تاریخ : 1396,سه شنبه 29 فروردين15:13
کد خبر : 52732 - سرویس خبری : مسائل و مشکلات ایثارگران


38 سالی که بر ما گذشت...!

ذوالفقار بابایی

ذوالفقار بابایی - 38 سال از انقلاب اسلامی می گذرد.

آری 38 سال گذشت...

38 ساله که از دست مدیران و مسئولان، هزاران حرف را به جان خریدم ولی دست از انقلاب و اسلام و رهبری و شهدا نکشیدم  و پا به پای انقلاب و رهبری و شهدا و بسیج ایستادم!

 38 ساله که هم جانم و هم مالم را در راه انقلاب داده ام تا نام حضرت امام خمینی (ره)،نام حضرت امام خامنه ای، راه شهدا که حجاب و عفاف و امر بعروف و نهی از منکر بود،پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، نام جمهوری اسلامی ایران در سر تا سر جهان ماندگار باشه.

بنده از دشمن نمی ترسم... از آمریکا، از اسرائیل، از منافقین، از ضد انقلاب نمی ترسم.

من از نفوذی های می ترسم. نفوذیهایی که در تمام ادارات، نهادها، وزارت خانه ها و غیره ... نفوذه کرده اند می ترسم.

 38ساله که دارم زجر می کشم. خدا نکنه بدون دارو بمانم... بدون اکسیژن بمانم!

 38 ساله که خواب را از خود حرام کرده ام تا ملت یزرگم، خانواده ام ،بچه محل هایم، فامیل، دوستان، رهبرم، دینم و شرفم در آرامش و آسایش بخوابند.

 38 ساله که با قلمم، با خطم و با نوشته هام، با دشمن در همه عرصه ها و در فضای مجازی در حال جنگم.

38 ساله که از یک وام 1000 تومانی و... استفاده نکرده ام.

38 ساله که با فقر و نداری رحال مبارزه هستم.

 38 ساله که مستاحرم.

 38 ساله که یک دست لباس نو به تن خودم و خانواده نرفته.. چون همیشه بفکر پائین دستی ها بوده ام... همیشه بفکر فقرا بوده ام.

38 ساله مدیران و مسئولان به ریش من به کارهای من به احساسات من به قلم من می خندند.

 38 ساله که مدیران و مسئولان ازاحساساتم سوء استفاده می کنند.

 38 ساله که گرد و خاک و دود تهران و آلودگی شهر و ادارات و نهادها و سازمانها  را خوردم.

38ساله که دارم هوار می کشم! و داد میزنم.

 38 ساله که دارم تذکر می دهم.

 38 ساله که به فردای بهتر،برای فرزندان آینده کشورم و کوخ نشینان می اندیشم.

38 ساله که دارم کتک میخورم، متلک میشنوم و سیلی میخورم.

 38 که ساله صورتم را با سیلی سرخ نگه میدارم!

 38 ساله کارم شده گریه کردن برای برای شهدا، برای هم رزمانم.

 38 ساله چشمم به درب منزل و اتاق خیره شده تا یکی از مدیران یا مسئولان به کلبه محقرما سری بزنند.

 


کد خبرنگار : 17