‌نامش نکردند.

 دوست مندلی‌طلا که از بسیجیان روستای زُشک می‌باشد، او را از طریق پایگاه بسیج روستای زشک ثبت نام کرده و او را به آموزش جبهه اعزام کرد.

وی می‌گوید: "مندلی‌طلا بعد از طی دوران آموزش و هنگام اعزام به جبهه به من گفت: *من بیست و هفت روز دیگه شهید می‌شم و بدنم بیست روز تو بیابون می‌مونه!*

 وقتی بعد از چهل و هفت روز جنازمو تو روستا آوردن، تو همون نقطه‌ای که شلاقم زدن، بدنمو رو زمین بذارین و پدرمو بالا سرم بیارین، بگین پدرم کنار سرم وایسه و جلوی مردم حلالم کنه و بگه: *مندلی‌طلا توبه کرد تا هم خودش خدایی بشه و هم مایهٔ آبروی پدرش بشه".*

 دقیقا ۴۷ روز پس از اعزام، پیکر مطهر این شهید را به روستا می‌آورند و تشییع می‌کنند!

 مردم روستا می‌گویند: "با این‌که پیکر این شهید بیست روز تو بیابون رو زمین مونده بود، تو فضای مسیر تشییع جنازه بوی عطری پیچیده بود که همه به هم می‌گفتن تو عطر زدی؟"

 پدر این شهید می‌گوید: *مندلی من* زمانی که می خواست به جبهه بره، برای خدافظی پیش من اومد و یک‌ساعت دست و صورتمو می‌بوسید، اما من حاضر نشدم صورتشو ببوسم و الآن تو حسرت یک بوسه‌شَم.

من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که مندلی من یک روزی طلا بشه. جنازه پسرم بوی خیلی خوشی می‌داد!"

تمام اهالی روستای گُراخک در تشییع پیکر این *شهید تواب* شرکت کرده بودند. الانم قدیمی ها روستا گواهی می‌دهند که تمام کوچهٔ مسیر تشییع را بوی عطر خوشی فرا گرفته بود و تا مدت‌ها این بو را حس می‌کردند!

تاریخ تولد:  ١٣٣٧/٠١/٠٢
 تاریخ شهادت: ١٣۶۵/٠۴/١٢

تلگرام
اینستاگرام
توییتر
سلام. ان شاءالله که شهید بزرگوار دست ما را هم بگیرند که سخت محتاج دعای شان هستم. روحتان شاد شهید.... اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
خدا انشاألله شفاعت شهدا را نصیب‌مان کند
خوش‌بحال‌ت که موفق به توبه شدی و شهد شهادت نوشیدی
هرچه داریم اول خدا بعد هم برکت شهدا داریم
خوشا آنان که با عزت زگیتی بساط خویش بربستند و رفتند ...
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ان شااللله که شهدا دست ما را هم بگیرند و عاقبت همه ی ما مثل شهدا ختم بخیر باشه وشرمنده شون نباشیم
شادی روح پاک شهدا فاتحه و۱۴ صلولت
خدایا ما رو هم به کاروان نورانی شهدا ملحق کن.
خوش به حال آنکه تحول را در طول دوران زندگیش تجربه کنه، و در همون طبقه و درجه و کلاس که همیشه بوده تا آخر عمر نمونه. لا اقل از جمود خود به در بیاد و رشدی بکنه...
سلام احتراما برای باورپذیر بودن این داستان زیبا اسم دوست ایشون رو هم ذکر کنید . اینکه به چه کسی گفته من فلان روز شهید میشم و بقیه ماجرا . با تشکر
سلام دوستان بنده پسر شهید محمدعلی پورعلی(مندلی طلا) هستم، متأسفانه یک عده که خاله خرسه هستن بدون تحقیق از اصل ماجرا مطالبی را روایت ونشر دادن که با اصل ماجرا خیلی تفاوت دارد، اینکه پدر را حد زدن کاملا درست است ولی حد خوردنش به ناحق و اینکه ایشون به صورت بشکه ایی مشروب تولید و پخش میکردن مساله ایی نابحق تر است و اینکه میگن دوست پدر او را ثبت نام کرده باز هم دروغ است، اصل مطالب رو میتونین در لینک روزنامه جوان
Javann.ir/1096808 پیگیری کنید.
سلام وعرض ادب خدمت همه دوستان
بنده فرزند شهید محمدعلی پورعلی (مندلی طلا) هستم، متأسفانه مطالب کذبی توسط بعضی خاله خرس ها روایت ونشر داده شده که بدور از واقعیته و اینکه پدر به صورت به صورت بشکه ایی مشروبات الکی تولید وپخش میکرده کاملا دروغه ولی حد خوردن پدر درسته که البته به ناحق بوده که شما میتونید اصل واقعیت را که در روزنامه جوان منتشر شده در لینک زیر پیگیری کنید
Javann.ir/1096808
سلام آقازاده، خداقوت.
کاش خودتان همه را روایت کنید. از لینکی که قرار دادید، سپاسگزارم. مدتی قبل نام شهیدتان را شنیدم. چقدر خوب که او پسری دارد لطفاً خاطرات ایشان را جایی دیگر مو به مو بیان بفرمایید. سرت سبز و تنت خرم بماند.
سلام وعرض ادب ،چه داستان زیبا وعبرت آموز ، خدا به همه ی ما هم ان شاءالله فرصت توبه واقعی بده ،کاش می شد ازاین داستان فیلمی بسازند وپخش کنند تاالگوی جامعه ائمه اطهار وشهدا باشد .فقط درحسرت می توانیم بگوییم خوشا به سعادت شهدا که نظرکرده ی خداهستند برای ما هم دعا کنیدوشفاعت مون کنید
پسرش نوشته که اتهام مشروب بوده و نه خرید و فروشی در کار بوده و نه بشکه ای . اینها را حذف کنید.
ای جانم ای جانم
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیبا خرید این کتاب نیروهای جهان را بیشتر بشناسیدlogo-samandehi