تاریخ : 1398,چهارشنبه 26 تير14:40
کد خبر : 68048 - سرویس خبری : گزارش و گفت و گو

زخم هایی که با گذشت چند دهه هنوز تازه اند

گزارشی از حال و هوای جشن کرامت در بیمارستان جانبازان اعصاب و روان؛

زخم هایی که با گذشت چند دهه هنوز تازه اند

به چهره تک تکشان که نگاه می کنم، غمی سنگین بردلم می نشیند. جوانان رشیدی که روزگاری با دستان خالی اما با دلی مملو از ایمان به خدا و با شجاعت تمام، درمقابل دشمن تا بن دندان مسلح ایستادند تا وجبی از خاک کشورمان به دست بیگانه نیفتد، امروز با تنی زخمی و روحی زخمی تر در میان ما حضور دارند ولی ما چه بیگانه رهایشان کرده ایم و چه ساده از کنارشان می گذریم...

صنوبر محمدی

فاش نیوز - به همت «انجمن ریه های خسته»، در ششمین روز از دهه کرامت، بیمارستان ایرانیان میزبان مراسم جشن ویژه ای برای جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان بستری در این بیمارستان بود.

میهمانان ویژه این مراسم دکترقاسمی، مدیر بخش جانبازان بیمارستان ایرانیان، دکترحسینی، مدیرکل سیمای شاهد، دکترجغتایی، مشاور وزیر بهداشت و درمان، دکتر شادنوش، مدیرمرکز غذا و داروی وزارت بهداشت و درمان، دکتر انصاری پور، پزشک ویژه جانبازان، جانباز پرکره، مشاورعالی بنیاد شهید و امور ایثارگران، جانباز اسرافیلی، مدیرعامل انجمن جانبازان نخاعی، قاسمی مدیرعامل انجمن ریه های خسته،  و تنی چند از جانبازان نخاعی بودند.

مراسم با آیاتی از کلام حق و سرود ملی جمهوری اسلامی آغاز می شود. جانباز اسرافیلی، مدیرعامل انجمن جانبازان نخاعی ضمن خیرمقدم به حاضرین و تبریک ایام مبارک دهه کرامت به همرزمانش، اظهار می دارد: بسیار خوشحالیم که امروز همرزمان عزیزمان (جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان) دعوت انجمن را پذیرفتند و بر ما منت گذاشته در این مجلس حضور دارند.

وی در ادامه بیان می کند: شما که به فرمان امام راحل برای دفاع از اسلام و کیان اسلامی به جبهه ها شتافتید، امروز نیز این مسیر را در پیروی از ولایت ادامه بدهید.

مدیرعامل انجمن جانبازان نخاعی از زحمات مدیر و پرسنل این بیمارستان که برای این قشر از جانبازان خدمات مناسبی را ارایه می نمایند، قدردانی می کند.

به گفته اکبر حسین زاده، مسوول هماهنگی مراسم جشن دهه کرامت این جشن به کمک باشگاه ستارگان ایثار، انجمن ریه های خسته و همچنین بیمارستان ایرانیان برگزار شده که هدف از برپایی آن نیز ترمیم آسیب های روحی روانی جانبازان بستری در بیمارستان است. در واقع بیشتر این جانبازان جایی جز بیمارستان ندارند و بنابر شرایط، سال هاست که قدمی از بیمارستان فراتر نگذتشته اند؛ بنابراین ما سعی کرده ایم جشن کرامت را در همین جا به این عزیزان هدیه کنیم.

وی همچنین بیان می دارد که محدودیت هایی هم وجود داشته اما بنا بر حق و وظیفه ای که جانبازان اعصاب و روان برما دارند با خود عهد کردیم که یک روز را درکنارشان باشیم و "ما" درکنار آنان خوش باشیم و از آنان آرامش بگیریم.

مسوول هماهنگی مراسم، تاثیر چنین برنامه هایی را برای جانبازان اعصاب و روان بسیار مفید عنوان و اضافه می کند که سال گذشته تعداد 100نفر از جانبازان اعصاب و روان را به همراه همسرانشان به مشهد اعزام کردیم؛ هرچند که مخالفت هایی هم وجود دشت اما به لطف خدا یکی از آرام ترین و منظم ترین سفرها را با این عزیزان تجربه کردیم که امسال نیز بیمارستان ایرانیان برسر ما منت گذاشتند و لطف کردند اجازه دادند با اندکی اغماض، برنامه جشن کرامت را نیز در این بیمارستان برگزار نماییم.

سالن برپایی مراسم که آماده می شود، صندلی ها خیلی زودتر از حد انتظار پر می شود. حضور مسوولان و پرسنل بیمارستان درکنار جانبازان بسیار دیدنی است و جالب آنکه نظم اولین چیزی است که به چشم می آید. همه روی صندلی ها آرام جای گرفته اند. شاخه های زیبای رز که درمیانشان توزیع می شود بی تشکر باقی نمی ماند و چه زیبا، مهربانی را در یک چشم برهم زدنی پاسخ می گویند.

جانبازی از میان جمع برمی خیزد. حکایت ناگفته سال ها بردلش سنگینی کرده که به ناگاه طغیان می کند: 38ساله جانبازم. 38سال است که لبخند بر لبهایم نیامده. از سرتا پا دردم. سرم پکیده؛ با این حال بنیاد برایم 20درصد جانبازی زده. ریالی درآمد ندارم. به بنیاد که می روم و مشکلم را می گویم مرا به سخره می گیرند و می خندند...  و این خلاصه شده ی درد مشترک تک تک جانبازان اعصاب و روان است که از حنجره این جانباز جاری می شود. مسوولان و دست اندرکاران حاضر در این مراسم قول مساعدت و پیگیری می دهند. ما نیز امیدواریم که وعده سرخرمن نباشد.

 جانباز جوانی درصندلی خالی کنارم جای می گیرد و با گوشه چشمی به نوشته هایم می نگرد. فرصتی می یابد و می گوید که حرف های زیادی برای گفتن دارد. پاسخ مثبتم را به پایان برنامه موکول می کنم. برمی خیزد و برروی یکی از صندلی های جلو سالن جای می گیرد.

جشن که آغاز می شود برای لحظاتی اندوه گذشته فراموشمان می شود. بحق، برنامه ریزان این مراسم برنامه شاد و مفرحی را تدارک دیده اند. پخش موسیقی شاد و طنز به همراه صلوات های پی درپی برای لحظه ای حال و هوای همه را خوب می کند. شادی های کودکانه شان دلنشین است. نام زیبای امام رضا(ع) که در مجلس طنین انداز می شود همه دست های لرزانشان بالاست! به راستی که نام امام رئوف(ع) معجزه می کند. با آن که کف می زنند  و می خندند اما چشمانشان بارانی است. درد دلشان زیاد است ولی درسکوت آن را می بلعند. جانبازی می گوید: 20سال است که اینجا هستم. دلم زیارت امام رضا(ع) می خواهد!

زمانی که از سردار دکتر قاسمی، مدیر ارزشی بخش جانبازان بیمارستان که قریب به 30سال از شیمیایی شدنش می گذرد، دعوت می شود تا چند کلمه ای سخنرانی کند، حنجره زخمی او اجازه نمی دهد اما به رسم ادب تا پایان برنامه کنار میهمانان می ماند.

مجری برنامه برای معرفی او، او را دلسوز جانبازان می نامد و از گشاده دستی او همینقدر می گوید که مبلغ ده میلیادر تومان از سرمایه شخصی خود به ساخت بخش جانبازان این بیمارستان اختصاص داده، دل دریایی او را می ستاییم و توفیق روزافزون ایشان را از خداوند طلب می نماییم.

جانباز ناصر قاسمی، رییس «انجمن جانبازان ریه های خسته» و همچنین مدیربرنامه جشن دهه کرامت که به همراه همسر و دختر خردسالش از ساعاتی قبل از شروع برنامه حضور داشت تا مراسم به بهترین نحو انجام شود، با شکسته نفسی از مصاحبه می گریزد اما همسر وی با ارادت قلبی که نسبت به جانبازان اعصاب و روان دارد، درباره این قشر از جانبازان می گوید: همسرمن هم جانباز شیمیایی و هم اعصاب و روان است که 20 روزی را هم در این بیمارستان بستری بوده و در این مدت با بسیاری از این جانبازان دوست شده است. تعدادی از این جانبازان مدت هاست از خانواده دور شده اند و گویا در مدت بستری بودن ایشان، تولد یکی از این جانبازان بوده که همسرم یک تولد ساده برای او در همین بیمارستان گرفته بود که آن جانباز خیلی خوشحال شده بود. از آن روز به بعد مدام در این فکر بود که بتواند کاری برای این جانبازان انجام بدهد که خداوند هم توفیق برپایی این جشن را نصیب کرد.

 زمانی که حس این بانو را درخصوص این قشر از جانبازان جویا می شوم می گوید: هرکدام از این جانبازان در زمان جنگ فرمانده گردان، گروهان و یا رزمنده سلحشوری بوده اند. جانبازان اعصاب و روان از نظر اخلاقی، مهربان و خانواده دوست و واقعا جزو بهترین ها هستند اما زمانی که از نظر روحی بهم می ریزند دست خودشان نیست...  و خیلی زود چشمانش به اشک می نشیند و می گوید: اینها به خاطر ما سلامتشان را از دست داده اند.

از حال و هوای جشن که بگذریم، جنگ، حقیقت تلخی است که اینک پس از گذشت سی و اندی سال هنوز هم آثار مخرب آن را در گوشه و کنار جامعه حس می کنیم. به چهره تک تکشان که نگاه می کنم، غمی سنگین بردلم می نشیند. جوانان رشیدی که روزگاری با دستان خالی اما با دلی مملو از ایمان به خدا و با شجاعت تمام، درمقابل دشمن تا بن دندان مسلح ایستادند تا وجبی از خاک کشورمان به دست بیگانه نیفتد، امروز با تنی زخمی و روحی زخمی تر در میان ما حضور دارند ولی ما چه بیگانه رهایشان کرده ایم و چه ساده از کنارشان می گذریم.  دیگر از آن همه شور و شوق نوجوانی خبری نیست. قهرمانان و حماسه آفرینان دیروز، امروز هرکدام غریبانه درگوشه تنهایی خود فرو رفته اند و حقیقتی تلخ تر این که سلحشوران دیروز، بسان کودکان بزرگسال امروزند که در حصار تنهایی خود، کمترین امر و نهی را به اطاعت نشسته اند!

 

حضور جانبازان نخاعی دکترابوطالبی، ملاحسینی و عسگری درکنار جانبازان شیمیایی و اعصاب  و روان کار ارزشمندی است که این بزرگواران انجام داده اند. چرا که تک تک این عزیزان مشقت و دوری راه را برجان خریده و به دیدار این جانبازان آمده بودند تا به نوعی قوت قلبی برای آنان باشند و در این دیدار دوسویه، نگاه های گرم و احوالپرسی های دوستانه ای بود که رد و بدل می شد.

غم جانبازان اعصاب و روان غمی جانکاه است و دلتنگی که درد مشترکشان است؛ "حنانه قاسمی" با آن که هنوز به سن تکلیف نرسیده اما با پوششی متفاوت از بسیاری از هم سن و سالان این روزهای خود، شعر زیبایی را به نام "بابا" در وصف حال جانبازان اعصاب و روان آماده کرده و به گفته مادر، چند روزی را صرف کرده تا آماده اجرا و قرائت آن شود. حنانه با آن که هنوز فرسنگ ها فاصله دارد تا سرد و گرم روزگار را بچشد اما با خصوصیات پدران جانباز اعصاب و روان آنچنان هم بیگانه نیست و قطعا بارها طعم تلخ آن را چشیده است. زمانی که به روی سن دعوت می شود تا آن را قرائت کند به یکباره سکوت سراسر سالن را فرامی گیرد. توصیفات آنقدر بجا و زیباست که همه محو شنیدنش می شوند. در همین حین، به یکباره اتفاقی ناخوشایند در صندلی های جلویی سالن، برای لحظاتی نظم حاکم بر مراسم را برهم می زند.  حمله عصبی، جانبازی را بدون کمترین صدایی، بیهوش و نقش زمین می کند. پرسنل حاضر درمراسم خیلی زود به یاریش می شتابند؛ اما دقایقی به طول می انجامد که او به کمک دوستان و کادر پزشکی روی صندلی اش قرار می گیرد. دقیق تر که می نگرم همان جانباز جوانی است که لحظاتی پیش در کنارم نشسته بود. اجرای "حنانه" که پایان می یابد، در حال پائین آمدن از روی سن، جانبازی از سر مهربانی، دستی بر سر او می کشد و دیگری هم دست او را به نشانه "قدردانی" می بوسد.

 صلوات خاصه امام رضا(ع) حال و هوایی بس روحانی به مجلس می بخشد و دل هایمان را روانه مشهد مقدس می کند و دعای فرج و سلام بر سرور و سالار شهیدان کربلا این حال را به اوج می رساند.

پایان بخش برنامه ها نیز جشن تولد 17 تن از جانبازان اعصاب و روان است که دست اندرکاران این مراسم، برای هرکدام از این عزیزان کیک تولدی جداگانه به همراه هدیه ای زیبا تدارک دیده اند. هر جانبازی که روی سن قرار می گیرد  دوستانش با کف و هورای بسیار، تولد او را شادباش می گویند و آرزوی بهبودی و سلامتی اش را دارند. قطعات کیک بریده  که درمیان حاضرین توزیع می شود، کم کم همه سالن را ترک می کنند. جانباز جوان که اندکی شرایط جسمانی اش بهبود یافته، آرام از کنارم می گذرد بی آنکه یادش باشد که حرف های زیادی برای گفتن داشت!

درمحوطه خارج از سالن، بازهم شب است و دلتنگی. هرکدام به نیمکتی پناه برده اند و بعضی سیگاری آتش روشن لای انگشتانشان گرفته اند. و من در سکوت، با خود می اندیشم چقدر ناسپاسی است که مردان مرد سال های دفاع مقدسمان را اینگونه تنها گذاشته ایم!

گزارش و عکس از صنوبر محمدی


کد خبرنگار : 17