تاریخ : 1402,یکشنبه 15 مرداد17:20
کد خبر : 102489 - سرویس خبری : اخبار

قصه پرغصه جانبازان شیمیایی


قصه پرغصه جانبازان شیمیایی

مردی که در آغاز جوانی، تمام زندگی اش را وقف دفاع مقدس کرد و آنچنان با صلابت و پر دل بود که هر جا مشکلی پیش می آمد او و دوشکایش به داد نیروها می رسید...

فاش نیوز - ...همین دو هفته پیش در محل کارش، مزرعه کشاورزی به عیادتش رفتیم، از هر دری سخن راند، جز دردهایش.

تنها دغدغه اش که شخصی بود، مربوط می شد به خانواده و اینکه به علت مشکلات متعدد جسمی و روحی نتوانسته است، همسر و پدر خوبی برای آنها باشد.

مردی که در آغاز جوانی، تمام زندگی اش را وقف دفاع مقدس کرد و آنچنان با صلابت و پر دل بود که هر جا مشکلی پیش می آمد او و دوشکایش به داد نیروها می رسید.

...اکنون اما از آن دو متر قد و صلابت مردانه، چهره ای تکیده و بیمار به انواع و اقسام درد به جا مانده است.

خلاصه اینکه کار به بیمارستان رسیده و مشکلات کلیوی، معده، قلبی و.‌‌..که همگی از عوارض مصدومیت شیمیایی است، حالا او را به بستر بیماری در بیمارستان بقیه الله(عج) کشانده است.

به محض اطلاع، با او تماس گرفتم و قسمش دادم که هر کاری داشتی فقط دستور بده؛ اما هیچ خواسته ای را به زبان نیاورد و فقط گفت:از یگانه دختر یازده ساله ام خجالت می کشم که راجع به بستری شدنم چیزی نگفتم و خودش متوجه شده است و گفته: بابا دروغگوست!

|| فریدون نوروزی

کاش من هم شیمیایی می‌شدم
در هوای تو هوایی می‌شدم
کاش «موجی» می‌شدم بی‌ادعا
غرق اوهام خدایی می شدم
دیدگانم را به «ترکش» می‌زدم
لایق این روشنایی می‌شدم
م یفتادم روی مین ب یدست و پا
عاشق بی‌دست‌وپایی می‌شدم
می‌نهادم سر به پایت تا ابد
مرده بودم مومیایی می‌شدم
بین مرگ و زندگی پل می‌زدم
باعث این آشنایی می‌شدم

چون شهیدان در پناهی دلنشین
من فدایی من فدایی می‌شدم
دل به دریای محبت می‌زدم
قطر هقطره کربلایی می‌شدم
یاد آن روزی که در وادی عشق
محو مردان خدایی می‌شدم