چهارشنبه 11 آذر 1388 , 12:28




ادعای تکان دهنده مقام سابق بنیاد شهید،جانبازی به سبک هندی و کارگری در خانه های شمال شهر
فاش نیوز -الان بهترین کار برای یک نفر ساکن مناطق عملیاتی غرب کشور این است که برود پایش را بمالد به یک مین باقی مانده از زمان جنگ تا پایش قطع شود و بشود جانباز 50 درصد! این بنده خدا این
طوری یک عمر بیمه می شود.
عبارت بالا البته تجویز "روش هندی فرار از فقر" نیست - که گفته می شود درنزد مردمان فقیر هندوستان خیلی رایج و مجرب است و بعضاً افراد سرپرست خانوار با استفاده از "روش خودزنی" به قیمت ناقص کردن خودشان معشیت دائمی اعضای خانواده را از طریق بیمه تآمین می کنند و برای همیشه از فقر نجات می یابند- بلکه عین اظهارات یک مقام پیشین سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران است که در مقام توضیح علل نپذیرفتن جانبازان جدید بیان شده است؛ که یعنی وقتی درهای بنیاد شهید برای پذیرفتن و پوشش افراد "جدید الجانباز" باز باشد نتیجه اش روی آوردن مردم فقیر مناطق عملیاتی به "روش هندی فرار از فقر" می شود و ما هم جانباز جدید قبول نمی کنیم.تا مردم بدعادت نشوند!
تلخی این حرف مقام پیشین بنیاد – که ممکن است بهره ای از واقعیت هم داشته باشد و شدت تلخی و ناگواری آن هم دقیقاً به علت همین احتمال وقوع ولو یک مورد است- همیشه همراه من بود تا " آقانبی" را شناختم!
کیست این "آقانبی" و چرا تلخی کلام آن مقام پیشین بنیاد شهید را از کام هر انسان شرافتمندی- که به شنیدن آن ادعا تا مغز استخوانش می سوزد- زایل می کند؟
"نبی خانی" 41 ساله اهل "چوار" – درنزدیکی ایلام – یعنی یکی از همان مناطق غربی کشور است. که می تواند مشمول ادعای آن مقام پیشین بنیاد باشد.
آقانبی که فرزندار شد خانواده ای 7 نفر بوده است در سال 1362 و درحالی که فقط 15 سال داشت دراثر غیبت پدر، ناخواسته "سرپرست خانواده "شد.
آقانبی 3 سال بعد یک برادرش را نیز از دست داد و پس از 5 سال و 6 ماه که دوران غیبت پدر پایان پذیرفت، خانواده را تحویل پدر و برای خودش زندگی مستقل تشکیل داد.
آقانبی سختی و دربه دری فراوان کشیده و گاه شده چند روز غذایی برای خوردن نداشته است، هم از این رو است که او اکنون مردی آبدیده و سردوگرم چشیده است.
آقانبی اکنون زن و 3 فرزندش را در "چوار" رها کرده و در کلان شهر تهران کارگری می کند تا روزی اهل و عیال را با کدیمین و عرق جبین فراهم آورد و برای شان حواله کند.
آقانبی که در خانه مردم کار می کند و از ساده ترین تا سخت و سنگین تر کارها را مطابق خواست صاحب خانه به احسن وجه و پاکیزه ترین شکل ممکن انجام می دهد، هیچ گاه در برابر درخواست انجام کاری – ولو صعب و دشوار- خم به ابرو نمی آورد، خستگی نمی شناسد و جز برای ادای نماز و صرف غذا دست از کار نمی کشد حتی به اصرار صاحب کار! معتقد است معادل پولی که می گیرد باید کار کند و ممکن است استراحت در وسط کار خللی در حلیت حقوقی که می گیرد وارد کند!
آقانبی با وجود این که به اقتضای کارش همواره در موضعی فرودست قرار دارد، امر به معروف و نهی از منکررا - حتی نسبت به صاحب کارش - فراموش نمی کند، چنان که هرگاه به خانه ای برای کار وارد شود و خانم خانه بی حجاب باشد از او می خواهد که حتماً در حضور او حجاب را رعایت کند.
آقانبی بیشتر از حقش مطالبه نمی کند و اگر کسی به خاطر کیفیت بالای کارش دستمزد بیشتر از حد متعارف بدهد، به سختی قبول می کند آن هم به این شرط که در دفعه بعد مزد کمتری بگیرد!
آقانبی نمونه انسانی شریف، متدین ، مؤمن ، متواضع ، زحمت کش و بی توقع، و بی ریا و بی ادعا است.
گفتم بی ادعا؛ آری آقانبی با موقعیتی که در جامعه ایثارگری داردباید خیلی پر ادعا و پر توقع باشد اما او حتی نمی داند راه بنیاد شهید از کدام طرف است.
آری، علت غیبت پدر در 15 سالگی آقانبی، اسارت به دست دشمن بعثی بود! "نور مراد خانی" پدر آقانبی سال 62 اسیر شد و پس از 68 ماه اسارت، سرفرازانه به میهن بازگشت تا خانواده اش را از آقانبی 20 ساله، در حالی تحویل بگیرد که یک نفر از اعضای خانواده کم شده بود؛ آن برادر آقانبی که 3 سال بعد از غیبت پدر از دنیا رفت کسی نیست جز" بسیجی شهید علی محمد خانی" که در قلاویزان به خیل شهیدان خدایی پیوست!
از خانوده ایثارگر آقانبی این را هم بشنوید که درسال 65 در فاصله 15 روز 3 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد:
دایی اش (شهید سید لطیف فیض اللهی) برادرش (شهید علی محمد خانی) و پسر دایی دیگرش (شهید سید حسن فیض اللهی).به اینها اضافه کنید اسامی زیر را:
شهیدان نورعلی فیض اللهی، علی محمد فیض اللهی، عبدولی فیض اللهی و بهرام فیض اللهی پسر عموهای مادر آقانبی به اضافه شهید تقی مرادی پسر عموی خود آقانبی.
آری، آقانبی 41 ساله فرزند آزاده و جانباز40 درصد و برادر شهید و خواهرزاده شهیدو فامیل چندین شهید سرفراز دیگر، اکنون گمنام و بی ادعا و بدون انتظار از نظام و انقلاب و تنها با توکل بر خدا و تکیه بر بازوی خود در این شهر بزرگ کارگری می کند تا به قول خودش محتاج خلایق نباشد.
آقانبی نمونه و نمادی زنده ازمردمان دلیر و پرتلاش، کم مئونه و پر معونه، و آزاده و ایثارگرایلام و مهران و دهلران و همه اهالی غرب کشور است که اکنون دراتاقی کوچک در یکی از خانه های قدیمی کوچه پس کوچه های جنوب شهر تهران شب ها را صبح می کند و صبح ها تا دیر وقت با سرمایه اعتماد شهروندان تهرانی و کار خستگی ناپذیر خودش، فراتر از انتظار هر صاحب خانه و صاحب کاری به ارایه خدمت مشغول می شود.
آقانبی اهل نماز و امر به معروف و نهی از منکر – که چند قبضه وابسته به جامعه ایثارگری و فرهنگ ایثار و شهادت است- در یک کلام آبروی ایلام و دیگر ساکنین مناطق عملیاتی غرب کشور است.
دستان زمخت و ترک دار آقانبی، واقعیتی حی و حاضر است پیش چشمان ما، به خلاف پاهای قطع شده ای که فقط ادعای همان مقام پیشین بنیاد شهید است و هیچ کس نمونه ای از آن درعالم واقعیت سراغ ندارد.
وصد البته ایلات و عشایر و مردمان غیور غرب کشور را به واقعیت های زنده ای همچون" آقانبی" باید شناخت و شناساند و نه ادعاهایی- انشاالله – بی سند از نوع آن چه آن مقام سابق بنیاد شهید گفته است؛ که هم وهن مردمان شرافتمند و غیور آن دیار- و بلکه همه ایرانیان ایثارگر است- و هم شکننده عزت و آبروی نظام برخاسته و بالیده از خون شهیدان و مجاهدت ایثارگران.
محمد رضا آزادی

















