فاش نیوز - زن صاحبخانه دیس میوه را میآورد تا به مهمانهایی که سبیل به سبیل در اتاق نشستهاند تعارف کند. یکی بلند میشود، دیس را میگیرد و میوهها را مثل ارزن در اتاق میپاشد!

قاسم عباسی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «یکی از خصوصیات شهید اسماعیل اصغری میهماننوازی بود. بچههای دسته او را خیلی دوست داشتند و وقتی برای مرخصی در تهران به سر میبردیم، معمولاً برای دیدار مجدد به خانهشان میرفتیم و همیشه آمادگی پذیرایی از دو ـ سه میهمان را داشتند. یک بار بعد از نماز جمعه نزدیک مسجد دانشگاه تهران، بچههای تخریب همدیگر را دیدند. اسماعیل هم آمده بود و در آن جمع صمیمی به طور پنهانی از دو ـ سه نفر دعوت کرد تا برای ناهار میهمان او باشند.به سمت خانه حرکت کرد که مقدمات پذیرایی را فراهم کند. اما بچهها به همدیگر گفتند: «اسماعیل برای ناهار دعوت کرده.» پس بدون اطلاع او همگی خودشان را دعوت کردند و با موتور، زودتر رسیده بودند. بعد از اینکه به منطقه بازگشتیم اسماعیل این ماجرا را این طور تعریف کرد:«وقتی به کوچهمان رسیدم، دیدم به قدری موتور مقابل خانه پارک شده که هر کسی میدید فکر میکرد در این خانه مراسمی برپاست. با تعجب ماشین را پارک کردم و وارد حیاط شدم. دیدم تمام برادران و خواهران این طرف و آن طرف میدوند و اسباب پذیرایی از میهمانان طبقه بالا را فراهم میکنند.تا چشم مادرم به من افتاد، گفت: «تو که این همه میهمان داشتی چرا از قبل نگفتی؟ من چطور شکم این قشون گرسنه را سیر کنم؟» بعد به شوخی اما با لحن جدی ادامه داد: «دوستانت از کجا فرار کردهاند؟ وقتی دیس میوه را به دست یکیشان دادم و گفتم «بیزحمت این را بگیرید تا پیشدستی بیاورم»، گفت: «حاج خانم! زحمت نکش. پیشدستی لازم نیست.» دیس را از من دودستی گرفت و میوههایش را وسط اتاق پاشید و دیس خالی را به دستم داد. بقیه هم میوهها به زمین نرسیده شیرجه زدند و میوهها را در هوا گرفتند.»
مادرم خندید و ادامه داد: «اینها همین جوریاند که توانستهاند در جنگ دوام بیاورند. عاقل که این همه در بیابانها دوام نمیآورد!»منبع: کتاب «پوتینهای ساقبلند»