شناسه خبر : 90175
سه شنبه 27 ارديبهشت 1401 , 12:31
اشتراک گذاری در :
عکس روز
ادبیات ایثار و شهادت

لو رفتن کمین بعثی‌ها برای اسیر گرفتن از ایران در عملیات بیت‌المقدس

در کتاب «دِین» مربوط به خاطرات بچه‌های مسجد جزایری اهواز به کوشش علی مسرتی به تشریح برخی خاطرات دفاع مقدس در عملیات بیت‌المقدس پرداخته شده است.

تجویدی: عراقی‌ها از ابتدا متوجه حضور ما شده بودند/ کمین عراقی‌ها برای اسارت رزمندگان اسلام

از آنجا که در آستانه آزادسازی خرمشهر هستیم، مطلب زیر از کتاب «دِین» خاطرات بچه‌های مسجد جزایری اهواز به کوشش علی مسرتی انتخاب شده است.

خاطره‌ای که آورده شده است، از «سعید تجویدی» معاون «امین شریعتی» فرمانده تیپ ۳۱ عاشورا است که با گروهی از همرزمان خود به منظور شناسایی و یافتن محور‌های مناسب برای عملیات بیت‌المقدس رفته بودند.

در این خاطره سعید تجویدی به تعریف نحوه کمین نیرو‌های رژیم بعث عراق برای نیرو‌های رزمندگان اسلام پرداخت.

«تیپ‌های رزمی در سپاه و بسیج به تازگی شکل گرفته بودند، تیپ ۳۱ عاشورا از نیرو‌های استان آذربایجان به تازگی تشکیل شده و «امین شریعتی» مسئولیت آن را در عملیات جدید بر عهده گرفته بود.

او نیز سعید تجویدی را به سمت مسئولیت عملیات و معاونت خود منصوب کرد. اولین کاری که باید انجام می‌شد، شناسایی و یافتن محور‌های مناسب برای عملیات بود.

بچه‌ها مشغول شناسایی و کشف معبر شدند، اما در همان روز‌های اول آغاز کار شناسایی یعنی شب ۳۰ فروردین سال ۱۳۶۱ «سید محمد جزایری» و «عظیم امین دزفولی» به کمین نیرو‌های عراقی برخورد کردند و در محدوده پل الوان به شهادت رسیدند. اجساد مطهر این دو شهید در نزدیکی مواضع نیرو‌های عراقی ماند و بچه‌ها نتوانستند آن‌ها را به عقب منتقل کنند.

سعید تجویدی درباره لحظات به شهادت رسیدن آن‌ها نوشت:

طی مدت پنج تا ۱۰ دقیقه قبل در حال دویدن با حداکثر توان بودیم که فقط از پشت سر و دور از ما صدای تیراندازی شدید با اسلحه کلاش به گوش می‌رسید.

ما سه نفر در حالیکه با حداکثر توان به سمت آب‌گرفتگی باتلاق‌مانند اطراف جاده سوسنگرد به هویزه می‌دویدیم، به تدریج زمین نرم‌تر می‌شد و با هر قدم پایمان بیشتر از قبل در زمین فرو می‌رفت و همزمان جریان هوای جابجاشده ناشی از رگبار‌های تیربار دوشکای تانک‌های عراقی که از اطرافمان می‌گذشت، صورتمان را نوازش می‌کرد و جوراب‌هایم تا نصف از از پایم خارج شده بود و با هر قدم مثل پاندول ساعت دیواری بالا و پایین می‌رفت، اما من نمی‌توانستم متوقف شوم و آن را کامل از پایم خارج کنم؛ حتی نمی‌توانستم ساعت را از مچ دستم باز کنم.

در همان لحظه به یاد «حسین علم‌الهدی» و یاران او در درگیری‌های عملیات هویزه به یادم آمد و ناخودآگاه به حسین گفتم: «حالا می‌فهمم که چه ماجرایی در اطرافت اتفاق افتاد و بر تو و دوستان دیگر چه گذشت.»

این در حالی بود که ما سه نفر حدود هزار متر از مواضع دشمن به سمت باتلاق فاصله گرفته بودیم و فقط بوسیله تیربار دوشکا امکان هدف قرار دادن ما وجود داشت. به باتلاق که رسیدیم، من تازه متوجه شدم که چرا و چگونه ما سه نفر زنده مانده‌ایم.

عظیم دزفولی، محمد جزایری و من به اتفاق دو نفر از نیرو‌های شناسایی آشنا به محل که جمعا پنج نفر بودیم، برای پیدا کردن یک محور عملیاتی جدید از پشت سر عراقی‌ها در صبح زود و در تاریکی هوا از طریق کانال آب کشاورزی حرکت کردیم و پس از حدود نیم ساعت به خط مقدم عراق رسیدیم و در ادامه نیز حدود نیم ساعت مسیر را در حالی که خمیده حرکت می‌کردیم به سمت کنار و پشت سر عراقی‌ها جلو رفتیم.

پس از پایان شناسایی، بدون مکث برگشت از همان مسیر را آغاز کردیم غافل از آنکه نیرو‌های عراقی از همان ابتدا متوجه حضور ما در محل شده و به قصد اسیر کردن ما اجازه داده بودند تا به پشت مواضع آن‌ها نفوذ کنیم.»

ادامه دارد...

منبع: دفاع پرس
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
فاش نیوز عزیز:
ممنون بابت خاطرات جبهه ودفاع مقدس
من یکی لذت می برم از این خاطرات
دست مریزاد.


اما: واقعیت این است که پیداکردن ادامه این خاطرات اصلا؛ ممکن نیست!!!

چرا؟
چونکه خواننده نمی داند ادامه ماجرا درکجا درج میشود وچگونه باید ادامه ی آنرا پیدا نمود.

لطفا این مشکل را برطرف نمایید
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریتزریق ژل و بوتاکسفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیبا خرید این کتاب نیروهای جهان را بیشتر بشناسیدlogo-samandehi