
فاش نیوز - وقتی یادمان شلمچه را میبینم، انگار الان در اواخر دیماه ۱۳۶۵ عملیات کربلای ۵ است که اصلاً آدم فکر نمیکرد این روزها را ببیند. انگار که شلمچه دارد منفجر میشود. باور کنید حتی یک ثانیه هم بدون انفجار نبود. خدا میداند که اینقدر انفجار توپ و خمپاره و بمباران هواپیماها زیاد بود که اصلاً تصور نمیکردی که چند ثانیه بعد را میتوانی ببینی؛ چه رسد به این روزها که روزگار و بعضی از مسئولین اینقدر دارند به ما ایثارگران فشار میاورند که دیگر طاقت نداریم و دوست داریم که هرچه زودتر به دوستان شهیدمان ملحق بشویم.
باور کنید که در این سالها که حدود ۳۸ سال دارد از عملیات کربلای ۵ میگذرد؛ هر موقع که به گلزار شهدا میرویم، خدا میداند که انگار دارد بوی بهشت میاید و خدا میداند که این را بدون هیچ گونه اغراقی می گویم که یک حسی به آدم دست می دهد که انگار داری با شهدا حرف میزنی که اصلاً دوست نداری از پیش شهدا بروی و یک حسی به آدم دست می دهد که چرا من از شهدا جا ماندم که باید اینگونه تلاش بیهوده انجام بدهم.
تازه اگر گناهی هم مرتکب نشده باشی، به قول آن سردار شهید که فرموده بود دعا کنید که شهید بشوید که اگر این اتفاق برایتان نیفتد و شهید نشوید، بعضی از شما دچار مشکل میشوید و یک طوری دنیادوست میشوید که اصلاً باورتان نمیشود که روزگاری با شهدا میزیستید و بعضی از شماها از کرده خودتان پشیمان میشوید که چرا من جان خودم را به خطر انداختم و به جبهه رفتم و بعضیها هم اینقدر غصه میخورند که هر روز هزار بار آرزوی مرگ میکنند که چرا من سعادت نداشتم و با شهدا همراه نشدم که الان باید اینقدر تلاش بیهوده برای گذران زندگی انجام بدهم.
خلاصه باور کنید که من خودم در این عملیات مجروح شدم و هم تیر دوشکا خورد به دستم و هم ترکش خمپاره به بدنم خورد، ولی حیف حسرت میخورم که چرا تیر مستقیم عراقی حدود چند سانتیمتر فاصله، به سینهام نخورد که شهید بشوم و مزد زحمات حدود ۶ سال حضور در دفاع مقدس را بگیرم.
شاید از خدا به طور جد نخواستم که شهید بشوم و یا باور کنید که سعادت نداشتم به فیض عظیم شهادت برسم.
خلاصه حیف شد، خوش به حال شهدا که رفتند و درگیر روزمرگی نشدند.
|| علی کرمی