
فاش نیوز - همسر یکی از جانبازان شهید اخیرا متنی از سر درد، دردمندانه نگاشته بود که بازتاب بسیاری در فضای مجازی و رسانه ای داشت.

بعد از انتشار متن و مشاهده بازتابهای آن، طی تماسی با نویسند، خواستیم بیشتر از آن روز و چند و چون قضایا بگوید.
متن زیر کل حرف های از سر دلتنگی و درد دلهای همسر معزز جانباز نخاعی شهید محسن صابر است که از نظرتان می گذرد.
بعد از پایان مراسم خبرنگارها را جمع کردم و گفتم از کجایید؟ حدود یازده نفر بودند که ۵ الی۶ تای آنها برای خود بنیاد بودند و بقیه برای جاهای دیگر...
به آنها گفتم قضیه این بوده است، ما برای تجلیل آمده ایم که این قضایا اتفاق افتاده و....
دو خبرنگار که متأسفانه اسمشان را نپرسیدم، گفتند میدانید خانم متن دعوتنامه این مراسم چی بود؟ به ما که گفتند بیایید رونمایی از کتاب، توسط فلان شخص و اصلا حرفی در باره تجلیل از همسران شهدا نبوده است.

دلیل ناراحتی من همه همین بود؛ یعنی واقعا این که می گویند سیاهیلشکر می خواسته اند و .... درست است. به خبرگزاری ها نگفته بودند که برنامه تجلیل از همسران شهداست. گفته بودند شما بیایید در حضور خانواده شهدا میخواهیم کتاب .... رونمایی کنیم. بعد برعکس آن را به ما گفته بودند که بیایید می خواهیم از شما تجلیل کنیم....!
بعد به قول یکی از بندگان خدا، لااقل برای این که دل ما خنک شود، حتی یک جلد از همان کتاب رونمایی شده را هم به ما ندادند!
و تمام شد... خداحافظ؛ رفتند و ما هم رفتیم پی کارمان. یعنی خیلی اوضاع بد بود.
یکی از خبرنگارها آمد جلو و... فکر کنم رئیسشان بود، گفت می خواهید وقت بگیرم براتون از آقای قاضی زاده اگر حرفی دارید؟
گفتم اول این که نمی خواهم... یک مقدار از مشکلات جانبازان را گفتم. گفتم من همسر جانباز شهید هستم. باید بروید پای درد دل خود جانبازان بنشینید. بعد هم این که توجیه نکنید خواهشا.... گفت توجیه نمی کنم.
گفتم همین که می گویید وقت می خواهید بگیرید، خودش توجیه است. گفت نه. شما چه مشکلی دارید؟ مسکن، ماشین....؟ گفتم این یک توهین است که به من کردید.
من خانه دارم، ویلا دارم، ماشین دارم... اصلا اینها بحثم نیست.... از بین جمعیت، از بین ده نفر از همسران جانبازان وقتی حرفش تمام شد، گفتند ما حرف داریم.... آقای قاضیزاده فقط سری تکان داد و پشتش را کرد و رفت.

بعد من به خبرنگاران گفتم ما که در مورد غزه خودمان بیشتر میدانیم. پس خودم مقاله مینویسم. اصلا ایشان نیازی نبود در مورد غزه بگوید و اسم شهید سلیمانی را بر زبان بیاورد؛ چون اصلا منش ایشان را ندارد... بعد گفتم اینها را هم بنویسید.
آنقدر ناراحت شدم که برای دوازدهتا خبرگزاری نامه فرستادم. ولی هنوز با من تماس نگرفته اند. هم روزنامه کیهان، اطلاعات، ایران، ریاست جمهوری، خود بنیاد شهید، به عنوان یک شکایت از ایشان. ولی فعلا که جایی تماس نگرفته اند.
واقعا احساس کردم که هم به من توهین شده هم به خانواده شهدا...