شناسه خبر : 91251
دوشنبه 13 تير 1401 , 11:10
اشتراک گذاری در :
عکس روز

هنوز منتظر

ابوالقاسم محمدزاده
مادر بود و تاب دوری و مسافرت‌های کوتاه امیرعلی اش را نداشت. وقتی مسافرت می‌رفت، چشم به راهش بود که بیاید و زنگ در خانه را بزند. اونوقت باشنیدن صدای قدم‌ها و صدای گرمش به آرمش برسد. اما اون روزی که اجازه داد به جنگ برود فرق می‌کرد.
با شروع جنگ در سوریه‌، امیر علی آروم و قرار نداشت و گفته بود:
- مادر! از بین سه تا فرزندی که خدا بهت داده‌، نمی‌خوای یکی رو فدای حضرت زینب(س) کنی؟
در مقابل امیرعلی آرام و سر به زیر و حرفی که زده بود، چاره‌ای نداشت جز سکوت و امیرعلی‌اش رفت. رفته بود تا جسارتی به حریم اهل‌البیت نشود و خان طومان شد سکوی پروازش.
حالا مادر سال‌هاست که منتظره پسرش؛ امیرعلی محمدیان برگرده و زنگ در خانه رو بزند و با صدای قدم‌هاش اونو از چشم انتظاری درآره...
موضوع: شهید مدافع حرم امیرعلی محمدیان

منبع: کیهان
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریتزریق ژل و بوتاکسفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیبا خرید این کتاب نیروهای جهان را بیشتر بشناسیدlogo-samandehi