فاش نیوز - مادر سردار شهید «حمید پرکار شیشوان» فرمانده گردان امیرالمؤمنین(ع) لشکر 31 عاشورا، درباره وی نقل کرده است:
حمید آنچنان شیفته سادگی و قناعت بود که اکثرا روی خاک نماز میخواند. روزی که تازه از جبهه برگشته بود به اتاق کوچکی که خالی از زیرانداز و فرش بود رفت و خواست به نماز بایستد. لاجرم برای این کار زیراندازی خواست که سجاده را بر روی آن پهن کند. تکه موکتی را برایش بردم و جلو پایش انداختم. اما وقتی چشمش به آن موکت افتاد پرسید این مال کیست؟ گفتم: «مال خواهرته که به امانت پیش ماست.» حمید گوشه موکت را جمع کرد و گفت: «مادر جان، موکت را بردار، نمیخواهم روی موکت دیگران نماز بخوانم.» گفتم: «حمید جان، خواهر که غریبه نیست، مگر چه عیبی دارد.» گفت: «نه مادر نمیخواهم.» موکت را جمع کردم و سجاده را به کف خالی اتاق انداخت، دیدم سرا پایش خاکی خواهد شد لذا چند گونی کهنه آوردم و پیش رویش گستردم. حمید روی گونیها نشست و گفت: «به به، واقعا بهشت اینجاست.» و از اتاق خارج شدم و لحظاتی بعد صدای سوزناکش را شنیدم که میگفت: «خدایا مرا دلبسته دنیا نکن و شهادت را نصیبم گردان.»