تاریخ : 1397,شنبه 19 خرداد18:52
کد خبر : 59551 - سرویس خبری : استان ها

تجلیل از مقام شهدای شهرک شهید منتظری دزفول/عکس

تجلیل از مقام شهدای شهرک شهید منتظری دزفول/عکس

مراسم تجلیل از مقام شهدای شهرک شهید منتظری دزفول در یک مراسم قرآنی مصادف با نیمه ماه مبارک رمضان و در تاریخ ۹ لغایت ۱۱ خرداد برگزار گردید.

جعفری

فاش نیوز- مراسم تجلیل از مقام شهدای شهرک شهید منتظری دزفول در یک مراسم قرآنی مصادف با نیمه ماه مبارک رمضان و در تاریخ  ۹ لغایت ۱۱ خرداد برگزار گردید.

در این راستا، طی گفت و گوی کوتاهی که با مدیر اجرایی این برنامه معنوی و قرآنی جانباز نخاعی حاج فریدون غلامی داشت، درباره زندگینامه چند تن از شهدای منطقه یاد شده مختصر اطلاعاتی در جهت نشر یاد و تجلیل از مقام شهدا بدست آمد.

جانباز نخاعی در این خصوص بیان نمودند:

 " اولین خاطره درباره شهیدان احمد و محمود یوسفی است. قرار بود طی چند روز آینده اعزام نیرو باشد، تعدادی داوطلب ثبت نام کرده بودند. از جمله این داوطلبین برادران احمد و محمود یوسفی بودند. شهید کاوندی اجازه حضور دو برادر همزمان در جبهه را نمی دادند. به همین دلیل دو برادر هرکدام اصرار داشتند که آن یکی بماند و خود به جبهه اعزام شود وهیچکدام هم کوتاه نمی آمدند، تا اینکه قرار شد قرعه کشی به عمل آید.

 آن شب در محل پایگاه و در حضور جمع برادران بسیج قرعه کشی به عمل آمد و قرعه به نام محمود افتاد. ولی احمد نپذیرفت و با اصرار مجددا قرعه کشی به عمل آمد واین بار هم قرعه به نام محمود افتاد ولی باز هم احمد نپذیرفت و برای بار سوم قرعه به نام محمود افتاد و این بار احمد سکوت کرد و محمود چند روز بعد به همراه سایر رزمندگان از شهرک عازم جبهه های نبرد گردید و ضمن شرکت در عملیات پیروز بیت المقدس به خیل عظیم شهدا پیوست. بعدها احمد هم به شهادت رسیدند.‌

 شهید غلامرضا پاپی: در عملیات فتح المبین نیروهای ارتش و بسیج را باهم ادغام کرده بودند. من و شهید غلامرضا پاپی در یک دسته قرار گرفتیم. غروب شب عملیات با نیروها به طرف جلو در حال حرکت بودیم. شهید پاپی در جلوی دسته و من نیز پشت سر آنها حرکت می کردم. به هنگام تاریکی در گوشه ای جهت صرف شام مسقر . شام که مقداری سوپ بود بین بچه ها توزیع شد. در این حال صدای ناله ای به گوشم رسید. وقتی به دنبال صدا رفتم، شهید پاپی را دیدم با چهره ای کاملا نورانی که تا آن لحظه این شهید بزرگوار را اینچنین نورانی ندیده بودم در حال گریه کردن بود. وقتی به ایشان گفتم شام توزیع می کنند ایشان با لحنی خاص گفتند که دیگر به شام نیازی ندارند و به صورت سربسته به من فهماندند که تا ساعاتی دیگر بیشتر در بین ما نیستند. حدود سه تا چهار ساعت بعد از این قضیه ایشان در آن شب به آرزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا بود رسیدند و شام را در جوار اولیاء حق میهمان شدند.

 شهیده ایران مینایی: در میان سختی ها و مشکلات زندگی روستایی در خانه ای که در آن صفا و صمیمیت بود، پا به عرصه وجود گذاشت. پس از ازدواج در خانه همسر(حاج غلامعلی مرادپور) همراه با اعضای خانواده به تلاش و کوشش جهت امورات خانواده همت گماشت. ثمره این ازدواج سه فرزند پسر و دو فرزند دختر بود. بسیاری از کارهای سایر افراد خانواده را انجام می داد وهمیشه به دیــــــگران کمـک می کرد. رفتارش مورد پسند دیگران بود. تا اینکه جنگ آغاز شد و در روزهای اول و در تاریخ 11/7/1359 شهرک شهید منتظری مورد هجوم میگ های بعثی عراق قرار گرفت و شهیده ایران مینایی همراه با دو دختر دلبندش اکرم و اعظم آماج ترکش های بمب قرار گرفتند و به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

 نحوه شهادت شهید یوسفعلی ارزانی هم شنیدنی است. او پیشانی بندی بر پیشانیش بسته بود که روی آن نوشته شده بود یا ابوالفضل العباس(ع) و بازوبندی با مضمون یا علی ابن البیطالب(ع). او در حالی که با صدای بلند فریاد می زد یا حسین و یا ابوالفضل العباس می گفت، به سوی دشمن تیراندازی می کرد. در همین حین صحنه عجیبی از یورشش به سمت دشمن دیدم. آنچه از آن صحنه در ذهنم تداعی شد، یادآوری حماسه ابوالفضل العباس در روز عاشورا بود. دیگر او را ندیدم. بعد از پایان مرحله اول عملیات بیت المقدس. یکی از همرزمان را دیدم و گفت یکی از بسیجیان شهرک شما در حال پیکار شجاعانه به شهادت رسید. وقتی مشخصات و سن تقریبی او را گفت، فهمیدم شهید یوسفعلی ارزانی است که بعد از هجوم حماسه سازش به فیض شهادت رسید.

آخرین وداع را قبل از آغاز عملیات با شهید قاسمی داشتم. پشت خاکریز خودی مستقر بودیم. فرصتی بود برای خداحافظی از دوستان و همرزمان. همدیگر را در آغوش می کشیدیم و حلالیت می طلبیدیم و قول شفاعت از هم می گرفتیم. ابری تیره فضای جبهه را پوشانده بود و نیمه های شب در حالی که نم نم باران شروع به باریدن کرده بود با شهید بزرگوار سلطانعلی قاسمی که با هم انس فراوان داشتیم، وداع آخر را بجای آوردم. جذابیت و نورانیت خاصی در چهره اش هویدا بود. احساس غریبی به من دست داد و ناخود آگاه اشک در چشمانم حلقه زد. احساس کردم که او از هم اکنون جزء شهدای این عملیات است و دیگر او را نخواهم دید و چنین هم شد و بعد از رزمی دلاورانه در عملیات طریق القدس به خیل کاروان شهیدان پیوست.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

 

گزارش و عکس از جعفری


کد خبرنگار : 24