تاریخ : 1403,سه شنبه 01 خرداد18:48
کد خبر : 110696 - سرویس خبری : اخبار

در حاشیه سفر خبرنگار فاش نیوز به تبریز

تبریز در مه!


تبریز در مه!

خداحافظ رفیق. خداحافظ رئیس جمهور رفیق مردم. خداحافظ امام جمعه‌ای که می‌گویند دست دست‌فروشان تبریز به دستان تو‌ بود. خداحافظ سیدمهدی موسوی؛ ان‌شاءالله سرتیم اباعبدالله شوی در بهشت برین.

فاش نیوز - هوا سرد است. کلاه به سر کرده‌ام کت به تن و‌ دوربین بر گردن و گردن بر ذمه رساندن این خبر عظیم!
امروز اول خرداد است و آخرین روزی که مردم تبریز میزبان رئیس جمهورند. رئیس جمهور قرار است این بار هم بین مردم بیاید! دستفروشان تبریز برای استقبال از رئیس جمهور خود تابلو نصب کرده‌اند. هوا سرد است. اگر چه بهار است و‌ باد بهاری دیگر است از باد زمستانی اما انگار باد امروز فرق می‌کند قطرات باران می‌نشیند روی حروف صفحه لمسی تلفن همراه و انگار همه با هم ساز مخالف می‌زنند؛ ولی باد باد موافق است.
تبریز در مه بود وقتی پرنده بال‌هایش شکست؛ و اکنون می‌گرید و از آسمان اشک می‌ریزد.
همه گفتند نرو و دل گفت برو؛ که جان جانان دیدم که می‌رود و جانم به لبم رسید از درد جانانم. من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود.
مردم دارند آماده می‌شوند، برای خداحافظی با رفیق…

خداحافظ رفیق. خداحافظ رئیس جمهور رفیق مردم.

خداحافظ امام جمعه‌ای که می‌گویند دست دست‌فروشان تبریز به دستان تو‌ بود.

خداحافظ سیدمهدی موسوی؛ ان‌شاءالله سرتیم اباعبدالله شوی در بهشت برین.

خداحافظ بچه‌های غریب ‌ناشناخته‌ی آشیانه‌ی جمهوری اسلامی که کنار استاندار و وزیر خارجه تا لحظه‌ی آخر تلاش کردید و ان‌الله شاء ان یراک قتیلا.
اینجا تبریز است و در تب فراق خادم‌الرضا ریزریز از آسمان باران می‌بارد می‌گویند مشهد از آسمان سیل می‌بارد. می‌گویند مشهدالرضا کم‌تحمل‌تر است، در فراق کودک یتیم دردکشیده‌ی محرومیت لمس کرده و «الم یجدک یتیما فآوی». آیا تو را یتیم نیافت و‌ مأوا نداد و‌ فان‌الجنه هی‌الماوی!
در فقر و‌ محرومیت رشد کردی و رئیس محرومان شدی و حالا هم دستفروشان تبریز هم در فراقت تابلو نصب کرده‌اند.
هوا سرد است و ‌پناه برده‌ام به جای مسقفی که خودم و‌ دوربینم آسیب نبینیم؛ و بمیرم برای ابدانی که ساعت‌ها در سوز و سرما و مه و باران و‌ طوفان، بی‌سرپناه بر فراز قله‌ها افتاده بودند و کسی دستش به آنها نمی‌رسید.
قرار بود دیروز بروم‌ بالای همان کوه؛ ولی گفتند، مردان آن کوه را یافته‌اند و‌ آورده‌اند وسط دریای محبت مردم.
کوه و دریا به هم پیوسته‌اند و‌ تبریز ریزریز می‌گرید در تب رئیس محرومان. ابراهیم بت‌شکن آمده است.