
اواخر شهریور بود . با زحمت یک دست لباس ، یک کیف و مقداری لوازم التحریر از پولی که با کار در تعطیلات تابستان بدست آورده ، تهیه کرده بودیم تا فردای آن روز در جشن بازگشائی مدارس شرکت کرده و به کسب علم بپردازیم . اما ناگهان در همان روز جهانخواران و علم ستیزان ، ناجوانمردانه و غافلگیرانه از زمین و هوا بر ما یورش بردند و در مقابل چشمانمان خانه و مدرسه ها يمان را ویران کردند... ناگزیر و به حکم وظیفه کیف را با کوله پشتی و قلم را با تفنگ و کتاب و دفتر را با شهادت نامه و وصیت نامه عوض کرده و جبهه را بر مدرسه ترجیح دادیم و عازم نبرد و دفاع شدیم ...چه زیبا ! چه با شکوه و چقدر افتخار آمیز بود آن روزها گرچه عده اي از همكلاسيها در آن روزها با تمسخر به تفكر و عقايد ما مي خنديدند...،عده ای شهید، عده ای با تني مجروح روانه بيمارستانها گرديده، گروه با پیکری مجروح و خونین به اسارت دشمن در آمده، و جمعي نيز زندگي و جواني خود را پشت خاكريزهاي مقدس جبهه ها گذراندند...،بگذشت،بگذریم.
جنگ تمام شد اما هم چنان اسرای دیروز و آزادگان امروز در چنگ دشمن بودند . دشمن به آنها به جای بازگشت به ایران اسلامي پیشنهاد پناهندگی به بهترین کشورها را مطرح می کرد و وعده در اختیار گذاشتن بهترین امکانات رفاهی را می داد ، اما این شاگردان مکتب حسین و رهپویان مکتب زینب (سلام الله علیهما)،این آرزو را بر دل دشمن گذاشتند...این هم بگذشت،بگذریم.
اسرا آزاد شدند و نام آنها به آزادگان تبدیل شد ، همه به استقبال آزادگان رفتند ، قانون گذاران برای آنها قوانین رفاهی وضع کردند از جمله عدۀ زيادي از آنها كه حدود ده سال قبل مجروح و با پيكري پر از تركش به اسارت دشمن در آمده بودند و بدون مداوا و عليرغم تمام كمبودها و شكنجه ها با صبر و استقامت از اسلام، ميهن،ورهبرخود دفاع و آبرو داري كرده بودند را جانباز حالت اشتغال ناميدند.قوانين يكي پس از ديگري براي رفاه حال ايثارگران تصويب مي شد اما اجرا و ضمانت اجراي كمتري ديده مي شد و كم كم اجرا و عمل كم رنگ و كم رنگتر شد تا جايي كه برخي از دست اند كاران ايثاراگران اقدام به تهيه مقدمات تصويب قوانين عليه ايثار گران كردند...آري برخي از همكلاسيهاي اوايل جنگ را ملاقات كرديم،همان هايي كه به عقايد ما مي خنديدند برخي پزشك متخصص، عده اي آقا مهندس،و گروهي هم رئيس و مدير اصلاحات شده بودند و برخي از آنها برسم رفاقت و ترحم پيشنهاد خدمت كاري در مطب و دفتر خود را به ما مي دادند... اين هم بگذشت بگذريم .
و اما اي برادر زريبافان نميدانم گردوغبار عطر آگين خط مقدم جبهه هاي جنگ عليه كفر بر سر و صورت جوانيت نشسته است يا نه؟اما ميدانم غبار ميكرب آگين موج سبز فتنه ها و نفاق و اسلام ستيزي بر محاسن عقايدت ننشسته است! نمي دانم از تركش خمپاره هاي كينه توزانه بعثيان در راه دفاع از ميهن اسلامي در پيكرت بيادگار داري يا نه؟اما مي دانم در اين راهي كه در پيش داري(خدمت صادقانه و مجدانه به ايثار گران)تركش زخم زبانهاي منافقاني كه لباس سبز دوستي به تن كرده اند و "شعار لا حكم الا لله"سر ميدهند و«علي»را براي حل امور كشور قابل نميدانند و «حكميت » را پيشنهاد ميدهند،بر جانت نشسته يا خواهد نشست! نمي دانم در كنار سفره پر بركت رزمندگان كه يك چفيه و مقداري نان خشك بيش نبود نشسته اي يانه؟اما مي دانم كه در كنارسفره هاي رنگي سفارت انگليس كه با خون جوانان ما تهيه ميشود ننشسته اي! نمي دانم هشت تاده سال در زندانهاي وحشت آور ظلم بعثيان دور از ميهن،امام،و خويشان خود بسر برده اي يا نه؟اما مي دانم بعنوان بالاترين مقام رسيدگي به امور شهدا و ايثارگران براي اين عزيزان و كارمندان مؤمن آن نهاد زندانهايي درچيذر،اوين،و بنياد راه اندازي نكرده اي!نمي دانم تاكنون براي يادگاران"شمع و چراغهاي ملت" ، "شهيدان زنده" ، و "ذخاير انقلاب" خدمت قابل توجه اي كرده اي يا نه؟اما مي دانم از ميهمانان خارجي خود با هزينه اين مظلومان در هتل شرايتون مانند سلطنت پهلوي پذيرايي نكرده و زعفران،سكه هاي طلا، و بر خلاف عرف و اخلاق،سيگار تقديمشان نكرده اي!نمي دانم براي اسطوره هاي صبر و استقامت ديروز و نخلهاي خميده امروز كار اقتصادي كرده اي يا نه؟ اما مي دانم كه از ابتداي ورودشان به ميهن اسلامي از حسن نيت آنها سوء استفاده نكرده وبا فريب تأسيس شركت براي آنها دسترنجي كه مادرانشان در طول زمان اسارت براي آنها پس انداز كرده بودند را كلاهبرداري نكرده اي!
برادر عزيز جناب زريبافان اين امانت و موهبت الهي،خدمت به ايثارگران، قبل از شما به كسان ديگري عنايت شد اما برخي از آنها نه تنها قدر آنرا پاس نداشته بلكه با خيانت آنرا در جهت منافع خود و نا اهل بكار بردند و بر صورت عده اي از ولي نعمتهاي خود سيلي زده!،گروهي را زنداني كرده!،برخي را وادار به خودكشي و خودسوزي نموده!،و جمعي را مجبور به پرخاشگري و خشونت و شيشه شكني كردند و الباقي را نيز نسبت به بنياد و مديران آن بي اعتماد كردند...ننگشان باد كه نفهميدند اگر فداكاري شهدا و ايثارگران نبود الان ايران نبود،الان اينجا عراق بود،الان اينجا زندان ابو غريب بود،الان اينجا افغانستان بود؛رحمت خدا از آنها دور باد كه از خميتي حيا نكردند و از اين هشدار جدي و تكان دهنده او نهراسيدند:
" من دست يكايك شما پيشگامان رهايى را مىبوسم و مىدانم كه اگر مسئولين نظام اسلامى از شما غافل شوند،به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت"آيا اينها كه خود را از پيامبر مسلمان تر مي دانند نمي دانستند كه اين پست ومقام و اموالي كه در اختيارشان گذاشته شده امانت و حق و الناس بود؟آيا نمي دانستند خداوند راجع به خيانت در امانت و تضييع حقوق مردم حتي از انبياء و شهداء هم نمي گذرد؟اين كوته نظران نمي دانند كه حتي اگر عمر حضرت نوح را هم داشته باشند بغتةً خواهد گذشت و هزاران آقازاده و گنج قارون هم نخواهندتوانست به فريادشان برسند؟آنجا كه با حسرت فرياد برآورند: « یا لیتنی کنت تراباً» چه سخت است روزيكه«یوم یود المجرم لو یفتدی من عذاب ٍ یومئذٍ ببنیة و صاحبته و اخیه و فصیلته التی تؤ ویه و من فی الارض جمیعاً ثم ینجیه»
جناب زريبافان ما شما را مانند آنها نمي دانيم چون تو منتخب احمدي نژادي و احمدي نژاد منتخب خداست!چرا كه نظر به تهاجم همه جانبه دسمن از داخل و خارج بصورت سازمان دهي شده در طول چند سال گذشته عليه اصول اصلي انقلاب و امام و رهبري و اوج فتنه گري و آشوب آنها در اين سال،ظهور و حضور شگفت انگيز احمدي نژاد و افشاي تمام نقشه هاي آنها و بيداري مردم و مشخص شدن حق از باطل چيزي جز ظهور لطف و عنايت خدا نبود؛پس تو نيز بايد مثل احمدي نژاد عمل كني،سفارش آن و اين را در دستگاه خود راه ندهي،آنهايي كه نمي خواهند يا نمي توانند با تو بصورت ميانبر جهت خدمت صادقانه حركت كنند كنار بگذاري،چرا كه راه بسي دراز،فرصت بسيار كم، و مشكلات اين عزيزان زياد است،بي اعتمادي بين بنياد و صاحبان آن عميق است، به قول سردار اصلاحات ديوار بي اعتمادي بلند است، فرهنگ ايثار و كار فرهنگي در ادارات بنياد شعاري و گزارش كاري بيش نيست(سالي يكبار از طريق تلوزيون اعلام ميكنند ايثارگران بياييد قبور شهدا را غبار روبي كنيد و اين را بعنوان گزارش كار فرهنگي ثبت و ضبط ميكنند-لازم به زحمت نيست ايثارگران قبور شهدا را با اشك ديده خواهند شست)، ورزش و تفريح براي جانبازان كه همه جانبازان با هر درصدي به آن نياز مبرم دارند در برنامه هاي بنياد جايگاهي ندارد، هزينه تحصيلي در مدارس شاهد دست كمي از هزينه مدارس آزاد ندارد! و از طرفي كيفيت تحصيل در اين مدارس آنطور كه شايسته است بنظر نمي رسد!، سايت اينترنتي سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران چقدر بي روح و بي محتوي و مأيوس كننده است، هنوز بوي سيگار برخي از كاركنان بعضي از ادارات بنياد تنفس جانبازان شيميايي مراجعه كننده را مي آزارد!،هنوز جهت اثبات مجروحيت خود در جبهه ها بايد مدارك معتبر بيمارستاني تهيه كرده و هفت خوان رستم را گذراند!مگر آنوقتها وظيفه رزمدگان كه به فرمان پير و مرشد خود بسوي جبهه ها مي شتافتند و حتي به سلامتي خود بهاء نداده و از بيمارستانها مي گريختند، دفاع از اسلام و ميهن بود يا جمع آوري مدارك؟مگر جمع آوري مدارك وظيفه بنياد نبوده است؟مگر در شريعت مقدس ما شهادت دو شاهد مشكلات فراواني از اين قبيل را حل و فصل نميكند؟مگر همه شاهدان دوران دفاع مقدس مرده اند؟براي حل اين موضوع كه از ابتدايي ترين حقوق يك جانباز بي درصد است چاره اي بيانديشيد!...چرا وظيفه تعيين درصد جانبازان به كميسيون نهادهاي ديگر مانند سپاه يا ارتش يا كميسيوني مركب از اين دو واگذار نمي شود؟بنياد كه خود بايد حقوق پرداخت كند و هزينه نمايد طبيعتاً مرجع صادق و مناسبي براي اين كار نمي باشد چون در مواردي ديده شده كه نه تنها درصد مناسبي براي جانباز معترض در نظر نگرفته است بلكه اقدام به كسر درصد نيز كرده است!!!
جناب زريبافان مشكلات و معظلات ايثارگران بسيارند و در اين رنج نامه نمي گنجند اما درخواست فعلي ما كه آنرا به قيد فوريت از جنابعالي مي خواهيم بر قراري حقوقمان مي باشد كه بيش 15سال است بنياد بدون سند و دليل معتبر آنرا قطع كرده است!؟
مديران سابق بنياد با برداشت غلط از قوانين يا بهتر است بگويم با غرض ورزي نسبت به ولي نعمتهاي خود( با استناد به قوانيني كه بروشني بنفع جانبازن حالت اشتغال مي باشند)اقدام به قطع حقوق جابازان حالت اشتغال كرده اند كه لازم است راجع به اين موضوع نكاتي بطور اختصار به استحضار رسانده شود:
*ا- اصل141 قانون اساسي:رئيس جمهور،معاونان رئيس جمهور وزراء و كارمندان دولت نمي توانند بيش از يك شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در مؤسساتي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا...مي باشد، براي آنان ممنوع است...
*2- ماده واحده از قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل مصوب11/10/1373مجلس: با توجه به اصل 141 قانون اساسي ج.ا.ا. هر شخص مي تواند تنها يك شغل را عهده دار شود....تبصره2: منظور از شغل عبارت است از وظايف مستمر مربوط به پست ثابت سازماني، يا شغل و يا پستي كه به طور تمام وقت انجام مي شود.
*3- تبصره6 اصلاحي مصوب26/9/1374 قانون حالت اشتغال مستخدمين شهيد،جانباز از كار افتاده و مفقودالاثر-انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي مصوب 30/6/1372: الف. حقوق حالت اشتغال بازنشستگي و وظيفه و مستمري مستخدمين شهدا،جانبازان از كار افتاده كلي و مفقودالاثر انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي اعم از لشگري و كشوري توسط دستگاه ذيربط تعيين و حسب مورد از سوي بنيا د شهيد انقلاب اسلامي و و بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي پرداخت خواهد شد.
سازمان برنامه و بودجه مكلف است مطالبات معوقه مشمولين فوق الذكر را از اعتبار دستگاه هاي ذيربط كسر و حسب مورد به اعتبار بنياد شهيد ا. ا. و بنياد مستضعفان و جانبازان ا. ا. اضافه نمايد.
*4- تبصره الحاقي( مصوب7/9/1375) به قانون استخدام جانبازان،اسرا و افراد خانواده هاي شهدا،جانبازان از كار افتاده...مصوب 7/10/67: هرگونه دريافتي جانبازان، مستمريبگيران شهدا،مفقودين و اسرا و آزادگان وضعيت جانبازي ،شهادت،مفقود الاثر بودن و يا اسارت به موجب مقررات قانوني مربوط با رعايت شرايط ذيل بلامانع است:
1- دريافت حقوق از بابت استخدام(رسمي يا غير رسمي)،حقوق بازنشستگي،وظيفه و مستمري(به سبب قانون ديگر)و ازدواج همسران شهدا موجب قطع حقوق و دريافتيهاي موضوع تبصره نخواهد بود.
2- دريافتيهاي فوق مشمول هيچيك از مقررات مربوط به دريافت دو حقوق از صندوق دولت و صندوق بازنشستگي نمي باشد.
*5- بند ج ماده 1 آيين نامه اجرايي قانون حالت اشتغال مستخدمين شهيد،جانباز از كار افتاده و مفقودالاثر انقلاب اسلام و جنگ تحميلي مصوب 13/6/1373 : جانباز از کارافتاده کلی و آزادگان جانباز از کارافتاده کلی : کسانی که حسب مورد بنا به تشخیص مرجع های صالح ( بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی یا ستاد رسیدگی به امور آزادگان یا مرجع های ذیصلاح نیروهای مسلح ) از کارافتاده کلی شناخته شده و قادر به کار نباشند .
آقاي زريبافان همانطور كه ملاحظه فرموديد اولاً.اصل 141 قانون اساسي و قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل ناظرند بر منع دو شغل و شغل يعني وظايف مستمر مربوط به پست ثابت سازماني،يا شغل و يا پستي كه به طور تمام وقت انجام مي شود تا افراد نتوانند با اشغال بيش از يك شغل، فرصت شغلي ديگران را بگيرند، نه منع گرفتن دو حقوق و حال آنكه" حالت اشتغال" نيز اصولاً پست و شغل دولتي نيست بلكه يك امتياز براي كمك به جانباز است در غير اينصورت مگر شهدا كه حقوقشان تحت عنوان حالت اشتغال پرداخت مي شود شاغلند و پستي را اشغال كرده اند؟! ثانياً. به فرض محال كه دلالت برمنع دو حقوق داشته باشد در ايتصورت نيز قانونگذار با تصويب تبصره الحاقي مصوب 1375 فوق الذكر بطور روشن و بدون ابهام دريافتيهاي ايثارگران بالاخص جانبازان حالت اشتغال شاغل در دستگاهاي ديگر را از موضوع منع دريافت دو حقوق از صندوق دولت و صندوق بازنشستگي مستثني كرده و شوراي نگهبان نيز بعنوان مرجع تطبيق قانون مجلس با قانون اساسي،آنرا خلاف شرع و قانون اساسي ندانسته است.ثالثاً. تبصره6 اصلاحي( مصوب26/9/1374) قانون حالت اشتغال مصوب 30/60/1372 فوق الذكر،مرجع تعيين كننده حقوق ايثارگران ، مرجع پرداخت آن، و مرجع تعيين اعتبار آن را مشخص كرده است.
جاي بسي تعجب و تأسف است كه مديران سابق بنياد كه مي بايست در موضع دفاع از حقوق ايثارگران قرار مي گرفتند، بر خلاف قانون و اخلاق دست به اين عمل ننگين منع اشتغال جانبازن حالت اشتغال زدند و حقوق آنها را قطع كردند،ننگشان باد.آيا اگر فردي كه در جهت دفاع از آب و خاك و ناموس كشورش از كسب و كار و تحصيل نسبت به آقا زادگان و امثال شهرام جزايري عقب مانده و جسم و جانش مجروح گشته و طبق معيارها و استانداردهاي بين اللملي و شرعي و قانوني جانباز از كار افتاده كلي محسوب شده و دولت نيز مكلف به پرداخت حقوق او گردد و حال آن جانباز از خود غيرت نشان دهد و بخواهد در جهت خدمت به كشور و خانواده خود در جائي مشغول بكار شده و سر بار نبوده بلكه گره گشائي باشد آيا بايد او را تشويق و ياري كرده و يا او را تهديد و تنبيه كنيم؟؟؟!!!
اين به اصطلاح مديران با استناد به چه قانوني حقوق ولي نعمتهاي خود را قطع كرده اند؟؟؟!!! مگر حقوقي كه خود آنها مي گيرند از بركت وجود ايثارگران و صدقه سري آنها نيست؟؟؟!!! نكند استناد آنها بخودشان بوده است ؟؟؟و قانون را قبول ندارند!!! شايد هم قانون از نظر آنها تقلب كرده است؟؟؟!!! بعيد است چون اين قوانين را احمدي نژاد تصويب نكرده است بلكه آنها در دولتهاي اصلاحات تصويب شده اند. اينها هم بگذشت ولي ديگر نمي گذريم...
برادر گرامي جناب زريبافان همانطور كه ملاحظه فرموديد قوانين اظهر من الشمس بنفع ايثارگران بوده و هستند وبنياد بدون استناد درست و اصولي به قانون ،بيش از 15 سال است كه حقوق ما راقطع كرده است و عليرغم پيگيريهاي مكرر و صدور چندين رأي از ديوان عدالت اداري عليه بنياد ودعوت نماينده رئيس بنياد و تفهيم ماده 37 قانون عدالت اداري اما هنوز نسبت به موضوع اقدام شايسته اي بعمل نيامده است بنابرين نياز به تحقيق و اتلاف وقت بيش از اين نيست استدعا ميشود دستور فرمائيد به قيد فوريت نسبت به برقراري حقوق ما و پرداخت معوقه هاي آن اقدام عاجل بعمل آورند.
برادر زريبافان همان طور كه در صدر اين رنج نامه عنوان شد اين اقدام از سوي ما در درجه اول يك انجام وظيفه است چرا كه ما مكلف به وظيفه هستيم نه نتيجه، نتيجه را به خدا واگذار مي كنيم همانطور كه تاكنون به او واگذار و بر او توكل كرده ايم،- نمي بيني برخي از مديران سابق بنياد شهيد چگونه به خواري و ذلت افتاده اند؟؟؟،-و از طرف ديگر به نوعي انتقال برخي اطلاعات و مشكلات موجود در جامعه ايثارگري و اعلام آمادگي جهت ياري و همكاري با شما مي باشد.
والعاقبت للمتقين.