تاریخ : 1390,شنبه 07 آبان17:27
کد خبر : 10976 - سرویس خبری : اخبار

خاطرات دزلی



اسماعیل مرتضایی - گفتن از ایثارگری رزمندگان ایثارگر دفاع مقدس  همانند روح پاکشان بقدری زیبا و شگرف و اموزنده است که زمان نه تنها ان را گهنه نمی کند بلکه امید است  با بدست گرفتن

قلم توسط  این حماسه سازان ابعادی بیشتری  از این حماسه بزرگ بر روی نسل جوان گشوده شود.

 

با این تفاصیل هنوز گرد غربت(قربت ) غریبی  هنوز بر رزمندگان دفاع مقدس در کردستان نه تنها پاک نشده بلکه  روز به روز بر ضخامت این پرده (قربت) افزوده می شود  یک نمونه از مظلومیت آ نان عدم یاد آوری از انان  میباشد . بعنوان مثال ابو عمار فرمانده شجاع مریوان که از السابقون انقلاب بوده و سالها در لبنان مبارزه نموده بودند  رانام و یاد مبارکشان را  در این سایت مطالعه نمودم  رزمندگانی که جایگاهی بنام نقطه امن و عقبه نظامی بنابر تعاریف رایج نظامی برایشان وجود نداشت . حتی درون درداخل پادگانها (خصوصا  اوئل انقلاب ) رزمندگانی که علاوه با جنگ فیزیکی با دشمنان بیرحم و بعضا متوحش میباید با سخترین شرایط جوی و جغرافیایی نیز دست و پنجه نرم می نمودند.

رزمندگانی که 5 ماه بدنشان رنگ آب به خود نمی دید

جهت  بهتر روشن شدن اوج این مشقات شاید بیان خاطره ای خالی از لطف نباشد. حدودا" بهار سال 61 جهت ماموریتی به پادگان  لشکر28 کردستان واقع در سنندج رفته بودیم . قسمتی از لشکر جهت اعزام نیرو ها و تقسیم انان در مناطق مختلف کردستان در اختیار سپاه قرار داشت. همزمان با حضور ما در پادگان اعلام جابجایی نیروی جدید و قدیم صورت می گرفت.  روزی در ان هوای بهاری که کارهای خود را جهت اعزام به منطقه  انجام می دادیم ناگهان متوجه اتوبوسی شدیم که نیروهای قدیمی را از منطقه مریوان به پادگان می اورد. هنگامیکه اولین رزمنده پای خود را از اتوبوس پائین گذاشت . با صحنه ای مواجه شدم که تا امروز ذهن مرا در گیر نموده است. صورت این رزمنده همانند تکاورانی که شبهای عملیات صورت خود را استتار می نمایند کاملا سیاه بود؛  اورکت و شلوارشان علاوه بر رنگ کاملا سیاه پاره و مستعمل بود  بحدی که بنده با لحن اعتراض به یکی از عزیزان تدارکات عرض نمودم مگر در مریوان تدارکات وجود ندارد . و شرح جواب باختصارچنین بود "از خودشان  بپرس ".

هرچند محل ماموریت ما نیز یکی از واحدهای برون مرزی مریوان بود اما واقعیت رزم در ان منطقه خصوصا در زمستان چنین بود .محورهای معروف ، صعب البور 2 محور دزلی و جانوران سرو اباد  بود.  اکثر قله ها دارای جاده نبوده  و طبعا رزمنده جهت رفت و برگشت تا محور ، حداقل بین 20 تا 30 کیلومتر را باید در مناطق کوهستانی صعب العبور و از نظر نظامی شدیدا الوده  پیاده طی می نمودند و تنها راه مواصلاتی همان جاده های مال رو بود . تدارکات منطقه تعداد زیادی قاطر را توسط افراد بومی در اختیار داشت که تدارکات از طریق همین قاطرها و افراد بومی انجام می شد .

در تابستان و مطلوب بودن هوا سعی میشد حداکثر تدارکات  به پایگاه و قله ها فرستاده شود و در سنگرهای تدارکات و مهمات  دپو شود و تقریبا 6 ماهه دوم هیچگونه تدارکاتی به نیروها نمی رسید و اگر امری ضروری اتفاق می افتاد داستان خاص خود را داشت.

در زمستانها سنکرها بعضا چندین متر زیر برف قرار داشت  و ارسال تدارکات در این شرایط برای عزیران تقریبا غیر ممکن بود. (البته انتقال مجروحین سخت  و بعضا شهدا دردناکترین صحنه هایی بود که می توانست  اوج مظلومیت ایثارگران ان منطقه را به رخ بگشد ) بعضا در مجروحیت های در حد خوردن ترکش های کوچک و بعضا دست پا ( که در دیگر جبهه ها حتما" رزمنده باید جهت مداوا به بیمارستان اعزام می شد )  بهیار (امدادگر)و رزمندگان مستعددر همان منطقه با بی حسی موضعی سعی در خروج ترکش و یا بخیه هایی که خود در انجا فرار گرفته بودند  مسائل را رفع و رجوع می کردند. چون اگر می خواسیتم مجروح را به محورهای اصلی برسانیم امکان خطرات جدی تر برای مجروح وجود داشت لذا بسیاری از دوستان همانجا با بخیه و پانسمان و ضد عفونی نمودن زخم ها اشنا شدند و زخم ها و جراحات ان مناطق زیباترین یادگار مبارزات در ان مناطق است .

در زمستان مهمترین ملزومات ان منطقه نفت بود..

نفت در پیت های 20 لیتری حلبی اکبند توسط قاطر تا  جایی که امکان حرکت در منطقه را داشتند  آورده میشد واز انجا که حداقل بیش از ده کیلومتر با قله فاصله  داشت  دپو می شد و رزمندگان بصورت گروهی جهت انتقال آن از محل دپو  حرکت نموده اذوقه تدارکات و نفت و بعضا مهمات را بصورت کاملا ابتکاری با استفاده از بند حمایل  به شکل کوله در اورده و انرا محکم بر پشت خود مهار نموده و حرکت می نمودند.  طی این  مسیر ده کیلومتری با توجه به شرایط  جغرافیایی اب و هوایی و برف شدید، بیش از 7 تا 8 ساعت بطول می انجامید و حتی موارد زیادی منجر به یخ زدگی اعضای بدن رزمنده می شد ، هر چند در بعضی از قله ها با اوردن تانکر های هزار لیتری و قرار دادن پریموس (نوعی چراغ قدیمی که با فشار باد کار می کرد  ) و ریختن برف در ان و ذوب یخ  برای خوردن و طهارت تهیه  می شد اما جدا پایگاههایی خصوصا در محورهای جانوران و دزلی  وجود داشت که بعضا بدن رزمنده بیش از 5 ماه رنگ اب بخود نمی دید.

لطیفه ای که در ان منطقه معروف بود و رزمندگان بعنوان مزاح برای خانواده خود  می فرستادند خالی از لطف نبود .

یکی ازشوخی ها این بود  رزمندگانی که ماهها بود  نتوانسته بودند از اب استفاده نمایند سوار بر قاطر عکسی می انداختند . هنگام ترخیص نیروهای فبلی فیلم را جهت  رساندن به خانواده در پاکتی بهمراه نامه به انها داده بود و در شرح عکسها با توجه به شماره فیلم می نوشتند  مادر اشتباه نکنید بالایی من هستم.

یقینا" ریز خاطرات  این عزیزان بسیار زیبا خواهد بود که از زبان خود ان بزرگواران که در زمستان در ان مناطق حضور داشتند نوشته شود . به امید روزی که انان خود قلم بدست گرفته و شرح رشادتها ، جانبازی ها و نبرد خود را کنار نبرد با طبیعت  برایتان قلمی نمایند .

در پایان  ضمن گرامیداشت تمام شهدا و  ایثارگران کردستان(مریوان ) و به نمایندگی از انان نام کهنه رزمنده قاسم پیر سیاه که مصداق "وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِر"می باشد راروشنایی  بخش این نوشته می دارم.

بسم الله الرحمن الرحیم

"مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا" ﴿۲۳﴾

(از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند)