فاش نیوز - بیش از آنکه برای برادرش یک برادر باشد، رفیق بود. درد دلهایش با حسین بود، هر آنچه از اخبار و حوادث می شنید را به حسین می گفت تا هم از صحت و سقمش با خبر شود و هم تحلیل درست آنها را بفهمد. گویی حسین معلمش بود. حسین هم خوب شاگردی تربیت کرد.
وقتی قم بود مرتب از حسین خبر می گرفت. گفتند: «رفته جبهه».
وقتی حسین برگشت و از جبهه برای جواد گفت دیگر طاقت نیاورد. هر جور بود دست خودش را به عنوان مبلغ در لشگر 27 بند کرد تا بتواند به جبهه اعزام شود. خبر شهادت حسین را که شنید با اینکه پایش هم مجروح بود اما سراسیمه خودش را رساند تهران. خون ریخته شده حسین، آتش عشقش را شعلهور کرده بود. تصمیم گرفت هر جور هست راه حسین را ادامه دهد اما با پدر و مادر داغدار و تنهایش چه کند؟ آخرهای شب بود که رفت کنار مادر نشست و پس از کلی مقدمه چینی گفت: «مادر اجازه بده من به جبهه بروم تا برای همیشه دعاگویت باشم».
رضایت مادر را که گرفت، صبح فردا عازم شد و این بار خبر شهادت جواد بود که برای پدر و مادر آوردند.
***
سیدجوادهاشمیان در سال 1346 در تهران متولد شد. 11 سال بیشتر نداشت که با مفهوم انقلاب و آرمان خواهی و ولایت فقیه و شخصیت امام خمینی(ره)آشنا شد. دوران راهنمایی و دبیرستان سید جواد در انقلاب و شنیدن نوای گرم و دلنشین امام گذشت.
همین عوامل باعث شد که پس از اتمام تحصیلات کلاسیک تا دیپلم هر چند به اصرار خانواده و دوستان در امتحان کنکور شرکت کرد و همان سال در دانشگاه نیز قبول شد اما از آنجا که تربیت دینی و اخلاقی و روحیات سید جواد بیشتر با معارف دینی و علوم حوزوی سازگار بود به حوزه علمیه قم رفت و ابتدا در مدرسه رسالت و پس از مدتی نیز در مدرسه جعفری مشغول به تحصیل شد.
جواد طلبه بسیار تیزهوش و با استعدادی بود. به گونه ای که توانست در مدت کمی بر دروس حوزه چنان مسلط شود که گاهی به جای استاد به تدریس می پرداخت و برای طلبههای کوچکتر کلاس رفع اشکال می گذاشت.
سید جواد فردی مهربان، ساده و بی آلایش، صبور و همیشه خندان بود. آنچنان در دل دوستانش نفوذ کرده بود که پس از شهادتش یکی از دوستانش در وصفش چنین سرود:
ای ماه من چو بدر درخشان خوش آمدی
خونین بدن ز سنگر ایمان خوش آمدی
رفتی به ناز و زود گرفتی نیاز خود
حوزه در انتظار و لیک تو اینسان خوش آمدی
شبهای ما به تاری ویل است از فراق
ای روشنی، صفا، همه ایمان خوش آمدی
لبخند تو همیشه در اشراف خاطره
ای نازنین ز مسلخ قربان خوش آمدی
گفتم بخوان نوشته ای گفتی که خوانده ام
استاد ما ز درس و دبستان خوش آمدی
هر که شنید قصه تو جمله غصه شد
یاران به غم نشسته و پژمان خوش آمدی
آنجا ببوس چهره و چشم حسین ما
با او بگو به خلوت خوبان خوش آمدی
با او بگو کتاب تو مانده است نیمه باز
قلبت به قم، تنت به بیابان خوش آمدی
یارب هر آنچه می گذرد عین رحمت است
درکی عطا نما و بیان خوش آمدی
سید جواد به علت مطالعات زیادی که داشت از اوضاع و احوال کشور و فضای سیاسی حاکم بر آن و نیاز مبرم جبههها به نیرو آگاه بود. به همین خاطر پس از آنکه مدتی به عنوان مبلغ در لشکر عملیاتی 27 محمد رسولالله (ص) فعالیت نمود،به عنوان یک بسیجی و داوطلبانه به جبهههای نبرد حق علیه باطل اعزام شد که در این اعزام از ناحیه پا مجروح شد و مجدداً به تهران بازگشت.
این جراحت نه تنها مانع سید جواد برای رفتن مجدد به جبهه نشد بلکه پس از آنکه خبر شهادت برادر بزرگترش سید حسینهاشمیان را نیز به وی دادند، عزمش بر ادامه راه برادرش و برداشتن اسلحه او از زمین راسختر شد و تصمیم گرفت مجدداً به جبهه اعزام شود.
آخرین باری که می خواست به جبهه برود، موقع خداحافظی به مادرش گفت: «مادر اجازه بدهید من به جبهه بروم تا برای همیشه دعاگوی شما باشم و آرزوی موفقیت برای شما نمایم».
آری سید جواد می دانست غم مادر بهخاطر از دست دادن یک فرزند چقدر سنگین است و تا زمانی که رضایت مادر را نگیرد، توفیق شهادت پیدا نخواهد کرد.
پدر و مادر سید جواد نیز با اینکه هنوز داغدار از دست دادن فرزندشان بودند اما این بار نیز با خدای رحمان و رحیم معامله کردند و ابراهیم وار فرزند عزیز و دلبندشان را عاشقانه به صحنه نبرد فرستادند. سالها پس از این واقعه و با گذشت زمان و کهولت سن و ناتوانی از اداره امور شخصی هنوز هم که به سراغ پدر و مادر شهیدانهاشمیان بروید به آنها بگویید آیا دوست دارند خداوند مقام شهادت را از فرزندانشان بگیرد و دوباره آنان را برای کمک به پدر و مادر به دنیا باز گرداند در جواب شما چنین خواهند گفت که: «ما هدیه ای که در راه خدا داده ایم را پس نمیگیریم و شهادت حق آنان است. آنها نیز به مقصد خود رسیدند و ما هم باید در راه آنان قدم برداریم چرا که آنان راه را به ما نشان دادند».
سید جوادهاشمیان در تاریخ بیستم دی ماه سال شصت و پنج در عملیات کربلای پنج و در خاک شلمچه با اصابت ترکش به خیل شهیدان پیوست. عکس معروف این شهید والا مقام در لحظه شهادت همراه با شهید فرقانی فرد که بهصورت پوستر در آمده است بیانگر مظلومیت و قربت شهیدان راه حق و راستی و درستی راه آنان است که از آرامش نهفته در چهرهشان
میتوان فهمید. پیکرش را در قطعه پنجاه وسه بهشت زهرا دفن کردند.
|| سعید رضایی