
فاش نیوز - رئیس محترم بنیادشهید کشور، آقای دکتر قاضیزاده هاشمی، باسلام و احترام من جمشید سرگزی، برادرشهید عیسی سرگزی، فرزند غلامرضا به شماره کد رایانه ای 3671328010 و پدر ستوانسوم شهید علی سرگزی که از پرسنل حفاظت اطلاعات ناجای استان سیستان و بلوچستان که به درخواست خودش به شهرستان مرزی مهرستان جهت خدمت به مردم محروم - در حالی که من مریض بودم و داغ برادر من را افسرده کرده بود و فرزندم ۲۱ سال پسر بزرگم مجرد و تکیه گاهم بود - اعزام شد و در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ ، زمانی که با حکم ماموریت با خودرو دولتی با تماس و دستور مافوقش، برای کمک و به یگان امداد، در نیمه شب، وقتی که به صورت نامحسوس به دنبال اشرار بود و تیراندازی شده بود، طی درگیری با اشرار، خودرویش واژگون شد و داغ دوم را بر دلم گذاشت.
الان دو بار در بیمارستان روانپزشکی بستری و تحت درمان هستم. بعد از دو سال بنیاد شهید با شهادت فرزندم مخالفت کرد. پرونده پسرم هم اکنون در دیوان تحت بررسی است. من حافظ قرآن هستم؛ البته در ابتدای راه هستم و از روز شهادت فرزندم شروع به حفظ قرآن کردم. به همان قرآن زندگی ما متلاشی شده پسرم روزی آخر که به محل کارش رفت به من گفت شهید میشود ولی حق من را با وجود اینکه برادر شهید بودم بنیاد ضایع کرد.
با توجه به اینکه فرزندم در نصف شب، در حین درگیری شهید شد، شما را به خون ۲ شهیدم قسم میدهم حق من را به من برگردانید. طرف کرونا میگیرد شهید اعلام میشود. من در تاریخ ۱۰ مرداد از زاهدان با همسرم آمدم که خدمتتان برسم ولی متاسفانه چهارشنبه رسیدم تهران که تعطیل شد و برگشتم. از شما عاجزانه درخواست دارم پرونده مرا بررسی و اگر ممکن است یک دیداری به همین چند روز بدهید تا شخصا دلایل این که پسرم واقعا شهید است را عرض کنم. من هنوز سنگ قبر پسرم را نگذاشته ام و نمیگذارم. اگر خدای ناکرده درصورت عدم تایید شهادت فرزندم از طرف بنیاد روی قبر فرزندم را سیمان میکنم و مینویسم فرزندم من کسی را نداشتم که از حقت دفاع کند. واگذار میکنم به خدا بین من و آن کارشناس بنیاد که همه افراد در کمسیون به شهادت فرزندم نظر تایید دادند ولی کارشناس بنیاد نداد خداوند داوری کند.
آقای دکتر، به خدا قسم اگر خودکشی گناه کبیره نبود از این بی عدالتی خودکشی میکردم. مرا آقای دکتر ببخش؛ چون شنیدم انسان با خدایی هستی و به خون شهیدم در ریاست جمهوری رای من به شما بود. حق من را به من برگردانید. من دلی پر از درد دارم. همسرم افسرده شده. بچه ۱۰ ساله دارم که افسرده شده و داغ دلم را تازه کرد بنیادشهید. از شما درخواست تایید حقم را دارم.
آقای دکتر پسرم بخاطر امنیت مردم شریف ما رفته. مرا ببخش الان که نامه را مینویسم در حال گریه مینویسم منتظر حقم هستم. شما را به خون دو شهیدم کمکم کنید تا فقط درد فراق فرزندم را تحمل کنم و به حقم برسم. دعاگویتان تا لحظه مرگم هستم. زندگی ام خراب شده؛ نه به خاطر شهادت فرزندم. افتخار می کنم که فرزندی لایق تحویل جامعه دادم که به خاطر امنیت مردم شهید شد. گرچه داغ فرزند را کسی میداند که داغ فرزند را دیده باشد. بخاطر اینکه واقعا حقم دارد ضایع میشود. آقای دکتر کمکم کنید.
با تشکر و احترام پدری دل شکسته.و برادر شهید و برادری جانباز دو برادر دارم که موقع جنگ در جنگ بودند. یکی شهید شد که برادر رشیدم رفت برای دفاع از کشورش و چند تکه گوشت سوخته تحویل ما دادند. برادر دیگر من هم شیمیایی شد. من هم که میخواستم جبهه بروم جنگ تمام شد ولی باز دوران خدمت سربازی را با درخواست خودم در منطقه عملیاتی کرمانشاه، جایی که برادرم شهید شد، خدمت کردم.
عاجزانه درخواست دارم مرا به حقم برسانید. نگذارید اسم فرزندم به فراموشی سپرده شود چون مجرد است مرا ببخش کمکم کنید و من و خانواده ام را از این ناراحتی شدید نجات دهید. الان دیوان دوباره از بنیاد اظهار نظر خواسته است. با نظر تایید که خدا میداند حقمان است، دل من و همسرم و فرزند ۱۰ ساله ام را خوشحال کنید. حرف اخر آقای دکتر اگر میدانستم یک درصد حق فرزندم شهادت نیست به خون فرزندم دنبال پرونده را نمیگرفتم. احساس میکنم اگر این نامه را برایتان ننویسم درحق خود و خانواده ام و فرزند ناکامی که با دنیایی از آرزو رفت زیر خاک، ظلم کرده ام. کلامم را با صلواتی بر محمد و آل او و دعای سلامتی برای شما مسوولان لایق پایان می دهم.
با احترام؛
|| جمشید سرگزی از زاهدان