فاش نیوز - تیپ ذوالفقار، یا به قول بچهها تیپ «ذوالگدا» همیشه از نظر امکانات در کمترین رده بود و بچهها دوست داشتند از آن اخراج شوند؛ اما نمیشد. تا اینکه ...

حمید داودآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «تیپ ذوالفقار، یا به قول بچهها تیپ «ذوالگدا» همیشه از نظر امکانات در کمترین و پایینترین رده در یگانهای لشکر بود. واحدهای آن هم به طور مستقیم در درگیریهای خط مقدم شرکت نداشتند. نیروهایی که برای عملیات به جبهه میآمدند و برحسب اجبار یا اتفاق به آنجا معرفی میشدند، همواره به دنبال راه گریز از آن جا بودند. فرمانده تیپ همه مسؤولیت نیروها و مشکلات آنها را سپرده بود به حاج عباس برقی مسؤول ستاد تیپ. حاج عباس آن قدر اخلاقش تند و جدی بود که میترسیدیم با او حرف بزنیم. او هم همیشه حرفش یک کلام بود: «نمیشه. به هیچ کس انتقالی نمیدیم. اگه شما از این جا برید پس کی باید خمپاره و کاتیوشا بریزه روی سر دشمن؟»به همین خاطر انتقالی از تیپ ذوالفقار شده بود آرزویی محال.یک روز که در طبقه پنجم ساختمان شهید ناهیدی بودیم، یکی از بچهها سطل آب کثیفی را از پنجره ریخت پایین که بر حسب اتفاق، حاج عباس برقی آنجا بود و پاشیده شد روی او. حاجی هم تا نگاهی به بالا انداخت فهمید این گندکاری کار کی بوده. همان روز اخراجی او را از تیپ ذوالفقار داد. با این اتفاق فکر تازهای به ذهنمان رسید تا از آنجا انتقالی یا اخراجی بگیریم.یک قالب سنگین یخ را به هر طریقی که بود تا طبقه پنجم بردیم و از آن بالا انداختیم جلوی پنجره فرماندهی تیپ؛ ولی خبری نشد. هرچه که دم دست بود از آن بالا انداختیم که دست آخر حاج عباس از همان پایین داد زد: «اگه خودتون رو هم از اون بالا بندازید پایین، اون اشتباهی رو که کردم و رفیقتون رو اخراج کردم، دیگه مرتکب نمیشم.»و نشد که نشد.»
|| منبع: کتاب «تبسمهای جبهه» به قلم حمید داودآبادی