شنبه 07 تير 1393 , 15:08




قدردانی ازهمرزمان قدیمی وهمراهان همیشگی
بهروزساقی - به نام آن که مرگ و زندگی ما در دست اوست. انسان وقتی درست نگاه می کند درهمه آن چیزهایی هم که به ظاهر بلا و مصیبت و بیماری و ازاین دست چیزهاست خیرها و فرصت های بسیاری نهفته است که اگر به اکتشاف آنها از عمق خروارها ظواهر وعادات همت کنیم، ثروت هایی را کشف کرده ایم که نه تنها آن به ظاهر بلایا ومصیبت ها را جبران می کند بلکه اصلا" دیگر بلا و درد وغمی نمی ماند و جز خیر و صلاح و حکمت چیز دیگری دیده نمی شود. آن موقع است که آدمی تازه شمه ای از کلام بلند " ما رأیت الا جمیلا" ی حضرت زینب سلام الله علیها را به شهود می نشیند که چطور آن ام المصائب از زیر آوار مصائب و کربات عظیم، آن گنج لایزال را استخراج می کند و چطور از مرگ، زندگی، از غم، شادی و از بلا، ابتلایی که نمره قبولی خدا پای آن خورده است متبلورمی شود.
البته من کمترین ذره ای هم درقیاس با آن خورشید های همیشه تابنده نیستم ولی از آنجا که گفته اند:
"با بال شوق ذره به خورشید می رسد"
شاید به لطف شوق عشق این مهرهای تابان، جرقه ای از حقیقت افکار آنان دراوج بیماری برقلب مریضم درخشیدن گرفته که به دعای دوستان، خداوند ایام بستری بودن دربیمارستان را از ارزشمند ترین دوران زندگی ام قرارداد و این آتش را برایم گلستان کرد. همانطور که دوران پس ازمجروحیتم و وضعیت به ظاهر سخت ودشوار خودرا - گذشته از خطا ها ولغزش هایی که خلاف جهت ایثارگری ام خدایی نکرده داشته ام- لطف خدا برخود می دانم.
با حادثه ای که برایم پیش آمد خداوند توفیق داد بیشتر به کوچکی خود و بزرگی اش پی ببرم. چرا که درطول عمربی ارزش خود خداوند بارها مهلت دوباره ای به من عطا کرده که چه بسا همانجا می توانست نقطه پایان عمر دنیایی ام باشد. افرادی مثل من خیلی وقت است که در وقت اضافه بسر می بریم. چه رسد به این که اصل وجود ما هم موهبتی است که لطف و منت او برماست و ما هیچ طلبی از او نداریم. بلکه وام و امانتی ازجانب خداوند به ماست که همه ما می دانیم امانت دارخوبی نبوده ایم و جزفرصت سوزی هیچ گلی به سرمان نزده ایم.
ازطرفی چون قلب، منطقه ای خودمختار درجسم ماست وقتی دچارعارضه وتهدید می شود آدمی حضورمرگ را درنزدیکی خود حس می کند. خوشبختانه از این بابت هم بروز این وضعیت توفیقی بود که خود را درمواجهه با این واقعیت بزرگ اما مغفول، بسنجم و الطاف خدا را درآن موقعیت که تصورات دهشتناکی از آن دراذهان وجود دارد به عینه ببینم وبفهمم که خداوند اگر اول وآخر هر چیزی ست " هو الاول والاخر"، یعنی این که اگرخودمان بخواهیم او از اول تا آخر باما هست و خواهد بود. یعنی کافی ست ما خود بفهمهم ومتوجه باشیم، دراین حالت است که لحظه آخربه مثابه اجابت دعای "الهی هب لی کمال الانقطاع الیک" رخ می نماید و آماده می شوی از پل مهیبی که درسرحدات دنیا زده اند درمعیت این همراه اول و آخرعبورکنی و دنیا را همچون فیلمی دوساعته که درآن ایفای نقش کرده ای، با تماشاگران مبهوتش تنها بگذاری.
ازطرفی توفیق حضور درمیدان جهاد در راه خدا ودین و میهن ومجروحیت دراین راه الحق اگربفهمیم تولد دوباره ای بوده است. به هرتقدیر وقتی توفیق می یابی با عنوان جانباز درجامعه شناخته و معروف شوی شاید خدایی نخواسته غرور به سراغت بیاید که واقعا" کاری برای اسلام ومسلمین وجهان و جهانیان کرده ای و اگرمثل من ضعیف النفس هم که باشی، از زمین و زمان طلبکار خواهی شد که ما حق حیات بر شما داریم و......
در بیمارستان خاتم که محل مراجعه جانبازان با مجروحیت های گوناگون و اقشار مختلف ایثارگران است،کسانی را می بینی که هرچه هم مجروحیتت شدید و وضعیتت دشوار باشد درمقابل درد مندی و مظلومیت وغربت آنان درراه خدا، خود را کوچک و ناچیز می یابی و باد غرورت می خوابد که خدایا شکرت، ظرفیت ما را خوب مد نظرداشته ای!
جانبازانی را می دیدم که زندگی بسیار پربارتر و مؤثرتری از من داشته و دارند درحالی که با دردها و مشکلات بیشتری نسبت به من دست و پنجه نرم می کنند. جانبازان شیمیایی را می دیدم که ظاهرا" چیزیشان نبود ولی سرفه امانشان نمی داد "خدایاشکرت" را به تمامی ادا کنند. آن هم درچنان مظلومیت وغربتی که من جانباز نخاعی بیمارقلبی را شرمنده می کرد و از فرط شرمندگی، منفعلانه از خدا می خواستم از درد آنان بکاهد و به دردهای من بیفزاید!
یاد شعرمولوی می افتادم که:
مرد را دردی اگرباشدخوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
و با سرافکندگی می دیدم که چقدر اینها مردند وخیلی از ماها فقط عنوان مردی را یدک می کشیم.
جانبازان شهرستانی و از نقاط دور افتاده - و نه آن هایی که درمناطق روستایی و دورافتاده درگوشه بی ادعایی وکنج فقر و بی اطلاعی و بی پارتی وسفارش با دردهای انبوه خود می سوزند ومی سازند- بی هیچ سروصدایی می آیند و درسخت ترین شرایط، تنها عیادت کننده وملاقاتیشان خدا و حضرت صاحب الزمان هستند و من این را از نجوا هایشان فهمیدم!
من که از تهران و درتهران، نزدیک خانه وکاشانه خود غرق در الطاف ومحبت های بی شائبه دوستان بیشماری از وزیر و وکیل گرفته تا فامیل ودوست و همکار وآشنا بودم و افراد بسیاری بصورت حضوری یا تلفنی یا پیام و پیامک و کامنت و غیره جویای احوالم بودند وفضایی عزتمندانه را درمیان خلق خدا برایم رقم زده بودند، درمقابل آنان که محیط مظلومیت وغربت وتنهائیشان را یاد ونام خدا وامام زمان پرکرده بود، احساس حقارت وکوچکی می کردم. شرمنده می شدم که خدایا ما را قدردان دردها و تحمل های خالصانه و مخلصانه آنان قرار بده !
اما این ها همه باعث نمی شود من از تمام کسانی که نسبت به این بنده حقیر، با این قلب مریض! اظهار محبت کردند و من ضعیف را درآن حال موردلطف خود قرار دادند و به هرمیزان، متحمل زحمت شدند قدردانی نکنم. چه آنها که بر بالینم قدم رنجه کردند، چه آن ها که تماس گرفتند، چه آنان که پیام یا پیامک فرستادند، آنان که با نیت رعایت حالم تماس هم نگرفتند و حتی آنان که به دلیل گرفتاری و مشغله دعا گویم بوده اند که بس، از رسانه های تصویری وصوتی ومکتوب، وسایت ها و وبلاگ ها و....
اما تشکر ویژه دارم از دوستان و ولی نعمتان ایثارگرم از اقشار مختلف که با نوشتن مطلب و ارسال کامنت درسایت خودشان فاش نیوز نسبت به این کمترین خادم خود کمال محبت ومهربانی را مبذول داشتند. عبارات و عناوینی را که من لایق هیچ کدام از آن ها نبودم نثارم کردند که اینها از نیت پاک و زلالشان سرچشمه می گیرد و نه از لیاقت من!
در انتها باید عرض کنم به لطف دوستان و دعای خوبان حال جسمی و روحی و روحیه ام نسبت به گذشته به مراتب بهتر است و ان شاءالله پس از سپری کردن دوره نقاهت، پرانرژی تر از گذشته تا جان بی مقدار دربدن دارم به کار اعتقادی خود که از اعتقادات شما عزیزان جدا نیست ادامه خواهم داد و به توصیه دلسوزانه بعضی از دوستان که به صلاحدید خواسته بودند بخاطرسلامتی کار و تلاش را کنار بگذارم، جسارتا" توجه نخواهم کرد. چرا که سلامتی برای کار و تلاش در راه خدا و بندگانش معنا پیدا می کند و ما فقط باید تلاش کنیم که کار و تلاشمان دراین مسیر باشد. انشاءالله.
برای حسن ختام شعری وصف حال از حافظ را تقدیم می کنم که:
صلاح از ما چه می جوئی که مستان را صلا گفتیم
به دورنرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
درمیخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ورنه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشم تو ای ساقی! خراب افتاده ام لیکن
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
اگربرمن نبخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطردار این معنی که درخدمت کجا گفتیم
جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید
جزای آن که از زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار در نگرفت
ز بد عهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم
سعدی » بوستان »
دلاور که باری تهور نمود
بباید به مقدارش اندر فزود
که بار دگر دل نهد بر هلاک
ندارد ز پیکار یأجوج باک
سپاهی در آسودگی خوش بدار
که در حالت سختی آید به کار
کنون دست مردان جنگی ببوس
نه آنگه که دشمن فرو کوفت کوس
سپاهی که کارش نباشد به برگ
چرا روز هیجا نهد دل به مرگ؟
نواحی ملک از کف بدسگال
به لشکر نگه دار و لشکر به مال
ملک را بود بر عدو دست، چیر
چو لشکر دل آسوده باشند و سیر
بهای سر خویشتن میخورد
نه انصاف باشد که سختی برد
چو دارند گنج از سپاهی دریغ
دریغ آیدش دست بردن به تیغ
چه مردی کند در صف کارزار
که دستش تهی باشد و کار، زار؟
فرخی سیستانی »
بهار تازه دمید ای بروی رشک بهار
بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار
همی بروی تو ماند بهار دیبا روی
همه سلامت روی تو و بقای بهار
بهار اگر نه ز یک مادرست باتو، چرا
چو روی تست بخوشی و رنگ و بوی و نگار
بهار تازه اگر داردی بنفشه و گل
ترا دو زلف بنفشه ست و هر دو رخ گلزار
رخ تو باغ منست و تو باغبان منی
مده بهیچکس از باغ من گلی زنهار
غریب موی که مشک اندر و گرفته وطن
غریب روی که ماه اندر و گرفته قرار
همیشه تافته بینم سیه دو زلف ترا
دلم ز تافتنش تافته شود هموار
مگر که غالیه میمالی اندرو گه گاه
وگر نه از چه چنان تافته ست و غالیه بار
نداد هرگز کس مشک را به غالیه بوی
مده تو نیز، ترا مشک و غالیه بچه کار
ترا ببوی و بپیرایه هیچ حاجت نیست
چنانکه شاه جهان را گه نبرد به یار
یمین دولت ابوالقاسم بن ناصر دین
امین ملت محمود شاه شیر شکار
فراشته بهنر نام خویش و نام پدر
گذاشته ز قدر قدر خویش و قدر تبار
بروز معرکه بسیار دیده پشت ملوک
بوقت حمله فراوان دریده صف سوار
هزار شهر تهی کرده از هزار ملک
هزار شاه پراکنده از هزار حصار
همیشه عادت او بر کشیدن اسلام
همیشه همت او پست کردن کفار
ز خوی خوبش هر روز شادمانه شوی
هزار بار روان محمد مختار
بزرگواری را رسمهای اوست جمال
چو مر شجاعت را تیغ تیز اوست شعار
ایا به رزمگه اندر چو ببر شور انگیز
ایا به بزمگه اندر چو ابر گوهر بار
عطای تو بهمه جایگه رسید و رسد
بلند همت تو بر سپهر دایره وار
شجاعت تو همی بسترد ز دفترها
حدیث رستم دستان و نام سام سوار
بسا کسا که مر او را نبود جیب درست
ز مجلس تو سوی خانه برد زر بکنار
حدیث جنگ تو با دشمنان و قصه تو
محدثان را بفروخت ای ملک بازار
کجا تواند گفتن کس آنچه تو کردی
کجا رسد بر کردارهای تو گفتار
بهروز ساقی سلامت باشد .
این شاخه گل قرمز تقدیم شما. نوشته هایتان خیلی زیبا، آموزنده و خوب بود بجز آن جمله آخر که نوشته اید: جسارتا به توصیه دلسوزانه بعضی از دوستان که خواسته اند کار وتلاش را کنار بگذارم توجهی نخواهم کرد!
ما کاربران از شما نمیخواهیم کار و تلاش را کنار بگذارید ، حتماً این توصیه را دوستان دیگری کرده اند. ولی از شما میخواهیم کار زیاد و فشرده انجام ندهید و اصلاً غم و غصه نخورید و بیخیال باشید ( بخاطر قلب تان ) . در فاش نیوز کار کنید و همیشه همراه ما باشید اما کارهای دیگری که اعصابتان را خورد میکند رها کنید . خداوند هم به اندازه ی توانایی هر کسی از او انتظار دارد و حفظ سلامتی هم برای انسان واجب است . ببخشید که برای شما تعیین تکلیف کردم ! بخاطر این بود که همیشه در کنارمان باشید یعنی در فاش نیوز .
نقل و نبات بپاشین
گاوی ، گوسفندی سر ببرید . اصلا باید یکبار دیگر با دقت بخوانم .
ریاست محترم فاش نیوز به خانه ات خوش آمدی .
که البته حقیر کسی نیستم که درمقام والاوعظمت کار شما سخن بگویم.وانچه نگاشتم, از روی عجز وقصور, که در وصف شما وسایرین ناقص است. هر انچه در دل داشتم ودل نوشته ام به مانند حکایت موسی وشبان است که مقبول خداوند قرار گیرد.
اما از انجا که همگان, ویژه نسل دوران دفاع مقدس, درب ورود وارتباط با یکدیگر را غالبا" از راه قلب که جایگاه خدا , عشق ودوستی است را بر گزیده ,واز طریق دل به هم متصل والفت پیدا کرده ,واین اتصال معنوی وخدایی همواره ممتد ومستمرباد.
برادر محترم ساقی چون کوه استوارباشی وبه مانند رود زلال وجاری, همواره سرزنده و وشاداب باشی , چون سبزه زار .
آقای ساقی : این اقای مجتهد مطلبی را برای سایت فرستادند تحت عنوان دور زدن قانون با توسل به ماده ی 13 ( همان قانون تهمت به ایثارگران ) و نوشته اند که ایثارگران میتوانند طبق اصل 170 قانون اساسی به دیوان عدالت اداری شکایت نموده و خواستار ابطال این ماده ی 13 شوند : آقای ساقی زودتر برگردید و ما را راهنمایی کنید که چکار کنیم ؟
از وقتی هم این مطلب در سایت نوشته شد ، آمار Guest ها خیلی زیاد شده !!!
قرار شده یک شکایت نامه ی الکترونیکی در سایت تنظیم کنیم تحت عنوان : شکایتنامه ی الکترونیکی جامعه ی ایثارگران ایران ( و هر کس با نوشتن کد ایثارگری خود پای آن شکایتنامه را امضاء کند ) چون اولاً همه نمیتوانند به تنهایی به دیوان عدالت اداری شکایت کنند ، دوماً رسیدگی به آن طول میکشد و ممکنست حتی خود آن فرد را مشمول ماده ی 13 ایثارگران نمایند .....
با آرزوی سلامتی همیشگی و طول عمر با عزت برای شما جانباز عزیز و گرامی . منتظر بازگشتتان هستیم . ارادتمند شما : یک ایثارگر گستی
پس آنرا اصلاح میکنم :
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بر آسایم زین حجاب ظلمانی
راستی آقای ساقی : در منزل خود اصلاً بسراغ کامپیوتر میروید ؟ کاش این فاش نیوز ما را در جریان سلامتی روزانه شما قرار میداد ... - شما که احتیاج به دعای ما ندارید چون فرشته ها برای شما دعا میکنند ، پس در این ماه مبارک رمضان از ته ته قلب زیبایتان برای من دعا کنید
به امید بازگشت شما به خانه خودتان همان دفتر کارتان فاش نیوز . مخلص شما و همه جانبازان ایرانیم
دعا کن
تو در بستری
و برای تمام جهان دعا می کنی
شب تاریک از راه می رسد
و نور ستارگان که به تیرگی می گراید
بر ماهتاب شب چهارده
طنین افکنده است
باز تو دعا می کنی
و به وسعت تنگناهای تمام جهان
من چشمهایت را باور دارم
و اشکهایت را که لای چفیه پدرم
پنهان کردی
تو در بستری
و هنوز
صدا ، صدای پای گلوله
در جداره های استخوان
دعا کن
چشم هایت را
شاه ـــ راهی است
ای کاش
می توانستم
از نغمه های بی زوال درونم
برای زیبایی خرد آور
انسان بودن
سازی بنوازم
تمام ایثارگران ایران شما را دوست دارند آقای بهروز ساقی - امید که بزودی به دفتر فاش نیوز برگردید و طبق نوشته خودتان در هر زمینه ای که دوست دارید کار وتلاش کنید . مثل همیشه ..........
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و هم نفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان کشیده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما ان شقایقیم که با داغ زاده ایم
کار از تو می رود نظری ای دلیل راه
کانصاف می دهیم که ز راه اوفتاده ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم
آقای ساقی ستون اصلی فاش نیوز است - آقای مجتهد هم مطالب ارزنده و بسیار روشنگرانه ای میفرستند -
آقای ساقی به حرفهای وفا 63 دقت و عمل کن ( اهمیت به سلامتی و کم کردن از فشار کاری )
امیدوارم در منزل هم خوب استراحت کنید تا حالتان زودتر خوب شود .
انسان وقتی بیمار میشود ، گناهانش پاک میشود و به خدا نزدیکتر میشود ، دعا کنید زودتر امام زمان ع ظهور کند تا هم مشکلات همه مردم دنیا تمام شود ، هم راه علاج تمام بیماریها شناخته شود و شما را هم خوب و سالم و سر حال و بدون ویلچر ببینیم . بخودتان اهمیت دهید و غم و غصه را از خود دور کنید تا زودتر به فاش نیوز برگردید . فاش نیوز بدون شما صفا ندارد
اقا عمراً که ما فکر می کردیم اقای مجتهد مدیر سایت است ؟ کاملا مشخص بود که یک وجود خاصی ما را دور هم جمع کرده است . حالا مجتهد جون دلخور نشی ؟ واقعیت را باید گفت !
اقای ساقی لطفا اینبار را با ما رو راست باش ! می خواهی کار سایت را کنار بذاری ؟ ما که می دانیم چه فشار و استرسی در پی بعضی کامنتها و اخبار بر شما وارد میشه اما جون هر کس که دوست داری هر وقت صلاح خودت را در این دیدی که دیگر مدیر نباشی یا از کار هدایت سایت کنار بری ما را خبر کن . آفرین !
اقای ساقی بیا ببین بازار فوتبال چقدر داغه . فرار کردم .
آقای ساقی گل ، گل محمدی ، گل رُز ، گل یاس = حالتون خوبه ؟ حسابی استراحت کن تا وقتی برگشتی سر حال و قبراق باشی . آقای ساقی نمیدونستم مدیر فاش نیوز رشتۀ زبان و ادبیات فارسی خوانده . روزنامه کیهان نوشته : بهروز ساقی دانشجوی دکترای علوم سیاسیه . حرف کیهان را باور کنیم یا نه ؟!
اگه بدونی ما کاربران سایت چقدر غلط مینویسیم .........حتماً خوانده ای ....امیدوارم فقط نمره ی صفر به ما ندی یک کم بیشتر مثلا 10 - 12 خوبه - با نمرات ناپلئونی همه را قبول کن . ممکنه رفوزه بشیم
خیلی چاکریم آقای ساقی . راستی میوه های به این قشنگی مزه هم داشت ؟ میوه ها بیمزه شدن ! خوب دیگه اقا ساقی فرشته : برو استراحت کن . قرص هاتو مرتب بخور . غذا هم خوب بخور . قربان شما
شما هم بااینها همدست شده اید ؟حکایت موسی و شبان چه ربطی به حرف من دارد؟ من حرف عده ای را که می گفتند فاش نیوز شعرهایشان را سانسور کرده تو رویشان زدم . همین ها نبودند که از ترس اقای مجتهد رنگ از رویشان پریده بود که مبادا مشمو ل قانون ۱۳ نشوند. هرکسی از ظن خود شد یار من را برای چه گفته اید . حالا اگر حرف بد زدم بیا سرم را می آورم پایین شما یک کف گرگی محکم به ما بزن . دیدی شما هم خیلی دردوستی با آقای ساقی صادق نیستی . همین من باعث شدم که به اشعار توجه کنی . آقای ساقی می داند که هر چقدر شما او را دوست داشته باشید دوستی ما یک بند انگشت هم که شده از همه شما بیشنر است . بدبختی همه شماگست هستید ولی همین گست که گفته آقای ساقی اهل مکاشفه است حرفش را قبول دارم و می دانم آقای ساقی از توی خانه خود حال ما را درک کرده پس چه باک که هم عالم شهادت بدهند من بیسوادم ،کم اطلاعاتم ، بی ذوق و شعر نشناسم . آقای ساقی درد و بلات تو سر من زود برگرد .
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم باده خوردم خون گرستم کنجی افتادم
تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن ، لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها ، بیقراریها ؟
تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل بر گیر این زنجیر جور ، ای زلف
که این دیوانه گر عاقل شود دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید
ما زشور عاشقی آکنده ایم
ما ز گرمای خمینی(ره) زنده ایم
ما زجمع تیغ وآتش زاده ایم
ما تقاص عشق را پس داده ایم
حجم حقیری است
که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت
قلمرو نگاه تو ، دورتر از پیداست
و چشمان تو معبدی
که ابرها نماز باران را در آن سجده می کنند
این را فرشته ها حتی می دانند
که نیمی از تو هنوز
نامکشوف مانده است .....
به من ده که بس بی دل افتاده ام / وزین هر دو بی حاصل افتاده ام
بیا ساقی آن کیمیای فتوح / که با گنج قارون دهد عمر نوح
بده ساقی آن می کز او جام جم / زند لاف بینایی اندر عدم
بده ساقی آن می که عکسش زجام / به کیخسرو و جم فرستد پیام
بیا ساقی آن آتش تابناک / که زردشت می جویدش زیر خاک
بیا ساقی آن بکر مستور مست / که اندر خرابات دارد نشست
بیا ساقی آن آب اندیشه سوز / که گر شیر نوشد شود بیشه سوز
بیا ساقی آن می که حور بهشت / عبیر ملائک در آن می سرشت
بده ساقی آن می که شاهی دهد / به پاکی او دل گواهی دهد
به مستان نوید سرودی فرست / به یاران رفته درودی فرست ....
الحمدلله رب العالمین . الحمدلله حمدا" کثیرا" طیبا" مبارکا"
خدا رو شکر که توانستم به موقع خودم را به جشن شکرگزاری برسانم . به به ! می بینم بعضی ها نقـــــــــــــل پاشیِِــــــــــــدن ! گــــــــاو کشتـــــــــــن ! گـــــــــــل دادن !... آقا خاکپور و بعضی ها هم سنگ تمام گذاشته . حس ششمم میگه بعضی ها آشنایند . درسته استقبال تمام و کمال بوده اما مرحبا به تفقد عارفانه شما !
آقا ! حقیقتا" خطابه ای عارفانه ای ایراد فرموده اید ! هزار ماشاءالله عارفی و اهل مکاشفه ! آنچه حس می کنم اصلا ربطی به دکترای ادبیاتت ندارد ! نگاه شما به بلا و مصیبت حالم را دگرگون کرد . احساس کردم یک جایی این حرفها را شنیدم ! نگاهی که با کلام " مارایت الا جمیلا " یک نوع پیوند و رابطه ی خاصی را با خدا توصیف می کند . آخ چقدر نگاه تو و دوستات به بلا و مصیبت زیباست ؟!
آقا ! ببخشید که سلامم بی طمع نیست و می دونم حالا وقتش نبود که مزاحم بشم ! میدونم بعد از این باشم یا نباشم از میان سه میلیون ایثارگر یا جمع ارادتمندان یکی هست که اسم ما را زنده و ارادت ما را یادآوری کند . همتون خوبید و ماه ! با اجازه عرضی مهم دارم !
حالا راستشو بگو حالت آن قدر خوبه که خواهشمو بگم ؟! دارم رو حرفت حساب می کنم نکنه بازم منو شرمنده کنی ؟! شما که عضو جبهه ی فرهنگی- سیاسی هستی و مسئول کارگروه رسانه باید این موضوع را خیلی جدی بگیری !
می دونی آن روز وقتی همه به دیدارت آمده بودند ، یکی از دوستای همرزمت به خاطر یه شوخی ( بامنظور یا بی منظور ) دلش بدجور شکست ! فکر کنم تو نمکدون وجود طرف یک کم هم فلفل قاطی شده بود . نمی دونی با زخم دل همرزمت چه کرد ؟! فقط بگم از آتش درونش همه ما راهم آتش زد وقتی که گفت : " بازار ایثار گری تعطیله "
چند نفر خواستن از دلش در بیارن . ولی این کار ، کار خودته اخوی ! شماکه خوب می دونید همه کسانی که اینجا دور شما جمعند سوخته جزغاله عشقند و چقدر به عشقشان تعصب دارن ! میشه یک سفارش کنی دیگه کسی از این شوخی ها نکنه که حرف به اینجا ها بکشه ! بعدم یک چیز بگو که همه بدانند هیچ وقت شان و جایگاه ایثارگر به دلالی تو بازار مکاره ختم نمیشه . خدای نکرده اگر کسی آنجا بساط پهن کرده از اول شیشه خورده داشته !
ایثارگر یعنی آتش عشق ! اگر دم نسیم شمال بهش برسه از سرتا پا گداخته میشه و در مقابل باد ناموافق هم آتش زیر خاکستره که گرمای خودشو داره ! بودن امثال ما هم به اعتبار همین موضوع است . می خواهیم سرد و منجمد نشویم ! اگر زیر سایه امثال وجود شما اطراق کردیم حتم بدان ما هم یک مکاشفاتی داشته ایم . می دونی شکستن یک مهر نماز به اندازه یک کف دست تو سرت آن هم تومحراب عبادت یعنی چی ؟؟؟ اشتباه نکنی ما خدا را سر سجاده گم نکرده بودیم ... بگذریم .
اصلا"مگه کار تو این نیست که محفل عشق را آنچنان گرم نگه داری تا آب کنی یخ هایی که به شکل قندیل به دل و دست و پای بعضی ها دیده میشه ! پس اول نباید بذاری بین بچه ها همچین بحث هایی پیش بیاد ! نباید بذاری روح نا امیدی بر جمع حاکم بشه ! ... دیگه امیدم به شماست هر چه صلاح می دانی انجام بده .
در آخر یک سفارش دیگه هم دارم اما به عزیزان فاش نیوزی ! سه میلیون ایثارگر و نمی دونم چند میلیون ارادتمند(؟) آقا ساقی را به دست شما می سپارند. دیگه سفارش نمی کنم . اصلا ما نگران همه شما هستیم خیلی ممنون میشیم که بازم بعضی ها ما را محرم بدانند و بی اجازه اسرار مگو را فاش کنند . می دونید این نشانه شجاعته ؟ والله !
آقا ساقی را به شما می سپاریم و همتونو به خدا . یا حق
فاش نیوزیها هم بدجور به تکاپو افتادن ؟چون دلشون خیلی برای مدیر و همکارشون تنگ شده .چشم بسته همه شعرها را چاپ می کنن با امیدبه اینکه آقا مدیر زودتر برگرده . حالا خدا کند توفیری به حال اقای ساقی داشته باشد !!!
است و حتی خود آقای ساقی در نوشته ی خود ، شعری از حافظ سروده
بنابراین معنای تمام اشعار را فقط آقای ساقی میداند و البته کسانی که
اهل شعر هستند ! !
پس آقا ناصر شما که به شعرهای حافظ ایراد میگیرید ، اگر ممکنست
خودتان شعر یا اشعاری را بفرستید تا ببینیم شعرهای شما از کدام شاعر
است ( بهتر از حافظ !؟ )
یاران رفته یعنی شهیدان عزیزمان که رفتند و ما را تنها گذاشتند و این شعر
بسیار بسیار زیباست و هیچ نیازی به سانسور ندارد !
لطفاً انتقاد منطقی و اصولی بکنید !!
شعر بعدش هم از سلمان هراتی است که از شاعران دفاع مقدس و
( انقلاب اسلامی ) بوده که برای امام خمینی بسیار شعر سروده و
مطمئن باشید که آقای بهروز ساقی که شاعر است ، سلمان هراتی را
بخوبی میشناسد !
آن شعر هم که میگوید : دعا کن تو در بستری و برای تمام جهان دعا
میکنی ، شاعرش ( نیما آتش پرور ) است که او هم از شاعران انقلاب اسلامی است ) مانند سلمان هراتی و حمید سبزواری و بقیه .
آقای ناصر ذوق هنری نداری ! اهل شعر و شاعری هم نیستی !
اطلاعاتت هم در تمام زمینه ها کم است ( ببخشید - چون خودت نوشته ای خانه ما مثل یک پادگان میمونه !! پس یک شعر نظامی و جنگی بفرست تا روی
حال آقای ساقی تأثیر کند و زودتر برگردد !! ) - این صفحه مخصوص درد دل کردن دردمندان با آقای ساقی است ( هر کس به زبان خودش ) ، لطفاً همه آرام باشند و بگذارند آقای ساقی
خوب استراحت کند . شعرهای ارسالی مرتضی خاکپور از فرخی
سیستانی و بوستان سعدی و مولوی است . چه اشکالی دارد ؟!
آن شعر هم بنام : ( تو خوبی ) ، خیلی خیلی قشنگ است (( منظور فرستنده این بوده که آقای ساقی مجموعه ای از تمام خوبیهاست و نمیدانم شعری که میگوید ای کاش من جای شما بودم چه اشکالی دارد ؟ یعنی کاش جای آقای ساقی بود ) ) ضمناً
اشتباه نوشته ای : آقای رحمانی استاد حقوق دانشگاه علامه طباطبایی
است نه رشته علوم سیاسی ! آقای ساقی هم همه فن حریف است
یعنی : استاد ادبیات ، شاعر دفاع مقدس ، روزنامه نگار و نویسنده ، عضو
شورای مرکزی جبهه جانبازان ( مسئول کار گروه رسانه این جبهه ) ، مهمتر
از همه مدیر مسئول سایت فاش نیوز (( بقول یک آقایی ، آچار فرانسه است ))
آقا ناصر : با عرض معذرت شما پایتان را در کفش شاعران بزرگ کرده اید ! !
و احتمالاً با ( حافظ ) مشکل دارید !! چون اکثر شعرها از حافظ است !
ضمناً بهتر است وقتی شاعران جانباز یا بقیه شاعران به دیدار حضرت آقامیروند ، پای آن برنامه ها بنشینید و خوب شعر خوانی آنها را بشنوید -
حالا چند نفر مطالب نوشته شده توسط آقای ساقی را خوانده اند و
با او به زبان خودشان درد دل و پیام رسانی کنند ، اشکالش کجاست ؟!!
بهتر است شعرهای آقای ساقی را هم بخوانید ، چون اشعارشان بسیار
بسیار زیباست و اگر کسی مثل شما با دنیای شعر آشنایی نداشته باشد
نمیتواند معنی و مفهوم آن اشعار را درک کند ! کجای این شعرها ایراد دارد
شما بنویسید تا ما پاسخ تان را بدهیم . با تشکر
یکی از دوستداران و هواداران شاعران بزرگ مانند آقای ساقی و حافظ و غیره .
ضمناً شما آقا ناصر لطف کنید و یک شعر بفرستید تا بدانیم ذوق هنری
شما در چه زمینه ای است ؟!!
آقای ساقی : ببخشید مزاحم استراحت شما شدیم لطفا شما به آقا ناصر
بگوئید : انتقاد بجا کند - اصلاً ول کنید چیزی به او نگوئید ( نظرات آزاد است)
فقط خودم میگویم آقا ناصر : شعر شناس نه ای خطا اینجاست !!
با آرزوی بهبودی کامل و هر چه سریعتر جانباز عزیز و دوست داشتنی و فداکار و قهرمان دلاور 8 سال جنگ : آقای ساقی .
عشق درمان درد انسان است
عشق آئینه قشنگی هاست
تابش آفتاب عرفان است
زندگی بی حضور آبی عشق
دست و پا گیر و بند و زندان است
هر کجا عشق نیست ایمان نیست
دل بی عشق جای شیطان است
هر که بی عشق زندگی کردست
از همه عمر خود پشیمان است
من که عمری خدا خدا کردم
عاشقم از شما چه پنهان است
کاش دل خانه خدا باشد
سفره ها گر که خالی از نان است
شاعر : ( استاد بهروز ساقی ) شاعر دفاع مقدس و مدیر سایت فاش نیوز
هیچکس با دل من کار نداشت
و دلم
همدمی جز در و دیوار نداشت
یاد آن روز بخیر
کسی از راز دل آگاه نبود
شاهد بی کسیم جز شب و جز ماه نبود
یاد آن روز بخیر
من و دل هر دو به راهی بودیم
راه می پیمو دیم
منزلی می رفتیم
بی خبر از همه جا و همه کس
گرم پیمودن راه
راه را فرسودیم
یاد آن روز بخیر
که جهان من عبارت بود از
کوچه ای تنگ و قشنگ
به درازای امید
کوچه ای از همه سویش جاری
نهر های خورشید
که در آن می پیچید
بوی گل از همه رنگ
یاد آن روز بخیر
دشمنی ها همه در بازی بود
بهترین دوست من
دشمنم بود که در بازی بود
یاد آن روز بخیر
من به فریاد بلند
به همه می گفتم
آتش عشق بسی جانسوز است
به سراغش نروید
که گرفتار شوید
شب طوفانی عشق
از کجا چون روز است
یاد آن روز بخیر
عشق مجانی بود
و فراوانی بود
و بسی آنی بود
با نگاهی می شد
یک سبد عشق خرید
بعد با چشم به هم بر زدنی
سوز هر عشقی را
می شد از سینه زدود
چه گذرگاه عجیبی است زمان
وه چه شوری دارد
یادی از آن دوران
گر چه از آن دوران
سال ها می گذرد
خاطراتش اما
خاطراتی است جوان
شعری از [ بهروز ساقی ] شاعر خوش ذوق و بزرگ و جانباز دفاع مقدس
چقدر زیبا و قشنگه . از خواندن آن بسیار بسیار لذت بردم . هر
کس شعر زیبایی از آقای ساقی مدیر فاش نیوز میدونه بنویسه
همه شعرها و نوشته های آقای ساقی قشنگه . ولی این یکی
عالی بود -
یاد آن روز بخیر
چه گذرگاه عجیبی است زمان ............
آقای ساقی چرا اینقدر سکوت کردی ؟ چرا ما را تنها گذاشتی ؟
با ما قهر کردی ؟؟ دلمان هوایت را کرده .
آقا بهروز : خیلی خیلی خیلی عزیزی شاعر یزرگی هم هستی .
جانم فدای ساقی و ساقیان
سلامٌ علیکم جمیعا" و رحمه الله
طاعات وعباداتتان قبول ای کسانی که خانه فاش نیوز محفل انس و امن شماست .
این بزرگوار که پرسید قلب جناب دکتر با چه شعری حال می آید ؟ نمی دانم حرفت با منظور بوده یا بی منظور؟! شایدم شوخی کردی ؟ شوخی شوخی با دم شیر هم شوخی !
فقط به توضیح من گوش کنید حتما" قانع میشوید . اول آنکه من باید از کلیه کسانی که به اندازه استطاعت خود تحفه ای خدمت دکتر آورده اند تشکر کنم . لااقل قبول کنیم که بی هنری و بی ذوقیه اگر از سلیقه جناب خاکپور تمجید نکنیم یا این دوستی که تمام اشعار با نام ساقی را با حوصله تمام جمع کرده . بعد هم هرکه مشکل شناخت شعرا را دارد فقط لب تر کند که ما یک کتابخانه جدا با یک عالمه کتاب شعرای نامی و معاصر داریم . دوم : بدانید برای قلبی که سه بار نیاز به عمل پیدا کرده هیچ چیز به اندازه همدلی ما و پرهیز از کنایه گویی مفید نیست . برای سریعتر رسیدن سرانجام کار خودمان هم مفیده . داداش اهل کنایه که ... خدا را شکر !
سوم : هرکی فاش نیوز را خوب شناخته ، هرکی ساقی را خوب شناخته ، هر کی همکاران فاش را خوب شناخته باید باور کند که نسبتش با آنها مثل یک سیبه که دو نصف شده و اگر بگویم یک روح در دو بدن هم بیراه نگفته ام ! البته کسی به این چنین معرفتی می رسد که بوی دوران ایثار و شهادت بعد سی سال هنوز مشام جانش را نوازش می دهد ! این آدم می داند حرف دلش را چطور بگوید که همه جا را با عطر گل ایثار و شهادت خوشبو کند . آن وقت من چطور به چنین آدم بامعرفتی که در این دوران حقیقتا" درنایابه بگویم به سنگ صبورش چه بگوید چه نگوید ! پس بگذاریم هرچه دل تنگش می خواهد بگوید . اگر مفهوم شناس باشیم تمام اشعار یک اشاراتی ناب دارند به تفکر نه شخص . افتاد!
جلــوه فــروغی نکرد در نظــرم آفتــاب
تا مه رخسار دوست تافت به کاشانه ام
و اما ... آقای ساقی می دانی که ما اهل دوز و کلک نبودیم و نیستیم ! یک اعتراف هم خودم دارم ! راستش من به یکی از شعرها نمره منفی دادم . چرا؟ شعر مشکل نداشت . بخدا شعرش هم خیلی زیبا و قشنگ بود . ولی بعضی مفاهیمش خیلی به عملکرد ما ... اجازه بده از این هم بگذریم .
آقای ساقی امیدوارم توضیح من کافی بوده باشد ولی شما هم لطفا قول بده که یک گوشت در باشه یک گوشت دروازه . راستی می شود آن شعر " عشق ها واسیندا " را ترجمه کنی ؟ بازم ببخشید . یا حق
سلام . من که خودم هم زودتر از شما گفتم اقای مجتهد مدیر سایت نمی تواند باشد . آقای مجتهد ناراحت نشوید که دوباراست که این جمله را به زبان می آورم کار شما و نوع همکاری شمابا سایت حرف ندارد . اما درباره سرور بزرگوار آقای رحمانی خیلی خیلی ممنون . چه بهتر که ایشان حقوقدان هستند . آقای رحمانی می شود یک شماره یا ایمیلی بدهید تادرباره این برخوردها و حتی درباره قصد و منظور خودم با شما صحبت کنم . چون شک ندارم آقای ساقی فعلاً کار نمی کنند و در حال حاضر استراحت می کنند .
اگر میدانستی درد روحی من تا چه اندازه زیاد است !
روزها چقدر دراز است . عقربک ساعت آنقدر آهسته و کند حرکت میکند که نمی دانم چه باید بکنم ؟
آیا زمان به نظر تو هم اینقدر طولانی است ؟
نمیدانم تو معتقدی یا نه ؟ اما از آن شبی که آینه ام شکست ، همان آینه ای که تو خودت آن را به من داده بودی ، قلبم گواهی پیشامد ناگواری را میداد
روز آخر که یکدیگر را دیدیم و گفتی که از شهر میروی ، قلبم به من گفت که تو خیلی دور می روی و هرگز یکدیگر را نخواهیم دید و از آنچه که میترسیدم
به سرم آمد
همانطور که برگردان تصنیف می گوید :
پرنده ای که به دیار دیگر رفت ،
برنمی گردد ....
درد دل با بهروز ساقی
آقای ساقی بهتری ؟ خوب خوب شدی ؟ استراحت کردی ؟ امیدوارم زودتر قدم رنجه کنی و به خانه ات ( فاش ) برگردی . چیزی نمینویسم چون مطمئنم 100 % حرفهایم بطور کامل توسط جانشینانت سانسور میشود و برای جلوگیری از این امر فقط میگویم :
کامنت آقای کوهرنگ را بخوان [ همان قسمتی که نوشته : آخرین روز ساقی در بیمارستان / تصاویر ] و عمل کن . به حرفهای گست هم که در آنجا نوشته عمل کن ( اینو میخورم اونو نمیخورم و ....) زنده باشی جانباز عزیزم
میان خاک سرد غمناک خوابیده ...کفن به تنش چسبیده ، دیگر نه اول بهار را
می بیند ، و نه آخر پائیز را ...و نه روزهای خفتۀ غمگین مانند امروز را ...آیا
روشنایی او و آهنگ صدایش بکلی خاموش شد ؟! ....
حال دیگر غیر ممکنست که برگردم و راه دیگری در پیش بگیرم . دیگر
نمی توانم دنبال این سایه های بیهوده بروم ، با زندگانی گلاویز بشوم .
کشتی بگیرم . شماهایی که گمان می کنید در حقیقت زندگی می کنید
،، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید !؟ ....
[ با صلوات برای شادی ارواح مقدس تمام شهیدان هشت سال جنگ
تحمیلی و با دعای خالصانه برای شفای عاجل برادر بزرگوار جانبازم آقای
بهروز ساقی . اللهم الشفع کل مریض به حق محمد و آل محمد ص ]
بعد اخوی ناصر اشتباه شده . جدی جدی دارم میگم. من باور می کنم که تو متوجه بعضی چیزها نشی !نه از قصه موسی و شبان خبر داری نه می دونی هرکسی از ظن خود شد یار من یعنی چه ... من بهت میگم همه این حرفها را به من زدند تو بگذر . داشتند این حرفها را به من می زدند تو ناخواسته این حرفها را شنیدی . این منم که اطلاعاتم کمه . خوب . پس به سکوتت ادامه بده . با تشکر
آقا شما یک جا اشعاری زیبا به نگارش درآورده ای که در توضیح آن نوشته ای : " این اشعار در وصف دورانی است که در غبار مه گم شده " . شک ندارم وقتی به این موضوع فکر می کردید قلب شما آزرده شده است ؟ دوستان ، عزیزان به خدا من با حافظ و سعدی مشکل ندارم . لطفا کسی هم رابطه بنده را با حافظ خراب نکنه والا از فردا اکر فالهای ناامید کننده را بده دست من از چشم شما می بینم !
فقط می خواستم بگم آقای ساقی همه تواضع و احترام و محبت و ارادت و... که ما به شما داریم به خاطر این است که سرباز ایثارگر رشید سرافراز دلاور آن دوران هستی و هرگز مباد که جمع ما حماسه آن روزهای تو را فراموش کند. مسرور باش که همه بسیجی های وفادار گرد شما جمع هستند . به نظر من اگر ارزش تلاش و دفاع شما در این برهه از زمان بیشتر از آن دوران نباشد ، کمتر هم نیست . پس شما همچنان حضوری فعالانه در دفاع مقدسی دیگر دارید. توفیق روز افزون در این راه همواره از آن شما باد .
در ضمن فکر می کنم دیگر استراحت بس است ، برگرد سرکارت . آن دفعه که حرف ما را گوش نکردی پس حالا یک عکس شاد و قبراق از خودت به ما نشان بده که نگرانی ما را برطرف کند ما هم قول می دهیم نگذاریم آب تو دلت تکان بخورد . یا حق
یک عکس شاد و قشنگ و سر حال از خودت بگذار آن بالای بالا یعنی بالاتر از عکس یوسف مجتهد ارجمند . قول میدهیم که از فاشی ها قول بگیریم
که مراقبت باشند . بخدا آقای ساقی اگه بدونی این چند روز که نبودی چقدر سخت گذشت
فاش نیوز حرص همه را در آورد از بسکه سانسور میکنه . بخدا دروغ نمیگم


















مولوی » دیوان شمس » غزلیات
عشق است دلاور و فدایی
تنهارو و فرد و یک قبایی
ای از شش و پنج مهره برده
آورده تو نرد دلربایی
یکتا شده خوش ز هر دو عالم
بربوده ز یک دلان دوتایی
آخر تو چه جوهر و چه اصلی
ای پاک ز جای از کجایی
در عالم کم زنان چه بیشی
در خطه دل چه جان فزایی
نتوان ز تو عشق صبر کردن
صبرا تو در این هوس نشایی
نادیده مکن چو دیدهای تو
بیگانه مرو چو آشنایی
تا ما ماییم جمله ابریم
بی ظلمت ما مها تو مایی
در پای غمش چه دیدی ای جان
کاین دست گشاده در دعایی
ای دل ز قضا چه رو نمودت
کز عشق تو طالب بلایی
رفتم بر عشق کاین به چند است
گفتا که نباشد این بهایی
الا بر شاه شمس تبریز
سر پای کنی به سر بیایی
قسمت های خوب اشعار تقدیم به دلاور بهروز ساقی است .
همه ایام و همه سالها سلامت باشد .
آمین
جانباز خوشکل خوش تیپ تحصیلکرده نگران نباش اینجا همه چیز امن و امانه - کی برمیگردی ؟ دعا میکنیم هزار ساله بشی . بخدا خیلی طرفدار داری . ببین این آقای مرتضی خاکپور معروف خودمان از شدت احساسات ، چقدر شعر برات نوشته ، خوب یعنی فقط جانبازان دوسِت ندارند ، بلکه همه دوستت دارند ، بخصوص یک آقایی به اسم هم درد و یک آقایی که اسمش را گذاشته گست ( اونی که نوشته توی خانه بدقلق و بهانه گیر نشی ، خودتو لوس نکن و کلی نصیحت کرده که فقط به فکر سلامتی خودت باش و از این حرفهای دوستانه که ما بلد نیستیم بزنیم ولی فقط میگیم به حرفهاشون عمل کن ، خودتو خسته نکن ، اعصابتو بخاطر بقیه ایثارگران خورد نکن ) فاش نیوز سانسور نکنی ها ! ( محمد علی )
واین همۀ اعتراف هاست .
من راست گفته ام و گریسته ام
و این بار راست می گویم تا بخندم
زیرا آخرین اشک من نخستین لبخندم بود .
من ستاره ام را یافتم من خوبی را یافتم
به خوبی رسیدم
و شکوفه کردم .
تو خوبی
تو را شناختم تو را یافتم و همه حرف هایم
شعر شد سبک شد .
همه سنگینی ها شعر شد
بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی
شعر شد
همه شعرها خوبی شد
آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب
نغمه اش را خواند
به تو گفتم : " گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم . "
و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب در آمد .
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست ، بزرگترینِ
اقرارهاست . ــــ
من به اقرارهایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدی و من برخاستم .
دلم می خواهد خوب باشم
دلم می خواهد " تو " باشم و برای همین راست می گویم
نگاه کن :
با من بمان !
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند ...
چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود ...
و چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند !
گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد !
نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد ....
بنازم غیرت غم را که دمی نگذاشت تنهایم .........
ساقی بنور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما
( عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
زینهار ای دوستان جان من و جان شما )
برای اینکه شما دکترای ادبیات داری و آقای رحمانی هم رشته علو م سیاسیه و آقای مجتهد هم اگر اشتباه نکرده باشم رشتش حقوقه .اگه کس دیگه ای هم هست دینش گردن خودتون که نمی ذارید آفتابی بشه !
حالا فکرشو بکن اگر شما رشته فیزیک یا شیمی داشتی چی می شد؟ اون وقت دوستداران تو می خواستند برای خوش آمد شما همه قوانین فیزیک یا شیمی را برات اثبات کنن ! اون وقت تکلیف یکی مثل من خنگ و پپه چی بود ؟؟؟
آقای مجتهد جانباز 60 % و از دوستان صمیمی آقای ساقی است و اصلا
از کارکنان فاش نیوز نیست و فقط با فاش نیوز همکاری میکند و برای سایت
مسائل حقوقی مفید میفرستد تا جامعه ایثارگری را با حق و حقوق خود آشنا کند که جای تشکر دارد / این از بزرگی و بزرگواری آقای بهروز
ساقی است که عکس آقای مجتهد را بالای سر برگ سایت قرار داده اند و
( بعضی ) افراد فکر میکردند مسئول سایت است ولی ما میدانستیم
مسئول سایت نیست و مسئول سایت کس دیگری است . من در قسمت
ستون سمت راست که مربوط به نوشته های ارسالی ( خاطرات - ادبیات
و شهادت و دلنوشته ها وغیره ) است ، اسم " بهروز ساقی " را دیده بودم
و همیشه احساس میکردم این بهروز ساقی باید مسئول سایت باشد ،
به دلم الهام شده بود ! که درست از آب در آمد . آقای ناصری = اگر رشته
تحصیلی آقای ساقی شیمی و فیزیک و حتی پزشکی هم بود ، باز ما با
زبان شعر برایش ایمیل میفرستادیم . چون شعر ، مخصوص اساتید ادبیات
نیست بلکه همه عاشق شعر هستند . شعر به روح و روان انسان تسلی
و آرامش می بخشد
بهروز جان عزیز ، آقای ساقی محترم ان شاء ا..خوب و سلامت شده باشید
و بجای این گل قرمز ، عکس زیبای خودتان را ببینیم :
گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد
روزی ما دوباره کبو ترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که
هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنجِ جست و جوی قافیه
نبرم .
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ئیست
و قلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم ...
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست
و مثل آنکسیست که باید باشد
و اسمش آنچنانکه مادر
در اول نماز و در آخر نماز صدایش می کند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
چقدر روشنی خوبست
چقدر روشنی خوبست
چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم می شوم
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها هم گم نمی شود
کاری نمی کند که آنکسی که بخواب من آمده ست ، روز
آمدنش را جلو بیندازد
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در
صدایش با ماست
کسی از باران ، از صدای شر شر باران ، از میان پچ و پچ
گل های اطلسی
کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت می کند
و هر چه را که باد کرده باشد قسمت می کند
و سهم ما را هم می دهد
من خواب دیده ام ....
یا قاضی القضات
یا حاجت الحاجات
[ اللهم عجل لولیک الفرج ]
کوه ما سینۀ ما ناخن ما تیشۀ ما
شور شیرین ز بس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ریشۀ ما
بهر یک جرعۀ می منت " ساقی " بکشیم
اشک ما بادۀ ما دیدۀ ما شیشه ما
عشق ، شیریست قوی پنجه و میگوید " فاش "
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشۀ ما
شاعر = ادیب نیشابوری . تقدیم به " بهروز ساقی "