تاریخ : 1395,شنبه 21 اسفند14:07
کد خبر : 52310 - سرویس خبری : گزارش و گفت و گو

توضیحات مدیرکل بنیاد استان تهران درباره خودسوزی همسر جانباز

در گفت و گو با فاش نیوز

توضیحات مدیرکل بنیاد استان تهران درباره خودسوزی همسر جانباز

در پی پخش خبر خودسوزی همسر یک جانباز مقابل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران، برای اطلاع بیشتر از چند و چون ماجرا رفع ابهامات موجود در اذهان، گفت و گویی با حمید علی صمیمی مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران ترتیب دادیم که ماحصل آن را با هم می خوانیم.

فاش نیوز -  در پی پخش خبر خودسوزی همسر یک جانباز مقابل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران، برای اطلاع بیشتر از چند و چون ماجرا  رفع ابهامات موجود دراذهان، گفت و گویی با حمید علی صمیمی مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران ترتیب دادیم که ماحصل آن را با هم می خوانیم.

فاش: لطفا در باره خودسوزی همسر یک جانباز مقابل ساختمان بنیاد شهید استان تهران وابهاماتی که در این مورد وجود دارد توضیح بدهید؟ همین که گفته می شود اینها تقاضای رفتن به خارج از کشوررا داشته اند و یا اینکه می خواستند خانه شان را بزرگتر کنند و در جای مشخصی از شهر باشند این موضوع واقعا" چگونه توجیه می شود؟! مگر ممکن است یک خانم برای خارج رفتن و یا صرفا" بزرگتر کردن خانه اش بخواهد خودش را آتش بزند؟

 

 - یعنی شما فکر می کنید غیر از اینها بوده است؟


فاش: ما می خواهیم بگوییم چگونه می شود این را توجیه کرد؟ آیا مشکل خاصی نداشته اند؟


- این را به شما بگویم که ایشان(این خانم) جانباز را بعد از یک مدتی به خانه برد اما رسیدگی نمی کرد که همسایه ها به ما (این موضوع را) گفتند و ما دیدیم که اوضاع خیلی خراب است و او را نگه داشته و با همدیگر جیغ و داد می کنند تا جلب توجه کنند و یک چیزی از شهرداری بگیرند. دوباره بعد از آن ما به زحمت جانباز را آوردیم بیمارستان، هر دفعه هم که می آوردیم بیمارستان ایشان(خانم) می آمد و هر چیزی که می خواست از (بنیاد)بگیرد او را بیرون می آورد و بطور مثال هفت تیر یا بیرون از آسایشگاه امام نگه می داشت.


فاش: جانباز چند درصد است؟


- جانباز 15درصد بود.


فاش: نوع مجروحیتش چه بوده؟


- نوع مجروحیت اولیه اش را نمی دانم، گویا یک مجروحیتی در محل پای خود داشته، به هر حال یک عارضه مادر زادی «کروپ دوشاب» در مهره های ستون فقراتش وجود داشت و از کانال تا نقطه دیگری چسبندگی وجود داشته است، که درگذشته تحت درمان قرار گرفته بود اما احتمالا پزشک معالج نتوانسته بود او را درمان کند و به نخاعش آسیب وارد شده است.


فاش: آیا پزشک معالج بنیاد بوده است؟


- نمی دانم، پزشکی که او را عمل کرده بود چه کسی است اما نام او در پرونده بنیاد هست، اما اینکه این پزشک مال بنیاد بوده یا نه را نمی دانم.
این اتفاق که می افتد و ما دیدیم که وضعیت جانباز به این شکل است گفتیم او را ببریم شاید بتوانیم با مجروحیتش مرتبط کنیم دیدیم نه نمی شود و جور در نمی آید.
بعد گفتیم ارفاقی کنیم و مثلا 25درصد بشود تا راحت تر به اوخدمات داده شود. کمیته تعیین درصد هم به حرف ما گوش کرد و او را 25درصد کرد.
بعد از این موضوع، ایشان(خانم) آمد که او را 70 درصد کند که نشد. هر دفعه هم که می آمد من به او گفتم خواهر من، شما مثل خانواده من هستی، چرا این کارها را می کنی و خلاصه او را نصیحت می کردم و می پذیرفت، اما دوباره برمی گشت.
به هرحال برای او حق پرستاری برقرار کردیم و اسم (خانم)او را برای سه شیفت دادم که لااقل کمکی به آنها بشود. این تا این جای قضیه؛ بعد این (خانم)بحثی را مطرح کرد که همسرش 70درصد شود، اما وقتی نا امید شد گفت خانه ام کوچک است.

 با توجه به اینکه خانه آنها کوچک است، من به همین خاطریک اتاق درآسایشگاه به آنها دادم وگفتم آسایشگاه تجهیزات و امکاناتش هم که خوب است.


 

فاش: کدام آسایشگاه؟


- آسایشگاه شهید بهشتی که در آن یک اتاق مال همسرایشان است و تاکید کردم که ایشان هم می تواند اینجا و یا درآنجا باشد، اما قبول نکرد وگفت من او را فقط به آسایشگاه می برم که حمام برود و بعد از آن به خانه بر می گردانم.

به هر صورت یک مدت این کار را انجام داد ولی دوباره مراجعه کرد و گفت من چند روز می خواهم به مسافرت بروم؛ که به او گفتم همسرش را به آسایشگاه بیاورد و خودشان بروند. آنها معمولا 10 یا 15 روز مسافرت می رفتند و بعد از اینکه از سفر برمی گشتند شروع می کردند به گفتن این مطلب که اگر برای ما خانه نخرید پناهنده می شویم و جلوی سفارت انگلیس، آلمان و...خواهیم رفت تا از آنها پناهندگی بگیریم. بعد از آن با ایشان دو سه جلسه نشستم وصحبت کردم و گفتم بر روی چشم، من مشکلات شما را حل می کنم.

به آنها گفتم شما که دارید این خانه را می فروشید در کنار آن هم من یک وام مسکن می دهم؛ اگرچه آنها قبلا" وام مسکن گرفته بودند.
به هرحال دیدم از قبل هشت میلیون تومان هم بدهکار هستند که یک مبلغ برایش جور کردم و پارسال آن را تسویه کردند.
بعد آمدم از همان محل، سال 94 یک وام برای او جورکردم چرا که ما ازمحل 95 نمی توانیم وام بدهیم، چون تبصره اش در برنامه ششم حذف شده است.
بنا بر این با بچه های بانک ملت صحبت کردم که بندگان خدا پذیرفتند و تا آخر بهمن وام را نگه داشتند، اما دوباره ایشان نتوانست معامله را جور کند و زنگ زدم به بچه های بانک و صحبت کردم که ترا به خدا حالا ده روز دیگرمهلت پرداخت را تمدید کنید.


فاش: آیا آنها خانه را به توصیه شما فروختند؟


- نه بابا، من دخالتی در کار و زندگی شان نمی کنم، من جایی که خود جانباز حضورداشته باشد دخالت نمی کنم. مگراینکه خانواده شهید باشد و بگوید که ما کسی را نداریم وکمکمان کنید.
فاش: یعنی خودشان بدون اینکه این طرف قضیه را ببینند و تامین اعتبار کنند و از طرف شما هم مطمئن شوند که وام را می گیرند خانه را فروختند؟

- بله فروختند. او حساب و کتاب های خود را قبلا کرده بود، من هم گفتم خیلی خوب، کمک می کنم. گفت: چقدر کمک می کنی؟ گفتم 20میلیون تومان، بیست تومان دیگرهم از شهرداری منطقه برای شما می گیرم و در مجموع 40 تومان خواهد شد.
به هر صورت ایشان رفت و خانه هایی قیمت کرد، اما وقتی که دید مبلغ کم است، دوباره آمد و سرو صدا به پا کرد. من هم گفتم کمی آن را اضافه می کنم و این مبلغ را به 60 میلیون تومان رساندم و گفتم دوباره روی من حساب کنید.

اما دوباره بعد از مدتی برگشت و گفت معامله خرید خانه جوش خورده است، گفتم ببین به هرجا که بروی من پول دستت نمی دهم بلکه چک را آماده می کنم و نماینده من وقتی معامله انجام شد در بانک به شما مبلغ را پرداخت می کند.
اما چندی بعد دوباره مراجعه کرد که اگر می شود یک وام دیگر برای من جور کن، دوباره با مسئولان شهرداری صحبت کردم و یک قولی گرفتم و خلاصه تا مبلغ ... تومان به او قول پرداخت وام را دادم.
ببینید من تا ... میلیون تومان چک آماده کردم و نماینده ام را فرستادم، اما باز آن خانم دوباره برگشت وگفت 50 میلیون دیگر کم دارم. گفتم من دیگر بیشتر از این نمی توانم تهیه کنم وتا همین حد هم خلاف قانون است، من حتی به یک جانباز 70 درصد هم این قدر که به شما کمک کرده ام نکرده ام و به اندازه دو جانباز دارم به شما کمک می کنم.


فاش: مشکل خانه قبلی شان چه بوده است؟


- کوچک بود.


فاش: فقط کوچک بود یا اینکه از لحاظ رفت و آمد و طبقات هم دارای مشکلاتی بوده است؟


- نه فقط کوچک بود و 65 متر بیشتر نبود.

 

 فاش: خود جانباز کاره ای نیست و اختیاری ندارد؟

 

- بله، بنده خدا ازلحاظ حافظه هم مشکل دارد و می گوید اینها(خانواده) از من وکالت کاری گرفته اند و من اختیاری ندارم .
- چند روز پیش هم در بیمارستان دوباره گفت (خانم) از من وکالت کاری گرفته است.

فاش: آیا وضعیت جانباز از آنچه که بود بدتر شده است؟


- خب بیماری اش مزمن شده است، زیرا وقتی که انسان به زخمی رسیدگی نکند مسلما" بدتر می شود و به این خاطر زخم بدتر شده است. اما پس از این موضوع ایشان را به آسایشگاه بردیم و نگذاشتیم او را به خانه ببرند.

همچنین او را به بیمارستان ساسان بردیم تا زخم هایش خوب شود. گاهی که به "آی سی یو" نیاز داشت جابجا می کردیم. این جانباز یک بیماری دیگر هم دارد و مشکوک به بیماری سرطان است. مشکل کبدی هم دارد که البته کامل به اینها اشراف ندارم، اما او را آنجا گذاشتیم که درمان کامل شود.

 

فاش نیوز: حالا اگر به این نتیجه برسید و تشخیص بدهید که اینها به او رسیدگی نمی کنند و ممکن است وضعیتش بدتر شود آیا اختیار او را به دست می گیرید تا درمان شود؟

 

- حالا من دارم مدارا می کنم تا کمی جلوتر برویم. بحثی هست که اگراین خانم قصد خدمت و نگهداری از همسرجانباز خود را دارد، ما کوتاه می آییم و قضیه تمام می شود؛ وگر نه باید مراحل قانونی طی شود.

 

فاش نیوز: پس هنوز به این نتیجه نرسیده اید که اینها قصد خاصی دارند؟

 

 - ببینید تا الان که حدود دو سال است که اینها وقت مرا گرفته اند و من دارم با اینها مدارا می کنم. در حالی که یک پسرشان ازدواج کرده است و پسردیگرشان هم انگار قبلا خودکشی کرده بود. متاسفانه یک عارضه روانی هم در خانواده اینها هست. برای همین من تاکنون مدارا کرده ام، اما دیگر انسان به یک جایی می رسد که کاری از او ساخته نیست! و امثال من هم نمی توانند کاری بکنند. البته هنوزهم امیدوارم که بتوانیم با ایشان همراهی بکنیم.

 

فاش نیوز: از وضعیت جسمانی این خانم خبر دارید؟

 

 - بله بچه ها را فرستادم سر بزنند که الحمدالله وضعیتش خوب بود و مسئولان بیمارستان گفتند وضعیت اش بهتر شده است و مشکل خاصی نیست.

- احتمالا طی یکی دو روز آینده از بیمارستان مرخص خواهد شد و سوختگی ایشان خیلی شدید نیست اما بعدا" نیاز به مراقبت دارد.

*گفتنی است این گفت وگو روز چهارشنبه هفته گذشته انجام گرفته است.


کد خبرنگار : 20