فاش نیوز - نسبت به باندپیچی سفید صورت، دستها و پاهایش حس غریبی داشت، حسی که حتی برای خودش هم روشن نبود، انگار پارچههای سفید توری در خودشان چیزی را نهفته داشتند که برای او مکشوف نبود، به رنگ سفید باندها و زردی دارویی که از لای باندها بیرون زده بود، خیره میشد و به فکر فرو میرفت، تا اینکه یکروز، راز خوابهای دوران بچگیاش را آن وقت، که خواب پروانههای آتش گرفته را زیاد میدید، در لابلای باندهای پیچیده شده دور صورت، دستها و پاهایش پیدا کرد...
***
جواد کریمی اوزجی، دوم آذر 1345 در تهران متولد شد، دوران کودکی او در پای منبر و مراسمهای مذهبی و هیئتها گذشت و دورههای تحصیلی خود را در مدرسه ابتدائی نیکپرور، مدرسه راهنمایی فتح، و دبیرستان شهدای هفت تیر تا اخذ مدرک دیپلم تجربی گذراند.
جواد در دوران تحصیلات خود در دبیرستان شهدای هفت تیر به مبارزه علیه هواداران گروهکها پرداخت و در این حوزه کارهای فرهنگی تاثیرگذاری انجام داد.
او پس از اتمام دبیرستان ابتدا به مدرسه مروی و سپس در مسجد امینالدوله در حضور حضرت آیتالله حقشناس به کسب علوم دینی پرداخت و همراه با مسائل دینی در بسیج فعالیت میکرد.
یکی از دوستان نزدیک او میگوید: «جواد همیشه در کار تبلیغ و ترویج و تدریس طلاب در حوزه علمیه فعالیت داشت و محل درآمدش، شهریهای بود که از حوزه دریافت میکرد و بعدها نیز مشخص شد که این مقدار پول را نیز به ایتام انفاق میکرد.»
به نقل دوستان و آشنایان او، ویژگی برتر و برجسته جواد کریمی، اخلاص و عمق ایمان او بود که زبانزد خاص و عام بود و اینکه بسیار علاقهمند به امر به معروف و نهی از منکر بود و بارها بر سر این هدف به وسیله منافقین مجروح و مضروب شد.
او در سال 1365 برای اولین بار به جبههها اعزام شد و پس از مدتی در یکی از عملیاتها، از ناحیه صورت و دست و سینه دچار مجروحیت (سوختگی) شدید شد.
او با توجه به مجروحیت شدید بستر استراحت را رها کرد و به جبهه بازگشت و در عملیاتهای مختلف حضور یافت.
او در وصیتنامه خود خطاب به پدر و مادرش نوشت: «اول پدر و آقاى عزیز و زحمتکشى که سمت سرورى و بزرگى اهل بیت و محفل گرم خانوادگى را دارید و آن اینکه مىخواهم تو را در مصائب و ناکامیها و دشواریها صبور مشاهده نمایم و روحم و جانم به صبرت و به بردباریت شادمان شود و ثانیاً از بعضى تندخوییها و گستاخیها که بعضاً داشتهام کمال ندامت و پشیمانى را به پیشگاهتان عرضه مىکنم و امیدوارم خداوند به شما عمر با عزت کرامت نماید دلگیر از من به خاطر کمک نکردن در بعضى امور و رنجشها نباشى و بدانى همیشه به یادتان و به فکرتان بوده و مىباشم و شما هم با لبان خندان و شکوفا و با روحى باز به یاد من باشید و از دعاى خیر خودتان هرچند در کنارتان نیستم «جسماً» بنده را فراموش نفرمایید و حقیر را شاکر و قدردان زحمات و تلاشهایتان براى آسایش خانواده و بنده بدانید و همچنین این قدردانى و تشکر را هرچند با کمال خضوع و خشوع توأم است لایق و درخور این همه تلاش و زحمت شما و مادر عزیز نمىدانم.
مادرم که مرا در دامان پاکش پرورید و با شیرش که به مهر و محبت و ولایت اهل بیت(ع) آغشته بود و شیره جانش بزرگم نمود و در بسیارى از امور یاریم کرد و به حول و قوه الهى دستم را مىگرفت که امیدوارم همراه با صبرتان همگى رهروان صدیق و عزاداران مخلص و دلسوختهاى براى شهدا باشید و همواره رهرو طریق شهدا و از آن خیل گلگون کفن تبعیت کنید و تو اى مادر بچهها را حسین(ع) گونه و زینب(س) وار بار آور و پرورش بده و این واقعه را خیر و نظر و لطف الهى بدان که به شما و حقیر نصیب گردیده و از شما هم به خاطر زحماتتان در این ایام کوتاه عمر هر چند با لسان الکن و قاصرم قدردانى و سپاسگزارى مىکنم و لیکن واقفم و آگاهم که تقدیر شما را فقط حضرت حى تواند کردن و بس.»
جواد کریمی در دوران حضورش در جبههها در لشگر 27 محمد رسولالله (ص) در گردان مالک به رزم مشغول بود و سپس به گردان مقداد منتقل شد. او سرانجام در عملیات مرصاد به دست منافقین در منطقه اسلامآباد به شهادت رسید.
همرزمان او درباره چگونگی شهادت او میگویند: جواد در خط عملیاتی مرصاد در تنگه چهارزبر حسنآباد پوشش شلیکی برای حرکت نیروهای خودی با تیربار ایجاد کرده بود و در همان منطقه شناسایی شده و مورد اصابت ترکش از ناحیه سر قرار گرفت و به شهادت رسید.
توصیه آخر شهید
«تلاش و سعیتان بر وحدت کلمه، همان امری که حضرت امام بر آن تکیه دارند باشد. از مواضع اختلاف دوری گزینید به ریسمان الهی که سبب وحدت و اتفاق است چنگ زنید و در هر مجلسی و محفلی که برپاییاش باعث شوکت و عظمت اسلام است، حضور آگاهانه داشته باشید.»
|| سعید رضایی