10 فروردين 1399/ ۰۵ شعبان ۱۴۴۱
عکس روز
رونمایی از کتاب «مسافران وطن»
رونمایی از کتاب «مسافران وطن»
    تاریخ› سه شنبه 26 شهريور 10:48

فراخوان ارسال خاطرات آزادگان در دهه فجر اعلام شد
وقتی اُسرا را با گازوئیل سوزاندند
وقتی اُسرا را با گازوئیل سوزاندند
    تاریخ› دوشنبه 30 بهمن 16:25

درمان زخم‌های اسرا با دستان مسیحایی یک پزشک
درمان زخم‌های اسرا با دستان مسیحایی یک پزشک
    تاریخ› یکشنبه 05 شهريور 10:25

پنج کتاب، پنج اسیر
پنج کتاب، پنج اسیر
    تاریخ› یکشنبه 29 مرداد 10:48

دراسارت کومله‌ها؛ از این روستا به آن روستا
رسم آزادگی!
گفت وگو با آزاده سرافراز علی اصغر رباط جزی نویسنده کتاب "زندان موصل"
رسم آزادگی!
    تاریخ› شنبه 16 مرداد 09:50

علی اصغر رباط جزی یکی از آزادگان سرافرازی است که بنا به فرمایشات مقام معظم رهبری که ثبت خاطرات اسارت آزادگان همچون گنجینه ای است که باید برای آیندگان حفظ و نگهداری شود، ایشان را وادار به قبول این گفت و گو کرد.

شیر و عسل در سنگر عراقی‌ها
شیر و عسل در سنگر عراقی‌ها
    تاریخ› چهارشنبه 13 مرداد 12:24

چون باطری بیسیم در حال تمام شدن بود، شب در همان سنگر تنهایی خوابیدم و بیسیم را خاموش کردم. صبح بعد از نماز و صبحانه که جیره ارتشی بود (شیر عسل و چای داغ) بیسیم را روشن کرده و درخواست گلوله کردم ولی در جواب آمد مگر صبحانه نخوردی؟

۵۰۰تومانی که مرا به جبهه رساند!
۵۰۰تومانی که مرا به جبهه رساند!
    تاریخ› دوشنبه 11 مرداد 12:50

از آمل تا هفته تپه و بعد خرمشهر و شلچمه ، خیلی زود گذشت . حدود سیزده روز در شلمچه بودیم که ناگهان حمله تیپ ها و لشکرهای عراق شروع شد و با آنکه بچه ها خیلی شجاعانه مقاومت کردند و حتی درگیری تن به تن نیز رخ داد ، سنبه پر زور عراقی ها که با توپ و تانک های زیاد پر شده بود ، غالب آمد و خط سقوط کرد

ساخت اسلحه در اسارت
ساخت اسلحه در اسارت
    تاریخ› چهارشنبه 23 تير 09:50

گاهی یک تئاتر را صبح شروع می کردیم، ولی به خاطر مزاحمت عراقی ها تا غروب طول می کشید.

چشم به راه رفیقی که دیگر بازنگشت
خاطرات آزادگان/
چشم به راه رفیقی که دیگر بازنگشت
    تاریخ› دوشنبه 21 تير 10:38

بیرون سنگر، چشم به راه دوخته و منتظر بودم. بی قراری، اجازه نمی داد لحظه ای در نقطه ای بایستم. خش خش دستگاه بی سیم که بلند شد، به طرف سنگر دویدم. صدا واضح به گوش می رسید: «سرباز علی رضا قیصری حسن آبادی، سرباز علی کیانی، سرباز ورژ باغومیان.»

نامه ای که یک سال در راه بود
خاطرات آزادگان/
نامه ای که یک سال در راه بود
    تاریخ› دوشنبه 14 تير 12:17

محمود پذیرفت و رفتن ما باعث شد که ۱۵ نفر امدادگر شدند از جمله حسین ستوده و کریم خادمی. ما دوره ی امدادگری را در محل استقرار گرودان ۲ گذراندیم و سپس به گردان یک منتقل شدیم و در بین گروهان ها تقسیم شدیم. محمود به دلیل اخلاق آرام خود خیلی زود مورد توجه دیگران قرار گرفت. همه می دانستند که او برادر معاون تیپ است اما خودش به دنبال نام نبود. برادرش هم برای دیدار شخصی به گردان ما نمی آمد.

شب احیای نیمه تمام رزمندگان تخریب
شب احیای نیمه تمام رزمندگان تخریب
    تاریخ› چهارشنبه 09 تير 15:21

راکت هواپیما خیلی زمین را گود کرده بود و رضا با دست بالای درخت‌ها را نشان می‌داد که قسمت‌هایی از بدن‌های شهدا به آنجا پرتاب شده بود. رضا می‌گفت چند باری هست ظرف این چند روز هواپیماها برای بمباران آمده‌اند.

ترس بعثی ها از دعای اسرا در ماه رمضان
ترس بعثی ها از دعای اسرا در ماه رمضان
    تاریخ› سه شنبه 08 تير 09:15

ما از حماقت دشمن نهایت استفاده را می کردیم و تا آنجایی که می توانستیم، با آنها کنار می آمدیم و به شیوه های گوناگون آهن سرد آنها را نرم می کردیم و به این طریق، زندگی کردن در آن شرایط وحشتناک را کمی هموار می کردیم.

زیرخاکی های باارزش در اردوگاه
زیرخاکی های باارزش در اردوگاه
    تاریخ› یکشنبه 06 تير 09:30

گذراندن زمستان، آن هم در موصل، با یک دست زیرپوش و بلوز، مشکل و گاهی اوقات غیر قابل تحمل بود. بعضی از بچه ها لباس های کهنه و پاره پاره خود را بعد از باز کردن و به هم دوختن، به شکل ملحفه به پتو می دوختند و مثل کولی ها و حلبی آباد نشین های بیچاره و خانه به دوش – که از چادرهاو لباس های چهل رنگ و چهل تکه استفاده می کنند – از آن استفاده می کردند.


1 2 3


بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
بیشتر...
معرفی کتاب

نقل مطالب سایت، فقط با ذکر منبع بلامانع است.

@ 2014 تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ ایثار و شهادت(فاش نیوز)،محفوظ می باشد.