
فاش نیوز - به نام حق؛ سالروز بازگشت آزادگان سرافراز را به همهی آزادگان و جانبازان و ایثارگران و عزتآفرینان و خانوادههای محترم شهدا، همآنان که از وجود خود گذشتند تا به ایران و ایرانی وجود بخشند، همآنان که از سلامت خود گذشتند تا سلامت دیگران را تأمین کنند، همآنان که با افتخار، سختترین شکنجهها را در دوران اسارت به بند کشیدند تا حلاوت استقامت و آزادگی را به کام ملت ایران بچشانند.

آزادگان عزیز، گاهی فاصلهی بین ما و شما یک خاکریز بود و گاهی یک ساعت. اما این طرف با آن طرف زیاد فاصله داشت. ما به خاک خود برگشته بودیم و اطرافیانمان، دوستان و آشنایان بودند و اگر زجری و رنجی بر دوش داشتیم، آن بود که نتوانستهایم بهخوبی ادای دین کنیم و این که جنگ که بینمان فاصله انداخته است کی به پایان میرسد؛ تا دیدارها دوباره تازه شود.
شما زیر شلاق و شکنجهی دشمن رنج میبردید، و ما زیر نگاه سنگین مردمی که امیدشان به ما بود. شما در اسارت دشمنی بودید که از شما با لگد و باتوم پذیرایی میکرد، و ما در انبوه ناتوانیهای خویش، که چرا شما را رها کردیم تا به چنگال دشمن بیفتید.
هم این طرف(ما) و آن طرف(شما) در رنجی بودیم که سالیان دراز برایمان ساخته بودند و حالا باید به طریقی بر سر آن پیمان میماندیم و ماندیم.
اما بعد از این غائله آنچه باید میشد و جوانی از دست رفتهمان باز میگشت نشد. کملطفی دیدیم؛ و این بزرگترین رنجی بود که بر ما و شما رفت. ما باید به خانوادههای ایثارگرانی پاسخ میدادیم که فرزندانمان کجایند؟ شهید، مجروح، مفقود و یا اسیر؟ و وقتی نمیدانی چه پاسخی بدهی، آب میشوی و به زمین میروی.
ما نیز شکنجه شدیم؛ اما نه با شلاق و باتوم و کابل و انفرادی و... ما در چندجا شکنجه شدیم؛ هم در مقابل خدا و هم در مقابل وجدان خویش و هم در مقابل سیل نگاههایی که به سمتمان سرازیر میشد.
شما در مقابل بیآبی و گرسنگی و شکنجه مقاومت کردید؛ ما در مقابل نگاهها. چه قدر سخت بود وقتی پدر و مادری برای اطلاع از وضع فرزندش به در خانهات میآید و تو بهسختی در را باز میکنی که از ندانستههایت برایش بگویی. او به دنبال فرزندش و تو به دنبال ...
قدمتان استوار و تنتان سالم!
|| حسین پیروان(معلم بازنشسته، جانباز و رزمندهی هشت سال دفاع مقدس)