تاریخ : 1398,شنبه 18 خرداد14:38
کد خبر : 66834 - سرویس خبری : زنگ خاطره

مجازات «غیبت» در جبهه

مجازات «غیبت» در جبهه

داوودآبادی

«حمید داوودآبادی» رزمنده دوران دفاع مقدس، پژوهشگر و نویسنده حوزه دفاع مقدس در صفحه اینستاگرامش مطلبی را در خصوص شهید «حسن اردستانی» نوشت که در ادامه می‌خوانید.

تقصیر خودش بود. شهید شده که شده. وقتی قرار است با ریختن اولین قطره‌ی خون، همه گناهانش پاک شود، خیلی بخیل و از خود راضی است، اگر آن کتک‌هایی را که من بهش زدم، حلال نکند! تازه، کتکی هم نبود. دو سه تا پس گردنی، چهار پنج تا لنگه پوتین، هفت هشت ده تا لگد هم توی جشن پتو!

دست به غیبت کردنش عالی بود. اوایل که همه‌اش می‌گفت: «الغیبتُ، عجب کیفی داره.»

جدی نمی‌گرفتم. بعدا فهمیدم حضرت آقا، اهل همه جور غیبی هست. اهل که هیچ، استاده. جیم شدن از صبحگاه، رد شدن از لای سیم خاردار پادگان و رفتن به شهر، و از همه بدتر، غیبت در جمع و پشت سر این و اون حرف زدن.

جالب‌تر از همه این بود که خودش قانون گذاشت. آن هم مشروط. شرط کرد که اگر غیبت از نوع اول (فرار از صبحگاه و...) را منظور نکنید، از آن ساعت به بعد هر کس غیبت دیگران را کرد و پشت سرشان حرف زد، هر چند نفر که در اتاق حضور داشتند، به او پس گردنی بزنند. خودش با همه‌ی چهار پنج نفرمان دست داد و قول داد.

هنوز دستش توی دست‌مان بود که گفت: «رضا تنبلی رو به اوج خودش رسونده و یک ساعته رفته چایی بیاره ...»

خُب خودش گفته بود بزنیم، و زدیم. البته خداییش را بخواهید، من بدجور زدم. خیلی دردش آمد؛ همان شد که وقتی اواخر بهمن ۱۳۶۴ در ادامه عملیات والفجر ۸ در جاده فاو–‌ام القصر دیدمش، باهاش روبوسی کردم و بابت کتک‌هایی که زده بودم، حلالیت طلبیدیم. خندید و گفت: «دم‌تون گرم. همون کتک‌های شما باعث شد که حالا دیگه تنهایی از خودم هم می‌ترسم پشت سر کسی حرف بزنم. می‌ترسم ناخواسته دستم بخوره توی سرم.»

حسن با گردان عمار آمده بود. با هم داخل سنگر نشستیم و به ذکر خیر دوستان. در آن میان از دهنم پرید: این بچه‌های گردان هم گندش رو درآوردن. حسن پس گردنی محکمی بهم زد. با تعجب گفتم: «واسه چی می‌زنی؟» خندید و گفت: مگه قرار نبود هر کی غیبت کرد، بقیه بهش پس گردنی بزنند؟!

وقتی فهمیدم حسن در عملیات کربلای ۵ مفقودالاثر شده و ۱۰ سال بعد استخوان‌هایش بازگشت، هم خندیدم، هم گریستم. حسن اردستانی متولد ۱۵ خرداد ۱۳۴۷ بود و ۲۳ دی ۱۳۶۵، عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش ۱۴ بهمن ۱۳۷۵ به آغوش خانواده بازگشت. وی در بهشت زهرا (س) قطعه ۲۶، ردیف ۶۹، مکرر شماره ۵۳ به خاک سپرده شده است.