تاریخ : 1398,چهارشنبه 25 ارديبهشت16:03
کد خبر : 66113 - سرویس خبری : مسائل و مشکلات ایثارگران


عطر خوب جبهه و عطر غربت بعد از جنگ!

جانباز - خداقوت. نماز و روزه شما عزیزان که فقط خدا را دارید و سنگ صبورید و همدل، قبول!

دل نگرانمان با زیر مجموعه پرتلاش شماست و دل های مالامال درد و رنج  و چشم هایی نگران فردا. فرداهای دگر و قلبی زلال وپاک به لطافت کلمه بهار و نسیم دل انگیزش و بوی یاس های مهربان و عطر سکرآور بهاری جبهه و دشت و نخلستان های خوزستان و دست هایی به گرمی اسلحه ی یارانمان در سنگرها و...

  جبهه های عشق و ایثار که درخت غیرتش خوب به بار نشسته بود و دهان و زبان که حرف هایشان عطش شنیده! حافظ خوانی  اصغر و رضا که موقع دلتنگی جمع را دورهم می کردند و کلمه حاجی که از صفای دل ناخودآگاه از دهان ها بیرون می پرید و بوی صمیمیت می داد نه دروغ و فریب و نیرنگ و قلم هایی که بر روی نامه ها و پاکتی مخصوص که خود بچه ها طراحی کرده بودند می نوشت.

  یادش بخیر حاجی اصغر می گفت فکراتون رو بیارین رو کاغذ. حرف دلتون رو ...حتی یک خط. اینها بعدها خودش یک کتاب نانوشته میشه. یک دنیا هست. پاکت های نامه جبهه رو  فکر و ایده بود. خیلی شوخ و دوست داشتنی با ادبیاتی که جون میداد برایش قلم برقص بیفته وکاغذ رو پر کنه از یک دنیا با هم بودن عشق و خاطره و...

 می گفت خرماهای زیادی بالای نخل بود و چشم هایمان برایشان برق میزد. با پاهای برهنه و لب های ترک خورده وخشک دپا برهنه دست هایمان کندیم و به طرف خرماها پرتاب کردیم خرماهای زیادی بر زمین ریخت ولی دیگر ما دست نداشتیم. میگه یادته؟ ای کاش تمام زندگیم رو می دادم یک دقیقه برمی گشتم آن زمان و به خودش میگه نه نمیشه.

  با چشم های خیس پراشک و گونه های نمناکش از اتاق بیرون میزنه. افسردگی گرفته. میزنه به دیوار. از قافله جا موندم. دنیا برای من ... جای من نیست خوندم براش. گفت برای داروهام دو هفته شهر را زیر پا گذاشتم، گیرم نیامد. گفت برو عطاری. جون دست خداست. وقتی هزینه داروهاش بیمه دی از 4500000هزار تومان 2500000 یعنی نصف بهش دادند، خندید گفت جای ما نیست. عده ای آمدند کارمان را انجان بدهند ولی نه خدا هست در کارشان و گفت من یتق الله وجعل له مخرجا...

از بس از بیمه دی گفتیم، دی آب شد و گذشت بهمن آمد ولی... چرا بیمه دی هزینه ها را نمیده؟!....


کد خبرنگار : 20