شناسه خبر : 91252
دوشنبه 13 تير 1401 , 11:13
اشتراک گذاری در :
عکس روز

خزنده‌ای که مأمور الهی بود

مریم عرفانیان
یک روز نزدیک غروب، در جزیره مجنون کنار یکی از دوستان روی تانکر آب نشسته و مشغول صحبت بودیم. در همین حین چشممان به خزنده‌ای افتاد که 20 متر آن‌طرف‌تر بود. از تانکر پایین آمدیم و به طرفش رفتیم. هنوز ده متری از تانکر دور نشده بودیم، که صدای انفجار مهیبی ما را بلند کرد و بر زمین کوبید!
تا به خود آمدم، دیدم که روی صورت و بدنمان پر از خاک شده! صدای دوستم را که کمک می‌طلبید شنیدم. به‌زحمت بلند شدم و طرفش راه افتادم. وقتی به او رسیدم، گفت: «من حالم خوبه ... فقط نگران شما بودم. حالت خوبه؟»
نگاهی به سراپایم انداختم و گفتم: «بله، می‌بینی که خوبم. شما چطور؟»
- من هم خوبم.
این را که گفت با کمک من بلند شد. چشم گرداندیم و دوروبر را نگاه کردیم. اثری از تانکر آب نبود! به‌جز چند تکه آهن و آبی که روی زمین را خیس کرده بود! امداد غیبی که پیش بیاید، خزنده هم می‌شود مأمور الهی ...
خاطره‌ای از شهید حسین ابوالفضلی شاندیز
راوی: جواد نمازیان، هم‌رزم شهید
منبع: کیهان
تلگرام
اینستاگرام
توییتر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
فاش نیوز آگهی می پذیردبنر بیمه دیکتابهای منتشر شده انتشارات فتح الفتوحصندوق همیاریتزریق ژل و بوتاکسفتح الفتوح ناشر دفاع مقدسخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیبا خرید این کتاب نیروهای جهان را بیشتر بشناسیدlogo-samandehi