تاریخ : 1397,دوشنبه 23 مهر15:06
کد خبر : 61612 - سرویس خبری : اخبار

گفت و گویی کوتاه با «رسول گلشیری»

جانباز و کارمند مضروب بنیاد اصفهان


جانباز و کارمند مضروب بنیاد اصفهان

بحث های درمانی داشتم رفتم تا به بنیاد سربزنم ... به صورت ناگهانی در حیاط به من حمله کردند و چند نقطه از بدنم آسیب دید...

فاش نیوز -  اواخر هفته پیش زنگ زد. طلبه و معمم بوده است. خودش می گوید: رسول گلشیری اصفهانی هستم، متولد سال 1345 شهر اصفهان، 52 ساله از خانواده ای متوسط و مذهبی از نوادگان کاشف الغطای بزرگ و خانواده ای روحانی زاده هستم. تحصیلات مختصری حوزوی در حد اتمام رسائل و مکاسب در سال ۱۳۷۰ مراحل حوزوی را تا این سطح علمی و با قوت و حافظه قوی و تلاش مجدانه به مراحل قابل قبول رسانیدم.
به واسطه مشکلات جانبازی و فشارهای ناشی از مجروحیت، علیرغم میل باطنی، ناچار به صرف نظر از ادامه ی راه پرفیض سربازی امام زمان عج در حوزه شدم.
سال  ۱۳۷۰ برای تاسیس فعالیت های اعتقادی و قرآنی و فرهنگی وارد بنیاد جانبازان شدم.

از سال ۱۳۶۰ مکررا به عنوان روحانی رزمی و تبلیغی در صحنه های متعدد دفاع مقدس حضور داشتم. از حادثه ای که برایش به طور ناگهانی پیش آمده بسیار متأثر و منقلب بود. پرسیدیم موضوع چیست؟

گفت: دیروز بحث های درمانی داشتم رفتم تا به بنیاد سربزنم همان افرادی که به عنوان روابط عمومی جعلی به شما زنگ زده و اطلاعات غلط به شما داده بودند و جوابیه برای شما داده بودند به صورت ناگهانی در حیاط به من حمله کردند و چند نقطه از بدنم آسیب دید.

 تازه و موقتا از بیمارستان مرخص شده ام و تا الان بیمارستان بودم.

فاش نیوز: الان وضعیتتان به چه صورت است؟

- خانواده به زور رضایت دادند مرخص شدم و الان به خانه آمدم. دستم و گردنم و صورتم و سرم و پایم و چند نقطه دیگر آسیب دیده است. چون غافلگیر شدم، وضعیت روحیم خیلی بدتر است.

من کار درمانی داشتم رفتم تا انجام بدهم و داروهایی که تایید می کنند را بگیرم برای قلب و کلیه و... بود. بعد که آمدم از در بیرون بروم، از فاصله پارک تا درب خروجی رمپ ماشینی بود که یک دفعه چند نفر از داخل آن پیاده شدند؛ البته یکی از آنها نفر اصلی بود که از نیروهای سابق حراست بود. یک مرد قوی هیکل بود.

 

فاش نیوز: کسی که به شما حمله کرده از نیروهای حراست بود؟

- بله. ایشان نیروی حراست است ولی به صورت ظاهری یک ماه است که او  را از حراست بیرون گذاشته اند. چون همیشه داخل اتاق حراست است و کارهای آن ها را پیگیری می کند ولی به صورت صوری یک ماه است چون جو بدی برایش در بنیاد بود، او را به تسهیلات بردند. کارهای وام و ... را انجام می دهد.

فاش نیوز: چرا در بنیاد جو بدی برای او بوده است؟

- چون اخبار را می برد و برای همکاران جوسازی می کرد و جاسوس پروری می کرد و بدنامی پیدا کرده بود.

من یک فرد روحانی هستم از یکی از مناطق اصفهان. ایشان سلام و علیک کرد من ایستادم و احوال پرسی کردم. بعد که داشتم می رفتم و کارم در بنیاد تمام شده بود، آمد که با من دست بدهد، انگشتانش را داخل انگشتان من کرد، مدلی که رزمی کارها دست می دهند و به من گفت: بیا برویم کوچه کناری باشما کار دارم.

گفتم: نمی شود همین جا بگویی؟ گفت: نه، یک کار خصوصی است و باید آنجا به تو بگویم. گفتم: این جا که اتاق هست می رویم بالا یا می رویم در پارک. گفت: نه، کارش خاص است! گفتم: می شود یک اشاره ای بکنید؟ گفت: می خواهم در این کوچه کناری بکشمت! گفتم: چی؟! گفت: امروز می خواهم خلاصت کنم!

گفتم: یعنی چه؟ این چه طرز صحبت کردن است؟ گفت: کارت به جایی رسیده است که باید تو را بکشیم! تو آدم نمی شوی!. چون کسی به فاصله یک متری من ایستاده بود، شروع کرد به کشیدن دست من و به زور من را می خواست ببرد. من مقاومت کردم، این ها متوجه شدند و آمدند جلو.

تا دید که افراد متوجه شده اند و دید که آن کاری که می خواهد را نمی تواند انجام بدهد، یک ضربه به پیشانی و گیجگاهم زد که بیهوش شدم و به زمین افتادم. با این وجود باز هم احساس می کردم که به من مشت و لگد می زند. بلندم کرد و 2تا کشیده محکم زد. به شکم و سینه به بیضه ام زد. همین طور که مرا بلند می کرد، مچ دست راستم را که می گرفت هم مچ را کامل می تاباند که تا قسمت بالا می تابید هم انگشتانم را برمی گرداند.

با اینکه 10 یا 15 نفر در آن محوطه بودند، خیلی باورشان نمی شد! آمدند و او را گرفتند و بردند و من هم روی زمین پهن شده بودم و حالت گیجی و بیهوشی داشتم. با این که او را می بردند، از دست این ها خودش را رها می کرد و می آمد همین طور که من روی زمین بودم، باز مرا می زد!

 

فاش نیوز: مگر شما از قبل با ایشان مشکلی داشتید؟

- خیر.

 

فاش نیوز: بدون هیچ سابقه و برخوردی؟

- ما نزدیک 33پل و چهارباغ هستیم، منطقه سرسبزی است. گفتند: ببرش در کوچه و آنجا مثلا کتکی بزن و چشم ترسی بگیر. در آن جا کوچه بن بست است و کسی نمی فهمید؛ ولی این جا که لو رفت، عقلش را از دست داد.

چون اداره همه جا حتی سالن هایی که وارد دستشویی می شود دوربین دارد، این موارد را بلافاصله نگهبان و افرادی که دم در هستند، اطلاع می دهند. یک نفر از حراست و بازرسی نیامد! و گذاشتند تا او مرا بزند.

اورژانس آمدند و من را با برانکارد بردند کنار خیابان و نیم ساعت، 45 دقیقه داخل ماشین روی ما کار کردند و من را به اصلی ترین بیمارستان سوانح اصفهان، آیت الله کاشانی بردند. عکس و ام.آر.آی و...

خانواده ام گفتند که ممکن است به پرستاران پولی بدهند و ... بهتر است در بیمارستان نباشم.

فاش نیوز: کبودی هم دارید؟

- دستم اگر مشکل نداشته باشد، از انگشت دست تا کتف آتل نمی بندند. پای راستم هم از زیر لگن تا انگشتان پا آتل بستند. به سر و صورتم هم زده که کبودی هایش مشخص است. عکس هایش را هم در کانال خودم گذاشته ام.

 

فاش نیوز: مدارک بیمارستانی هم دارید؟

- چون امروز صبح با رضایت خودم از بیمارستان مرخص شدم، گفتند: بروید بعد که آماده شد، خبرتان می کنیم. هم پلیس استعلام می کند و هم خودم می توانم بروم و بگیرم. البته برچسبی که بیمارستان به دست بیمار می زند را دارم.

 

فاش نیوز: ایشان نسبتی هم با ایثارگران دارد یا نه؟

- خیر. نیروی 4، 5 سال سابقه است و همیشه در حراست بوده. الان هم که در قسمت تسهیلات است، کارش این است که روزها اتاقش را رها می کند و می رود به قسمت ها و با ارباب رجوع یا با همکاران صحبت می کند و می رود گزارش ها را آن طور که دلش می خواهد می دهد. چون خودش تنومند است، کارهای ترساندن و این طور چیزها را به او می دهند.

دیروز بعد از اینکه من را به بیمارستان بردند، همان مسلمانی که من را نجات داد و به بیمارستان برد، گفته است که ما از دوستان ایشان بودیم و اصلا درگیری نبوده است و حال و احوالی با هم کردیم. جرات نداشت بگوید من را از زیر دست و پای ایشان نجات داده است. ولی آن شهود همه افرادی هستند که از لحاظ جایگاه اجتماعی و اداری هیچکدام انکار نمی کنند. الان حدود 20 نفر شاهد معتبر بر قضیه هست.

فاش نیوز: شما چند ساله هستید آقای گلشیری؟

- من 53 ساله هستم.

 

فاش نیوز: مطلب خاصی را بیان نمی کرد؟

- می گفت: شما چند ماه پیش به یک نفر گفته ای مخبر حراست هستی. من که نگفتم ولی اگر هم گفته باشم، حتماً استدلال یا مدرکی برایش دارم. بدون سند و دلیل به احدی حرفی نمی زنم. ولی چون در بحث رسانه ای هم وارد شدم و تهرانی ها هر روز زنگ می زنند بنیاد که راجع به قضیه من بپرسند و چرا این داستان ها را حل نمی کنند ...

خب مگر نمی گویید نیروی بدی است و می خواهید پیش از موعد برود. پس کمک کنید تا برود. 2 تا سکته پارسال به من دادند؛ به آنها گفتم یک سکته دیگر بزنم کارم تمام است.


کد خبرنگار : 23