تاریخ : 1403,یکشنبه 18 شهريور16:15
کد خبر : 113328 - سرویس خبری : سلامت

جانبازان و نعمتی که از آن ضرر نمی کنند؛

زمان دوست داشتن خود


زمان دوست داشتن خود

چه کارهایی که می‌بایست برای خود انجام می‌دادیم و به وقت دیگری انداختیمش!...

منم دکتر(ر_ج_ک)

فاش نیوز - چه کارهایی که می‌بایست برای خود انجام می‌دادیم و به وقت دیگری انداختیمش!
برای این که به ملاحظاتی پایبند بودیم، فرصتی را انتظار می‌کشیدیم، گاهی تنبلی می‌کردیم و مدام به خود می‌گفتیم:
چیزی نیست، همیشه فرصت خواهیم داشت.

گاهی هم ملاحظه‌ی دل دیگران را کردیم، آدم‌هایی که ذات آنها را خوب نشناختیم! در بعضی جاها برای دل آدم‌هایی که زیاد دوستشان داشتیم، از خود گذشتیم.

درد دوستی با گروه اول، جانکاه‌تر است؛ چون برخی خیانت کردند. از شانه‌ی ما پله درست کردند. اوج گرفتند اما به ما در زیر‌ پایشان نظری نینداختند و نردبان خود را از یاد بردند.

ما هم خبط کردیم. محبت حد و اندازه دارد. به آیه‌ی شریفه‌ی قرآن توجه نکردیم:

"وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا"
و نه هرگز دست خود (در احسان به خلق)محکم به گردنت بسته‌دار، و نه بسیار‌ باز و گشاده‌دار، که (هر‌کدام کنی) به نکوهش و درماندگی خواهی نشست.

واضح‌تر از این تذکر و هشداری هست؟ اما ما نمی‌دانستیم!

«سیلی واقعیت»

آخرین‌باری که از واقعیت سیلی خوردید، چه زمانی بود؟ آخرین‌باری که پله شدید، کی بود؟ آخرین‌باری که برای آنها که عاشقانه دوستشان داشتید، از خود گذشتید، کی بود؟  

زندگی، سیلی واقعیت‌‌ را به گونه‌های مختلفی می‌زند. مرگ یک دوست، ابتلا به بیماری، جراحتی جدی، تصادفی وحشتناک، جنایتی خشونت‌آمیز، به‌دنیا‌آوردن یک کودک معلول، ناامیدی، طرد شدگی و خیانت، آزار‌ و‌ اذیت نزدیکان و دوستان ...

گاهی اثر این ضربه به سرعت از حافظه‌مان پاک می‌شود و گاهی این ضربه، چندان محکم نواخته می‌شود که بی‌حس می‌شویم و تا هفته‌ها حیران و سرگردان می‌مانیم.
ولی این ضربه هر جور نواخته شود، یک خصوصیت مشترک دارد: سیلی واقعیت دردناک است، نه انتظارش را داریم و نه علاقه‌ای به آن داریم.
 متأسفانه این سیلی، تازه اول کار است و آنچه در ادامه‌ی آن رخ می‌دهد، به مراتب سخت‌تر خواهد بود.

  "شکاف واقعیت"مسئله‌ی اصلی است. در یک سمت، واقعیتی قرار دارد که حقیقت زندگی ماست و در سمت دیگر واقعیتی که تمایل به داشتن آن داریم. هر‌چه این شکاف عمیق‌تر باشد، احساسات برانگیخته‌شده در‌ ما دردناک‌تر خواهد بود. احساساتی از قبیل حسادت، حسرت، ترس، ناامیدی و غم و رهاشدگی ...

 بسیاری از ما برای مواجهه با شکاف‌های بزرگ واقعیت آماده نشده‌ایم. جامعه به ما نیاموخته که چگونه آن را مدیریت کنیم و حتی نمی‌دانیم چگونه از آن در جهت رشد و دست‌یافتن به خشنودی پایدار استفاده کنیم.

زمانی‌که با این شکاف روبه‌رو می‌شویم، سعی در پر‌کردن آن می‌نماییم که اگر این شکاف را بتوان پر کرد، احساس خوبی به ما دست خواهد داد. احساس خشنودی، رضایت و آرامش که کاملاً خوشایند است را پیدا خواهیم نمود.

 اما وقتی به آنچه می‌خواهیم دست نمی‌یابیم، چه می‌شود؟ وقتی شکاف واقعیت پر‌ نمی‌شود، زمانی‌که شخصی که دوستش داریم می‌میرد، همسرمان ترکمان می‌کند، فرزندمان به خارج از کشور نقل مکان می‌کند، و یا زمانی‌که که مورد آزار کسی قرار می‌گیریم که از او انتظار جبران محبت داشتیم، چگونه با این شکاف کنار بیاییم؟ چه کنیم؟

«قانون 5 ثانیه در روانشناسی»

"مل رابینز"قانون ۵ ثانیه را برای عموم مردم مطرح کرده است. او اینگونه این قانون را تعریف می‌کند:
 «اگر برای رسیدن به هدفی، قصد انجام‌ کاری را کردید، باید به صورت فیزیکی و سریع اقدام کنید. در غیر این صورت، مغزتان آن ایده را نابود خواهد کرد(آن را به شکلی اشتباه یا غیرضروری جلوه می‌دهد.)»

 منظور"رابینز" چیست؟

 در این 5 ثانیه اگر سریع رفتید برای انجام کار که چه بهتر، وگرنه ممکن است تعلل بیاید سراغتان و نگذارد کار را انجام بدهید، مثال:

"تصمیم می‌گیرید بروید باشگاه، مغز از همان موقع شمارش معکوس را شروع می‌کند. فکر می‌کنید خب بروم یا نروم؟ 2 ثانیه گذشت. علی با من میاد یا نمیاد؟ 4 ثانیه، اگر بروم اثر نکند، 5..حالا لباس‌هایم کجاست، 6،7 .... بعد میگویید، حوصله ندارم!

سر این مسئله است که می‌گویند تا فکر خوبی آمد توی ذهنت، بدون فوت وقت انجامش بده...دست دست نکن... بی‌معطلی پی‌ کارت را بگیر!
اگر یک لحظه به خودت فکر کردی، سریع دنبالش را بگیر. وگرنه فدا‌ شدن برای دیگران، جای دوست‌داشتن خودت را می‌گیرد.

«تاب‌آوری»

 اصطلاح تاب‌آوری که اولین‌بار توسط روانشناسی به نام "امی ورنر بکار" برده شد، در واقع توانایی مواجه‌شدن با رویدادها و بحران‌ها، قبول و یا تحمل آنها و برگشت سریع به مرحله‌ی قبل از این حوادث است. ما به عنوان یک انسان، وارد این دنیا می‌شویم. خیلی‌زود درک می‌کنیم در آسان‌ترین حالت خود، این دنیا محلی برای آزمایش است.

آزمایش در اتفاقات متنوع برایمان رخ می‌دهد. جسمی، مالی یا فراق و مصیبت از دست‌دادن عزیزان. مسائل پر‌مصائب، چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ محیطی می‌تواند شرایط را به قدری برای ما سخت کند که تحمل آن را نداشته باشیم؛ و به مرور دچار اختلال و یا اضطراب‌های شدید و روان‌رنجوری شویم.

اما با تاب‌آوری در برابر مسائل دردناک، مصیبت را به فرصتی برای رشد، تغییر دهیم. این تغییر می‌تواند در ذهنیت و نگرش ما و یا در محیط اطراف و پیرامونمان باشد. ماندن و رنج‌کشیدن و تحمل رنج و عذاب، هیچ‌کسی را قوی‌تر نمی‌کند.

در شرایط سخت خود را نبازیم و نگرشمان را تغییر دهیم. با تاب‌آوری در شرایط سخت به دنبال شرایط ویژه‌ای برای خود باشیم که بتوانیم آن دوره را به سلامت بگذرانیم.

بدین‌گونه توانسته‌ایم به خودمان و وظیفه‌ای که نسبت به خودمان در زندگی داریم، درست عمل کنیم.

اگر فرصت‌ها را با دوست نداشتن خودت از دست دادی، و دچار مشکلات سخت شدی، تاب بیاور.۵۰ سال اولش سخت می‌گذرد. بعد بی‌خیال می‌شوی(خخخ).

«سندرم“من بیچاره”»
دلسوزی برای خود خیلی خوب است. اما مبتلایان به سندرم "من بیچاره"زیاد احساس متأسف‌بودن برای خود می‌کنتد. مبتلایان به سندرم “من بیچاره” تمرکزشان بر دردها، ناکامی‌ها و رنج‌ها می‌رود و اغلب به بزرگ‌نمایی آنها نیز می‌پردازند. احساس می‌کنند قربانی شده‌اند و آدم بدبختی هستند. فکر می‌کنند تنها کسی هستند که این همه مصیبت و درد کشیده‌اند. دو عبارت یا جمله مورد علاقه این افراد چنین است: “چرا من؟” و “تو نمی‌فهمی…”.
 این افراد فقط مشکلات خود را می‌بینند و همواره خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و حتی بسیاری از مواقع در عجب‌اند که چرا وقتی دائماً با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند، برای سایرین فقط اتفاقات خوب پیش می‌آید.
سندرومی!

حالا فقط مانده دیوانه بشوی. آنها که از خودت برایشان گذشت کردی، تو را بیندازند توی دیوانه‌خانه و روزی ده تا قرص بخوری. صبر کن. بگذار دیگر خدا چاره‌‌‌ی کارت را بسازد. اجر دل مهربانت را بدهد.

کدام محبت بیشتر است؟!
گاهی خداوند نعمتی به ما می‌بخشد مانند اینکه رفیقی روزی ما می‌کند تا ببیند ما همه هوش‌وحواس خود را به او می‌دهیم و از خدایی که این نعمت را به ما بخشید، غافل می‌شویم یا نه. تمام محبت خود را صرف رضایت رفیق اصلی کنیم. یعنی خدا. در این صورت هیچ وقت احساس ضرر نمی‌کنیم، مثل جانبازان.

 

|| منم دکتر(ر_ج_ک)